برگردان به زبان ساده
بیامد به بالین او کرد جای
به زانو گرفت آن سر عرش سای
هوش مصنوعی: به بالین او آمد و در کنار او زانو زد، مانند کسی که در زیر سایه عرش نشسته باشد.
ز بیننده مانند بارنده میغ
ببارید اشک و بگفت ای دریغ
هوش مصنوعی: شخصی که در حال تماشای چیزهایی است، مانند ابرها باران میباراند و اشک میریزد و با تأسف میگوید که ای کاش این اتفاق نمیافتاد.
که از تیشه ی کین و بیداد مرگ
نهال علی (ع) گشت بی بار و برگ
هوش مصنوعی: به خاطر کینه و ستمی که بر علی (ع) روا داشته شد، زندگی او مانند درختی بیثمر و بیبرگ شد.
یکی پور مانده مرا ناتوان
به گرد اندرش مویه گر بانوان
هوش مصنوعی: من یک پسر دارم که ناتوان و ضعیف است و بر گرد او، زنان با اندوه و گریه مشغول هستند.
نهد سر به پایش زن بی کسی
زند چنگ بردامنش نورسی
هوش مصنوعی: کسی که تنهاست، سر خود را بر پای محبوب میگذارد و مانند یک کودک، با تمام وجود به او میچسبد و احساس نیاز و وابستگی میکند.
یکی گوید ای شاه بیمار من
چه شد آنکه بد مونس و یار من؟
هوش مصنوعی: کسی به شاه میگوید: ای پادشاه، حال من خراب است، چه شد که کسی که همنشین و یار من بود، اکنون در کنارم نیست؟
یکی گوید ای مهربان چون پدر
چرا سایه بگرفت بابم ز سر؟
هوش مصنوعی: یکی میگوید، ای مهربان مانند پدر، چرا سایهام را از سرم برداشتید و مرا تنها گذاشتید؟
چه پاسخ دهد آن دم این ناتوان
بدان خردسالان و آن بانوان
هوش مصنوعی: در آن لحظه، این شخص بیپناه چگونه میتواند به این بچهها و زنان پاسخ بدهد؟
ز مژگان فرخنده اشک پدر
بپاشید بر روی فرخ پسر
هوش مصنوعی: از چشمان خوشبخت او، اشک پدر بر صورت پسر خوشبخت ریخته شده است.
به خویش آمد و دید باشد سرش
به زانوی مرغی پر از خون پرش
هوش مصنوعی: او به خود آمد و با چشمانش دید که سرش به زانوی پرندهای که خونین است، تکیه داده شده است.
عقابی نشسته به بالین او
از آغوش کرده نهالین او
هوش مصنوعی: یک عقاب در کنار او نشسته است و در آغوشش، نشانههایی از جوانی و سرزندگی را در خود دارد.
بگفتا: ای مرغ طوبی مقام
بگو از کجایی و داری چه نام؟
هوش مصنوعی: او گفت: ای مرغ طوبی، از کجا آمدهای و نامت چیست؟
همای بهشتی تو یا باز عرش؟
که کردی به تیمار من رای فرش
هوش مصنوعی: تو آیا پرندهی بهشتی هستی یا پرندهای از عرش؟ که با لطافت و محبت خود، زندگیام را زیبا کردی.
بدو گفت سیمرغ قاف سپهر
( فروزنده ی ماه و ناهید و مهر)
هوش مصنوعی: سیمرغ به او گفت که در قاف سپهر، یعنی در آسمان، نوری وجود دارد که ماه، زهره و خورشید را میافروزاند.
که ای پور بیمار مینو سرشت
بهشت آفرینم نه مرغ بهشت
هوش مصنوعی: ای فرزند بیمار و لطیف هستی، من به جای این که مرغ بهشت باشم، بهشت را برای تو میسازم.
