برگردان به زبان ساده
مر او را بر و چهره ی سیمگون
گرفته است رنگ طبر خون زخون
هوش مصنوعی: او را با چهرهای زیبا و مانند نقره نمایش دادهاند، که رنگش به خاطر خون قربانی تغییر کرده است.
زخون گشته چون ارغوان سنبلش
شده داغ چون لاله برگ گلشن
هوش مصنوعی: گلی که از خون رنگین شده، مانند ارغوان زیباست و نشانههای داغش مانند لاله در دل باغ بر جای مانده است.
سراپای آن ماه یوسف غلام
دریده زچنگال گرگان تمام
هوش مصنوعی: تمام وجود آن چهره زیبا مانند یوسف، که در دست گرگها گرفتار شده است، به زیبایی میدرخشد.
بدو ام لیلی همی بنگریست
زغم دست بر سرزد و خون گریست
هوش مصنوعی: او به لیلی نگاه کرد و از غصه دست بر سر گذاشت و اشک ریخت.
بگفتا که – پورا – جوانا – مها
پدر شهریار و برادر شها
هوش مصنوعی: او گفت که، پسر عزیز، تو فرزند پادشاهی و برادر شاه هستی.
سرور دلم نور بینایی ام
غمت برده ازتن توانایی ام
هوش مصنوعی: محبوب من، روشنی و شادی دل من، غم تو قدرت و توان من را گرفته است.
تواکنون شدی از برم بینایی ام
غمت برده از تن توانایی ام
هوش مصنوعی: حالا که تو دور از منی، بینایی من تحت تاثیر غم تو قرار گرفته و تواناییام را از دست دادهام.
تو اکنون شدی از برم بی توان
ببسته به پیگارم دشمن میان
هوش مصنوعی: تو اکنون از من دور شدهای و من از بیتابی نمیتوانم تحمل کنم، چون مانند یک تیر به قلبم نشستهای و مانند یک دشمن در میانت قرار گرفتهای.
بسی بر نیامد که باز آمدی
ندانم چسان غوطه درخون زدی
هوش مصنوعی: بسیار به یاد نمیآورم که چگونه دوباره بازگشتی، نمیدانم چطور در دل درد و اندوه فرو رفتی.
که زد اینهمه زخم بر پیکرت
که رحمی نیاورد بر ماردت
هوش مصنوعی: چه کسی بر بدنت این همه زخم زده است که بر مادرت رحم نکرده است؟
براین تن که از برگ گل خوشترست
کجا اینهمه زخم اندر خورست
هوش مصنوعی: این بدن که به نرمیش از برگ گل زیباتر است، چرا این همه زخم و آسیب را تحمل کرده است؟
ببراد دست پلیدی شریر
که از شست بگشاد سوی تو تیر
هوش مصنوعی: دست پلید و شیطانی را از خود دور کن که مانند تیری به طرف تو نشانه رفته است.
نیاورد رحم آن خدنگ افکنا
بدین قامت چون کمان منا
هوش مصنوعی: خداوند نتوانست لطف و رحم خود را به یک چنین قامت خوشساختی که مانند کمانی است، نازل کند.
درآندم که بودی به میدان روان
مرا کاشکی تن شدی بی روان
هوش مصنوعی: در آن لحظه که تو در میدان بودی، آرزو داشتم که کاش جسم و وجودت بدون جان میشد.
بچم کت زمانی به بر درکشم
زاندام تو تیغ کین برکشم
هوش مصنوعی: وقتی که فرزندم را به آغوش بگیرم، از اندام تو انتقام میگیرم و خنجر کینه را به کار میبرم.
دهم شستشو ز آب دیده رخت
کنم پاک خون ازرخ فرخت
هوش مصنوعی: با اشکهایم لباس تو را میشویم و خون را از چهرهات پاک میکنم.
به زخمت نهم مرهمی از سرشک
به بالین نشینم تو را چون پزشک
هوش مصنوعی: من به زخمهای تو دارویی از اشک میزنم و کنار تو مینشینم مثل یک پزشک که در کنار بیمار خود است.
ببینم به کام دل آن روی وموی
که از گل برد رنگ و ازمشک بوی
هوش مصنوعی: ببینم که آیا آن چهره و موهایی که بو و رنگش از گل و مشک بهتر است، میتواند دل مرا شاد کند؟
دریغا ازین چهره ی چون بهار
که بستر کنندش ز خاشاک و خار
هوش مصنوعی: آه از این چهرهی زیبا و چون بهار که آن را در میان خاشاک و خار قرار دهند.
