برگردان به زبان ساده
چو یک لخت شاه و سپهدار راد
بکشتند ز آن فرقه ی بد نژاد
هوش مصنوعی: وقتی که سردار و شاه را از آن گروه بدسرشت به یکباره کشتند.
پراکنده گشتند از پیش راه
شهنشه به جا ماند در رزمگاه
هوش مصنوعی: سپاهیان از مقابل شاه پراکنده شدند و او در میدان نبرد تنها ماند.
سپهبد چو بر کودکان بنگریست
بدانها چو ابر بهاری گریست
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده به کودکان نگاه کرد، مانند ابرهای بهاری اشک ریخت.
فرو ریخت لختی چو ازدیده اشگ
خروشان گرفت از بر دوش مشگ
هوش مصنوعی: ناگهان، اشکهایش مثل سیلابی روان از چشمانش سرازیر شد و بر دوش دلبری که مشکی را بر دوش داشت، افتاد.
درمشگ را چون سپهبد گشود
به مشک اندرون اندکی آب بود
هوش مصنوعی: زمانی که سپهبد در مشگ را باز کرد، درون آن کمی آب وجود داشت.
زبسیاری تشنگی و آب کم
سپهبد غمی بر فزودش به غم
هوش مصنوعی: سپهبد که به شدت دچار تشنگی شده و آب کافی در دسترس ندارد، به غمش افزوده میشود.
فرو ماند درانده کای خویش
سراز حیرت وشرمساری به پیش
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی به حالتی دچار شده که در برابر خودش و احساساتش احساس حیرت و شرمساری میکند. او نمیتواند به درستی به خود و ویژگیهایش فکر کند و در نتیجه در نوعی سردرگمی و خجالت به سر میبرد.
به ناگاه از پهنه ی رزمگاه
به گوش آمدش بانک فرخنده شاه
هوش مصنوعی: ناگهان صدای خوشی از میدان نبرد به گوشش رسید که خبر از پیروزی و شادی شاه میداد.
که هر دم خروشد چو غرنده میغ
زند بر سر وترک بد خواه تیغ
هوش مصنوعی: هر لحظهای که صدای طنینافکنی برخیزد، مثل طوفانی که به جنگ آزارگران میافتد.
دگر بارمردانه از جای جست
علم بر گرفت وبه زین بر نشست
هوش مصنوعی: مردی دیگر به شکل شجاعانه از جا برخاست، علم را برداشت و بر زین نشست.
چو شیر دژ آگاه بر زد خروش
به اهریمنان تاخت همچون سروش
هوش مصنوعی: شیر دژ، با آگاهی و قدرت خود، به صدا درآمد و همچون سروش، به سوی اهریمنان حملهور شد.
به دستش یکی دشنه ی سردرو
چو در پیکر آسمان ماه نو
هوش مصنوعی: او در دستانش یک دشنه سرد دارد که مانند ماه نو در آسمان، درخشندگی خاصی دارد.
بیامد بزد پشت بر پشت شاه
چو اندر پس مهر تابنده ماه
هوش مصنوعی: او به نزدیکی شاه آمد و پشت او را زد، مانند اینکه در پس نور درخشان ماه ایستاده باشد.
نمودند آن هر دو پیروز جنگ
دگر باره بر کوفیان کار تنگ
هوش مصنوعی: آن دو نفر پیروز دوباره بر کوفیان شدند و اوضاع را برای آنها سخت کردند.
پدیدار شد در جهان رستخیز
ببست از تن کشته راه ستیز
هوش مصنوعی: در جهان برزخ، حادثهای بزرگ رخ داد و در میان درگیریها و جنگها، جانباختهای به معرکه آمده است.
سران سپه با دلی پرحذر
سرآسیمه رفتند پیش عمر
هوش مصنوعی: سران سپاه با دلی نگران و ترسیده، به سرعت به سوی عمر رفتند.
که هان ای سپهبد به فریاد رس
که فریادرس نیست غیر ازتوکس
هوش مصنوعی: ای سپهبد، به کمک بیایید که جز تو کسی برای فریادرس و یاری کردن نیست.
اگر ساعتی دیگر این هردومرد
بجویند با ما بدینسان نبرد
هوش مصنوعی: اگر این دو مرد کمی بیشتر تلاش کنند، با ما به همین شکل نبرد خواهند کرد.
نماند تنی از سواران به زین
سرآید به ما کار ناورد وکین
هوش مصنوعی: هیچ سوارکاری بر زین باقی نمانده است که بتواند به ما کمک کند و از این وضعیت نجاتمان دهد.
بدیشان چنین گفت آن بد سگال
که با چاره اختر شود پایمال
هوش مصنوعی: او به آن بدخواه گفت که با تدبیر و نقشهات، ستاره حوادث نمیتواند تو را به خاک افکند.
دراین کار دشوار این است رای
که برخی ز گردان رزم آزمای
هوش مصنوعی: در این کار سخت، نظراتی وجود دارد که برخی از جنگجویان آزموده ارائه میدهند.
بدارند خودرا زشمشیر پاس
نیارند در دل از ایشان هراس
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که از قدرت و توانایی خود مطمئن هستند، نیازی به نشان دادن آن ندارند و در دلشان هیچ ترسی از دیگران احساس نمیکنند. آنها خود را از خطرات و تهدیدات حفظ میکنند و به همین دلیل آرامش دارند.
بتازند و با کوشش و بند وزور
نمایند شه را ز سالار دور
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر کشیده شده که عدهای با تلاش و استفاده از قدرت و فشار سعی میکنند که پادشاهی را از مقام و منزلت خود دور کنند.
چو گشتند دور آن دو از یکدگر
به هر یک گروهی شدی حمله ور
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو از یکدیگر دور شدند، هر یک به گروهی پیوست و بر آنها حمله کردند.
سپاهی به یکتن چو یازند دست
درآید ز پا گر بود پیل مست
هوش مصنوعی: اگر یک انسان به تنهایی با سربازانی مواجه شود، حتی اگر قدرتش مانند فیل باشد، از پا میافتد و تسلیم میشود.
برفتند زانگونه کردند کار
جدا ماند سالار از شهریار
هوش مصنوعی: آنها رفتند و به آن شکل عمل کردند، به طوری که رهبر از پادشاه جدا ماند.
بکوشید یک لخت شیر جوان
زخون گوان کرد جوها روان
هوش مصنوعی: یکی از شیرهای جوان به شدت تلاش میکند و خون او باعث میشود که جریانها به حرکت درآیند.
بدانسان کزین پیش کردم رقم
دو دست علمدار دین شد قلم
هوش مصنوعی: به کسی که پیش از این من او را آماده کردهام، دو دست را به عنوان نشانهای از صداقت و رهبری دین به او تقدیم کردم.
بیفتاد از پای، سر و بلند
به خون خفته نیال وبرزورمند
هوش مصنوعی: به زمین افتاد و سرش به خون آغشته شد، اما هنوز هم روحیهاش قوی و استوار است.
شهنشاه را نزد خود باز خواند
به بالین اوشاه مرکب براند
هوش مصنوعی: پادشاه را به نزد خود فراخواند و در کنار او نشست و بر تخت خود که همچون اسبی است سوار شد.
همه شرح آن حال گفتیم باز
بدان بنگرد هر که دارد نیاز
هوش مصنوعی: ما تمام زوایای آن وضعیت را بیان کردیم، حال هر کسی که به آن محتاج است، دوباره به آن نگاه کند.