برگردان به زبان ساده
شهنشه چو با دختر این زار گفت
به خواهر از آن پس چنین بازگفت
هوش مصنوعی: شاه وقتی که با این دختر صحبت کرد، به خواهر خود گفت: از آن پس چنین ادامه خواهد داد.
که پیراهنی دیده بس روزگار
بدانسان که کس را نیاید به کار
هوش مصنوعی: پیراهنی دیدهام که در طول زمان به گونهای است که هیچکس نمیتواند از آن استفاده کند.
بیاور به من تاکه در زیر رخت
بپوشانمش برتن ای نیکبخت
هوش مصنوعی: بیا و به من انگور بیاور تا زیر پوشش تو آن را پنهان کنم، ای انسان خوشبخت.
که چون دشمن از من برد ساز و برگ
مگر او بماند مرا رخت مرگ
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن از من سلاح و تجهیزاتش را میگیرد، آیا او چیزی از من باقی میگذارد جز نشانههای مرگ؟
بیاورد آن بانوی مهر ورز
یکی جامه ی تنگ بی قدر وارز
هوش مصنوعی: یک بانوی مهربان لباس تنگی را آورد که ارزش چندانی ندارد.
شهش گفت: این جامه ی سوگوار
بود پوشش آنکه گشته است خوار
هوش مصنوعی: فرشته گفت: این لباس نشانهی اندوه و عزاداری است برای کسی که به ذلت و پستی افتاده است.
من ار چند تنها و بی یاورم
نه خوارم بر آورده ی داورم
هوش مصنوعی: اگرچه من تنها و بدون دادرسی هستم، اما این باعث نمیشود که خود را کوچک و حقیر بدانم، چون حمایت خداوند را دارم.
دگر جامه آور فراخ و بلند
که پوشد ورا مردم ارجمند
هوش مصنوعی: لباسی جدید و وسیع بیاور که شایسته و مناسب افراد با ارزش و محترم باشد.
بیاورد بانو به افغان وآه
دگر جامه زانسان که فرمود شاه
هوش مصنوعی: بانو به افغان و آهی دیگر لباسی از انسان آورد که شاه دستور داده بود.
شهنشه در آن جامه افکند چاک
بپوشیدش اندر بر تابناک
هوش مصنوعی: شاه در آن لباس چاکدار به زیبایی و شکوه ظاهر شد و آن را بر تن کرد.
دگر جامه و جوشنش بر زبر
بپوشید و بر بست محکم کمر
هوش مصنوعی: او لباس و زرهای دیگر بر تن کرد و کمر خود را محکم بستن.
ز گفتار و کردار آن شهریار
همه پرده گی ها گرستند زار
هوش مصنوعی: از گفتار و رفتار آن پادشاه، همهی پردهنشینان به شدت ناراحت شدند.
شهنشاهشان کرد خامش به پند
سپس گفت گریان به بانگ بلند
هوش مصنوعی: پادشاه آنها را با نصیحتی ساکت کرد، سپس با صدای بلند و اشکآلود گفت.
کسی هست تا؟ آورد پیش من
سمند مرا اندرین انجمن
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که سمند من را در این محفل به من برساند؟
نبد کس که اسب آورد بهر شاه
به پا خاست زینب به افغان و آه
هوش مصنوعی: هیچکس نبود که به خاطر شاه اسب بیاورد و زینب از شدت درد و ناامیدی به فریاد و ناله افتاد.
برفت و بیاورد اسب نیا
بر شاه دین خسرو اولیا
هوش مصنوعی: رفت و اسبی از نیا آورد که مربوط به شاه دین و خسرو اولیا باشد.
گرفتند خونین دلان یک به یک
همه گرد آن باره ی تیز تک
هوش مصنوعی: دلهای خونین را یکییکی به دور آن تبر تیز محاصره کردند.
به دست این رکاب آن عنانش گرفت
از آن حال شد زینب به افغان و آه
هوش مصنوعی: زینب با قدرت و تسلطی که داشت، کنترل اوضاع را در دست گرفت و در آن لحظه به شدت احساساتی شد و ناله و افغانی سر داد.
بگفتا: که ای یادگار مهان
دگر خواهری جز من اندر جهان؟
هوش مصنوعی: او گفت: ای یادگار بزرگانی، آیا در جهان خواهر دیگری جز من وجود ندارد؟
زبهر برادر کشید اسب پیش
که تاوی بتازد سوی مرگ خویش؟
هوش مصنوعی: برای برادرش اسب را به جلو راند که به سمت مرگ خود برود؟
شهنشاه گریان بر آمد به زین
بدو مویه گر بانوان گزین
هوش مصنوعی: شاه به همراه دلپریشان و گریان از جای خود برخواست و به زنان که در درد و غم او بودند، اشاره کرد.
چنین بود اگر حال در آشکار
ولی در نهان بد دگرگونه کار
هوش مصنوعی: اگر وضعیت در ظاهرم به این شکل باشد، در باطن اما اوضاع به طور دیگری است و متفاوت عمل میکند.
عنان دار او بود روح الامین
دوان قابض روح اندر یمین
هوش مصنوعی: روح الامین (فرشته وحی) به او دستور میدهد و آن روح (روح انسانی) در دست راستش در اختیارش است.
مکاییل بگرفته او را رکاب
قضا و قدر پیشرو با شتاب
هوش مصنوعی: او با قدرت سرنوشت و تقدیر، در حال پیشروی سریع است و مشغول است به انجام کارهایی که مقدر شدهاند.
سرافیل با صور نوبت زنش
گذشته ز عرش برین گردنش
هوش مصنوعی: سرافیل با شیپورش زمانش به پایان رسیده و از عرش بزرگ به گردن او آویزان است.
زخیمه روان گشت زی دشت کین
عیان دست یزدانش در آستین
هوش مصنوعی: روان او از دشت جنگ به سوی میدان رفت و مشخص شد که یاری خداوند در آستین او حاضر است.
زاسبش پدیدار فر براق
ز بانگ سمش ناله ی الفراق
هوش مصنوعی: نژادی زیبا و درخشان از او آشکار میشود و صدای سمهایش نالهای از جدایی را به گوش میرساند.