هما نیستم لیک رسته ز بر
پر و بالم از ناوک چار پر
هوش مصنوعی: من مانند هما نیستم، اما از دامن او پرواز کردهام و از تیر یکی از چهارپایان بهرهمند شدهام.
پدر را چو بشناخت دانست کان
زبس تیر گشته چو پرنده گان
هوش مصنوعی: پدر را وقتی شناخت، فهمید که او به دلیل سختیها و مشکلات زیاد، مانند پرندههایی که در تیرها میچرخند، آسیب دیده است.
فرو ماند از حال وی در شگفت
بدان زخم ها مویه اندر گرفت
هوش مصنوعی: از حال او حیران مانده و شگفتزده است و به خاطر آن زخمها به سختی در حال گریه و ناله است.
بگفتا: که ای داور دین پناه
میان شما وین بداختر سپاه
هوش مصنوعی: او گفت: ای داور دین، تو پناه ما هستی، بین شما و دشمنان فاصله بگذار.
چه بگذشت از آتشی یا نبرد؟
شهنشه بفرمود با او به درد
هوش مصنوعی: چه بر سر آتش یا جنگ آمد؟ پادشاه با او به سختی سخن گفت.
که شد اهرمن چیره بر جانشان
فراموش شد نام یزدانشان
هوش مصنوعی: اهریمن بر جانهایشان تسلط پیدا کرد و نام خداوند را از یاد بردند.
زما و از ایشان بسی خون بریخت
همه رشته ی آتشی برگسیخت
هوش مصنوعی: از من و از آنها خونهای بسیاری ریخته شد و این همه باعث شد که آتش تنشها و اختلافات بیشتر شعلهور شود.
بگفتا: کجایند یاران تو؟
همان با وفا جان نثاران تو؟
هوش مصنوعی: او گفت: دوستانت کجا هستند؟ همان کسانی که وفادار و جانفدای تو هستند؟
کجا رفت ماه بنی هاشمت؟
چه شد عون و عبدالله و قاسمت؟
هوش مصنوعی: کجا رفتهاند پسران بنیهاشم؟ عون و عبدالله و قاسم کجا هستند و چه بر سرشان آمده است؟
برادرم شهزاده اکبر کجاست؟
مگر دلش دیدار ما را نخواست؟
هوش مصنوعی: برادرم شهزاده اکبر کجا است؟ مگر دلش نمیخواهد ما را ببیند؟
شهش گفت: کای زاده ی پاکرای
به غیر از من و تو به پرده سرای
هوش مصنوعی: ای فرزند نیکو سرشت، تنها من و تو هستیم که به این پردهنشین (دنیای راز) وارد شدهایم و کسی دیگر میان ما نیست.
زآل علی (ع) نیست مردی که او
تواند به میدان شود رزم جو
هوش مصنوعی: از نسل علی (ع) هیچ مردی نیست که بتواند در میدان نبرد به دلیرانه رزم کند.
همه کشته گشتند وگاه من است
که جان باختن رسم و راه من است
هوش مصنوعی: همه به قتل رسیدند، و من هستم که در این میان، جان دادن جزو راه و رسم من شده است.
ببینی دم دیگر اندر سنان
سرم را به دست بداختر سنان
هوش مصنوعی: وقتی که تو سرم را در دستان کسی میبینی که میخواهد به من آسیب برساند.
کنون آمدم تا کنم همچو خویش
تو را و بگیرم ره رزم پیش
هوش مصنوعی: حالا به اینجا آمدهام تا مثل خود تو باشم و در میدان نبرد، راهی برای جنگیدن پیدا کنم.
سپارم به دستت جهان را زمام
که هستی پس از من به گیتی امام
هوش مصنوعی: من دنیا را به تو میسپارم، چون تو بعد از من سرپرست این دنیا هستی.
در راز پنهان به رویش گشاد
بدو داد هر آنچه بایست داد
هوش مصنوعی: در موضوعات نهانی، پردهبرداری کرد و به او هر آنچه لازم بود، عرضه کرد.
