برگردان به زبان ساده
به ناگاه ز هامون یکی تیره گرد
برآمد که آن پهنه را تیره کرد
هوش مصنوعی: ناگهان از سمت هامون، یک گرد و غبار تیرهای بلند شد که آن فضا را تاریک کرد.
برون آمد از گرد مردی به زین
ابا پیکر و چهره ی سهمگین
هوش مصنوعی: مردی از میان گرد و غبار بیرون آمد که با ظاهری ترسناک و چهرهای تاثیرگذار به نظر میرسید.
به زیرش سمندی چو آذر گشسب
که پا داشتی چون شتر سر چو اسب
هوش مصنوعی: زیر او اسبی مانند آذرگشسب است که پاهایی چون شتر و سری همچون اسب دارد.
بیامد بر شاه و از تیز گام
فرود آمد و کرد بر وی سلام
هوش مصنوعی: او به پیش شاه آمد و با سرعت و توانایی خود از اسب فرود آمد و به شاه سلام کرد.
شهش پاسخ آورد و گفت: ای شگفت
مرادل زکار تو حیرت گرفت
هوش مصنوعی: پادشاه پاسخ داد و گفت: چه تعجبی دارد، تو با کارهایت همه را شگفتزده کردهای.
که ای؟ از کجایی؟ وداری چه نام؟
که در بی کسی بر من آری سلام
هوش مصنوعی: سلام، تو کیستی؟ از کجا آمدهای؟ نامت چیست؟ که در تنهایی و بیکسیام به من سلام میکنی.
چنین گفت آن مرد پاسخ به شاه
که من زعفرم شاه جنی سپاه
هوش مصنوعی: آن مرد به شاه گفت که من مانند زعفران هستم که از جنیان سپاه میآید.
خود و لشگر از دوستان توایم
کیهن بنده ی آستان توایم
هوش مصنوعی: ما خود و یارانمان از دوستان تو هستیم و در واقع بندگان درگاه تو هستیم.
به فرمان یزدان چوشیر خدای
به بئرالعلم گشت رزم آزمای
هوش مصنوعی: به فرمان خدا، همانطور که شیر در جنگاوری، به منبع علم و دانش رفته و با شجاعت به نبرد میپردازد.
من و باب در دست آن شهریار
مسلمان شدیم و ورا دوستدار
هوش مصنوعی: من و پدرم در دستان آن پادشاه مسلمان به حقایق ایمان آوردیم و پشت سر او را دوستدار یافتیم.
چو آمد به سر روزگار پدر
به من داد تخت وکلاه و کمر
هوش مصنوعی: زمانی که دوران زندگی پدرم به پایان رسید، او تخت و کلاه و کمربند را به من سپرد.
درین روز در بنگه خویشتن
بدم ساخته بهر سور انجمن
هوش مصنوعی: امروز در خلوت خودم، فضایی را به وجود آوردهام تا به جمع دوستانم بپیوندم و از آن لذت ببرم.
به ناگه دو جنی شتابان ز راه
به نزدم رسیدند با اشک و آه
هوش مصنوعی: ناگهان دو روح ناچیز و غمگین به سرعت به سوی من آمدند و در حالی که اشک میریختند و آه میکشیدند، به من نزدیک شدند.
بگفتند: شاها چه سور است این؟
چه هنگام جشن و سرور است این؟
هوش مصنوعی: سوال کردند: ای پادشاه، این چه جشنی است که در آن شادی و سرور به وجود آمده است؟
همانا ندانی که درکربلا
شه دین حسین (ع) است اندر بلا
هوش مصنوعی: باید بدانی که در کربلا، حماسه و دیانت حسین (ع) در اوج مصیبت و سختی خود را نشان میدهد.
پی کشتنش لشگری بدگمان
نهاده همه تیرها در کمان
هوش مصنوعی: برای کشتن او، گروهی از بدگمانان هر چه تیر و کمانی داشتند آماده کردهاند.
نه فرزند برجا نه پیوند و یار
شهنشاه تنها و بی دستیار
هوش مصنوعی: نه تنها فرزندی بر جا مانده است و نه دوستی و ارتباط، شاهنشاه به تنهایی و بدون یاری به سر میبرد.
شنیدم چو از جنیان این سخن
تو گفتی روانم بر آمد زتن
هوش مصنوعی: شنیدم که تو از جنس جنیان این حرف را مطرح کردهای، و روح من از بدن خارج شد.
بیاراستم هفت بیور هزار
ز مردان جنگی پی کارزار
هوش مصنوعی: من هزار جنگجو را برای نبرد آماده کردم.
کنون با سپاهی چو ابرسیاه
به خدمت رسیدم دراین رزمگاه
هوش مصنوعی: اکنون با گروهی مانند ابر سیاه به خدمت شما آمدم در این میدان جنگ.
که برجان ما جمله منت نهی
به پیگار این قوم رخصت دهی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی برجان ما سایه لطف و محبت تو باشد، از این قوم اجازه میخواهی. به نوعی، فرد در پی جلب توجه و رضایت محبوبش است تا در محبت او به آرامش برسد.
بدو گفت شاه این نباشد روا
که باشد زمن دور خشم و هوا
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: این کار درست نیست که از من دوری کنی به خاطر خشم و تمایلهایت.
شما در نیایید بر چشم کس
به دشمن بتازید از پیش و پس
هوش مصنوعی: اگر کسی به شما چشم دوخته و منتظر است، در آنجا وارد نشوید و از جلو و عقب به او حمله کنید.
به یکدم برآرید از ایشان دمار
مروت نباشد چنین کارزار
هوش مصنوعی: در یک لحظه میتوان از آنها زنجیری از مشکلات و سختیها را بیرون آورد؛ زیرا در این جنگ، جوانمردی وجود ندارد.
به شه گفت جنی که ای تاجور
بفرمای تا در لباس بشر
هوش مصنوعی: جن به شاه گفت: ای تاجدار، دستور بده تا من در لباس انسان ظاهر شوم.
ابا دشمنانت، نبرد آوریم
سرجمله را زیر گرد آوریم
هوش مصنوعی: ما با دشمنان تو میجنگیم و بر سر موضوع اصلی تمرکز میکنیم.
بدو گفت شه خواسته ذوالمنن
مرا کشته اندر ره خویشتن
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای ذوالمنن، خواسته من تو هستی، تو مرا در راه خود به قتل رساندهای.
ندارم نیازی به یار و سپاه
بپیما سوی بنگه خویش راه
هوش مصنوعی: من به یار و ارتش نیازی ندارم، فقط به سوی خانهام میروم.
به ناچار زعفر به چشم پر آب
ببوسید شه را هلال و رکاب
هوش مصنوعی: به ناچار زعفر، با چشمانی پر از اشک، به بوسهای به پادشاه میدهد و هلال و رکاب را در این حالت تقدیم میکند.
روانش ز اندوه شد پر ز درد
سوی بنگه خویشتن روی کرد
هوش مصنوعی: او از شدت اندوه و درد، به سراغ خود و درونش رفت و به تماشای خود پرداخت.
پس آنگه ز جنی سپاه دگر
ز روی هوا بر گشودندپر
هوش مصنوعی: سپس از سمت دیگر، لشکری از جنها برخواستند و به سوی آسمان پرواز کردند.
برشاه دین پوزش آراستند
وزو رخصت یاوری خواستند
هوش مصنوعی: به پادشاه دین عذرخواهی کردند و از او درخواست یاری کردند.