دریغا از آن پیکر زورمند
که آسیب بیند ز نعل سمند
هوش مصنوعی: چه جای تأسف دارد بدنی قوی و نیرومند که به خاطر یک ضربه از سم اسب آسیب میبیند.
دریغا از آن سنبل تابدار
که آبش دهد خنجر آبدار
هوش مصنوعی: افسوس به حال سنبل زیبا که با خنجر تیز و تند آبش را بریدهاند.
چو آزاده بی تابی مام دید
بیامد ورا تنگ دربر کشید
هوش مصنوعی: وقتی آزاده ناراحت و بیتاب بود، به سوی مادرش آمد و او را با احساس تنگی در آغوش گرفت.
بگفتا که ای مادر غم نصیب
خدایت دهاد اندرین غم شکیب
هوش مصنوعی: مادر، او به تو میگوید که خداوند غم را به تو عطا کرده است، پس در این درد و رنج شکیبایی و صبر داشته باش.
بدان باش کاندرز من بشنوی
هر آنچت بگویم بدان بگروی
هوش مصنوعی: بدان که هر وقت در مورد من چیزی بگویی، آن را خواهی شنید.
چو بینی مرا خفته در خون و خاک
مبادا کنی جامه ی خویش چاک
هوش مصنوعی: زمانی که مرا در وضعیت نامناسب و در حالی که در خون و خاک خوابیدهام ببینی، هرگز لباس خود را پاره نکن.
مبادا فغان سرکنی مرغ وار
برهنه کنی سر خراشی عذار
هوش مصنوعی: مبادا فریاد بزنی و همچون پرندهای بیپناه، سر از خود بگشایی و زیبایی چهرهات را مختل کنی.
به خونم پس ازمن میالای روی
پریشان مکن چون دل خویش موی
هوش مصنوعی: زیبای من، بعد از مرگ من، به خون من نمال چهرهات را و دل خود را به هم نزن.
که از زاری ات خصم خندان شود
غم خاطر شه دو چندان شود
هوش مصنوعی: اگر از ناراحتی تو دشمن شاد شود، غم و اندوه شاه بیشتر خواهد شد.
پس از کشتن من چو فرخنده شاه
بیاید سوی خیمه با اشک وآه
هوش مصنوعی: پس از آن که مرا به قتل برسانند، شاه شادمان با سرشار از احساسات و با اشک و ناله به سوی خیمه میآید.
تبسم به لب آر و بگشای چهر
به روشن جمالش نظر کن به مهر
هوش مصنوعی: لبخند بزن و چهرهات را باز کن تا به زیباییات نگاه کنم و با محبت به تو توجه کنم.
تو او را تسلی ده از مرگ من
به کشت شکیبش تو آتش مزن
هوش مصنوعی: تو او را دلداری بده و به خاطر مرگ من، صبرش را تضعیف نکن.
بدان گریه کن کآسمان و زمین
بدو هست گریان واندو هگین
هوش مصنوعی: بدان که برای او گریه کن، زیرا آسمان و زمین نیز به خاطر او در حال گریهاند و از این روست که آنها هم حزن و اندوه دارند.
همی تا توانی بنال وبموی
نه برپور نامی به فرخنده شوی
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، ناله و فریاد کن و به آنچه هستی، ننازی. تنها بر روی نام نیکو و شادی تمرکز کن.
به من گریه کردن سزاوار نیست
مرا مرگ در خورد تیمار نیست
هوش مصنوعی: نباید به خاطر من گریه کنی، چون برای من مرگ نیز سزاوار نیست و نیازی به توجه و دلسوزی ندارم.
که گرید به داماد آزاد دل
که تازد سوی حجله گه شاد دل
هوش مصنوعی: کسی که با دل خوش و آزاد به سوی عروسی میرود و شادی را به خانه میبرد.
مکن ساز ماتم که سور من است
مخور غم که گاه سرور من است
هوش مصنوعی: نزار برای من غم و اندوه برافراز، زیرا این زمان جشن و شادمانی من است و نباید نگران باشی چون گاهی خوشبختی من به اوج میرسد.
میاندیش – مرگم نجات من است
چنین کشته گشتن حیات من است
هوش مصنوعی: به فکر این نباش که مرگ من را میکشد، چون در واقع این مرگ، در آزادی و نجات من نهفته است و بنابراین میتوان گفت که چنین از دنیا رفتن، برای من نوعی زندگی است.
بگفت این و افراشت بالا چو سرو
نشست ازبر زین چو پران تذور
هوش مصنوعی: او این را گفت و مانند سرو بلند شد و بر روی زین نشسته، مانند پرندهای به پرواز درآمد.