به گنج ولایتش گنجور کرد
سپس رخ بدان شاه رنجور کرد
هوش مصنوعی: او با دریافت مقام و قدرت، به راز و رازهای پادشاهی دست یافت و سپس به چهره آن پادشاه زخمخورده نگاه کرد.
که بی سر شوم چون زتیغ سپاه
زنم تخت در ایزدی بارگاه
هوش مصنوعی: اگر بیسر شوم، یعنی اگر کشته شوم، دیگر نمیتوانم در بارگاه خداوند به جایگاه شایستهای دست یابم و در برابر حوادث جنگ از خود دفاع کنم.
تو باید براین بی پدر کودکان
پدر باشی و غمخور و مهربان
هوش مصنوعی: تو باید از کودکان یتیم حمایت کنی و به آنها محبت و دلگرمی بدهی.
نمانی که گردند پامال غم
برآری همه کامشان بیش و کم
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار ما نباشی، غم بر دلها حاکم میشود و همه شادیها و لذتها برای آنها از بین میرود.
پرستاری این زنان با تو باد
که یکدم نبودند از چرخ شاد
هوش مصنوعی: مراقبت از این زنان به عهده توست، چرا که آنها هیچگاه از چرخ زندگی شاد نبودهاند.
چو پیچان شوند از بد روزگار
به گفتار نیکوشان شاد دار
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار به مشکلات و سختیها دچار میشود، باید با یادآوری کلمات و افکار نیکو و مثبت، خود را شاد نگهداریم.
پرستار تو نیز در این سفر
بود خواهرم زینب خونجگر
هوش مصنوعی: در این سفر، خواهرم زینب نیز در کنار تو بود و از تو مراقبت میکرد.
چو رفتی سوی مرز یثرب ز شام
زمن گوی با دوستان این پیام
هوش مصنوعی: وقتی به مرز یثرب از شام میرسی، با دوستان این پیام را بگو.
که ای شیعیان تا بود روزگار
بنوشید چون آب شیرین گوار
هوش مصنوعی: ای شیعیان، تا زمانی که زندگی ادامه دارد، از زندگی و لذتها بهره ببرید و همچون آب شیرین و دلچسب باشید.
لب تشنه ام را به یاد آورید
لب خود پر از سر باد آورید
هوش مصنوعی: به یاد آورید که من تشنهایم و لبهایم پر از حس و زندگی است.
و یا چون نیوشید بیرون زداد
کسی کشته شد یا به غربت افتاد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که به ندای دل گوش میدهد، یا باید با عواقب سختی روبهرو شود و یا در دوری و تنهایی قرار بگیرد.
بمویید برحال ناشاد من
که مردم غریبانه دور از وطن
هوش مصنوعی: به موهایم بزنید و حال ناراحت من را نشان دهید، چرا که من دور از وطن، به تنهایی و به شکل بیخبر از دنیا زندگی میکنم.
ببودید ای کاش درکربلا
در این روز پر محنت و پر بلا
هوش مصنوعی: ای کاش که در کربلا بودیم، در این روز پر از درد و رنج.
نگه می نمودید سویم که چون
بدی خواهشم در بر قوم دون
هوش مصنوعی: شما به من نگاه میکردید و میپرسیدید که چرا چنین خواستهای از قوم پست دارم.
که بخشندم آبی به طفل صغیر
جوابی ندادند جز زخم تیر
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از تجربه تلخی سخن میگوید. او میخواهد به کودک بیپناهی کمک کند، اما به جای دریافت پاسخ مثبت و حمایت، تنها دردی و زخم را دریافت میکند. این موضوع نشاندهنده ناامیدی و نامرادی در مواجهه با مشکلات است، جایی که تلاش برای کمک به دیگران به جای علت خوشی، به رنج و آسیب منجر میشود.