برگردان به زبان ساده
به بست ازپی جنگ با کوفیان
هلال ابن نافع- کمر بر میان
هوش مصنوعی: هلال ابن نافع برای نبرد با کوفیان آماده میشود و کمر خود را محکم کرده است.
هلالی به سیمای بدر تمام
نزاده چو او پوری از هیچ مام
هوش مصنوعی: هلالی به زیبایی ماه کامل نرسیده و همچون او بانوی کاملی از هیچ یک نیافته است.
هلالی نه خورشید رخشنده ای
به آوردگه شیر درنده ای
هوش مصنوعی: هلالی نه، قدرت و درخشندگی خورشید را ندارد، بلکه در برابر یک شیر قدرتمند و خطرناک قرار دارد.
به مردانگی آن یل پاکرای
بدی دست پرورد شیر خدای
هوش مصنوعی: بخاطر شجاعت و دلیری آن جنگجوی نیکوکار که در دامان شیر خدا تربیت شده است.
خدنگ افکنی همچو آن پاکزاد
نبود از دلیران تازی نژاد
هوش مصنوعی: پرتاب تیر و کمان مانند آن جوان پاک و نیکو نبود که از دلیران عربزاده باشد.
به فرمان شاهنشه دین هلال
دمان سوی میدان بیا فراخت بال
هوش مصنوعی: به دستور شاهنشاه، در صبحگاه هلالی، به سمت میدان بیا و بالهایت را باز کن.
به لشکر چو رعد از بر کوهسار
خروشید و فرمود آن نامدار
هوش مصنوعی: لشکر مانند رعد و برق از دل کوهها به صدا درآمد و آن فرمانده معروف دستور داد.
هلال است اگر چه مرانام پاک
چو بدرم به چرخ یلی تابناک
هوش مصنوعی: هرچند من مانند یک هلال کم نور هستم، اما نام و شخصیت من همچون ماه پر نور در آسمان روشن است.
به جانم زعشق حسین است شور
بودرزم وسوگم به از بزم وسور
هوش مصنوعی: عشق به حسین در جانم به قدری شدت دارد که شور و شوقم در عرصهی جنگ و عزاداری بیش از شادی و خوشی در مهمانیهاست.
چو گفت این برانگیخت اسب یلی
بزد بر سپه نیزه ی پر دلی
هوش مصنوعی: وقتی این را گفت، اسب بزرگی را به حرکت درآورد و بر روی سپاه، نیزهای با شجاعت فرود آورد.
یکی هم به نزد آمدش قیس نام
زره نارسیده بدو چند گام
هوش مصنوعی: مردی به قیس نزدیک شد، زرهای به تن نداشت و چند قدمی به سوی او آمد.
دلاور خدنگی به زه برنهاد
سپر برسر آورد آن بد نهاد
هوش مصنوعی: یک دلیر جوان با تیر و کمان آماده نبرد شد و سپر را بر سر نهاد تا از خود دفاع کند.
رها گشت پیکان ز شست سوار
گذشت از سپر ناوک آبدار
هوش مصنوعی: پیکانی که از دست سوار رها شده، با سرعت از سپر تیر با طراوت عبور کرد.
گذر کرد از پشت ناپاکخوی
به خاک زمین رفت تا سرو فرو
هوش مصنوعی: از کنار شخصی با ویژگیهای ناخوشایند گذشت و به خاک زمین رفت تا به آرامش و زیبایی برسد.
پس آنگاه بارید تیرازکمان
بدان قوم زشت اختر بدگمان
هوش مصنوعی: پس از آن، باران تیرهایی همچون کمان بر سر آن قوم بدشگون و بدبین نازل شد.
درآن تیر باران یل تیغ زن
ز لشکر بیانداخت هفتاد تن
هوش مصنوعی: در آن زمان که حملهای سخت و بیرحمانه رخ داد، جنگجوی شجاعی از طرف لشکر، با قدرت و مهارت خود، هفتاد نفر را به زمین انداخت.
چو رفت آنچه بود از خدنگش به کار
کشید ازمیان تیغ دشمن شکار
هوش مصنوعی: وقتی آن چیزی که بود از تیرش دور شد، از وسط تیغ دشمن شکار کرد.
فراوان از آن کینه گستر سپاه
بیافکند برخاک آوردگاه
هوش مصنوعی: بسیاری از دشمنان کینهتوز، در میدان نبرد بر روی زمین ریخته شدند.
چو از رزم او لشکر آمد ستوه
بدو ناگهان تاختند آن گروه
هوش مصنوعی: وقتی که سربازان از جنگ خسته و ناامید شدند، ناگهان گروهی به آنها حمله کردند.
گرفتند گردش کران تا کران
زدندش به تن زخم های گران
هوش مصنوعی: چرخش زندگی او را از هر طرف تحت فشار قرار داد و زخمهای سختی بر بدنش ایجاد کرد.
سرانجام کردند خیل شریر
به فرمان او را اسیر
هوش مصنوعی: در نهایت، گروهی از افراد بدسیرت تحت فرمان او گرفتار شدند.
ببردندش آن جوق اهریمنا
شکسته دو بازوی و خسته تنا
هوش مصنوعی: او را گروهی به اسارت بردند، گروهی که به خاطر ضعف و ناتوانی جسمی شکست خورده و خسته اند.
کشان سوی پر کین سپهدار خویش
چو دیدش – به خشم آمد آن زشت کیش
هوش مصنوعی: به سوی فرمانده خود که با کینه کشیده شده بود، نگاه کرد و وقتی او را دید، به شدت عصبانی شد و برآشفت.
بفرمود تا بر گرفتند سر
به شمشیرش از پیکر نامور
هوش مصنوعی: فرمان داد تا سر او را با شمشیر از بدنش جدا کنند.
به مینو روانش برآسود شاد
فراوان درودش زدادار باد
هوش مصنوعی: در باغ بهشت، روحش آرام و شاد است و برکت و سلامتی از خالقش برای او نازل میشود.