برگردان به زبان ساده
دگر شب به بدرود خیرالبشر (ع)
به سوی حرم رفت آن تاجور
هوش مصنوعی: در شبی دیگر، بهترین مخلوق خدا (ع) به سوی حرم خود رفت.
دو تاکرد بالا زبهر نماز
همی سود رخ بردر بی نیاز
هوش مصنوعی: دو تا درخت به خاطر نماز، بالای سر هم رشد کردهاند و چهرهی خود را از نیاز به یکدیگر دور کردهاند.
به درگاه یزدان برافراشت دست
که ای آفریننده ی هرچه هست
هوش مصنوعی: دست خود را به سوی خداوند بلند کرد و گفت: ای خالق هرچه که وجود دارد.
قدم جز به حکم تو ننهاده ام
زبان جز به امر تو نگشاده ام
هوش مصنوعی: من هیچ گام و حرکتی جز طبق فرمان تو برنداشتهام و هیچ کلامی جز به دستور تو بیان نکردهام.
نه ره در درونم کسی جز تو یافت
نه جز سوز تو در دل و دیده تافت
هوش مصنوعی: در درون من هیچ کس جز تو پیدایش نشد و هیچ چیز دیگری مانند سوز عشق تو در دل و چشمانم روشنایی نداشت.
خدایا به این تربت تابناک
به آن شه که خفت اندرین جای پاک
هوش مصنوعی: ای خدا، به این خاک روشن و درخشان، به آن شخصیت بزرگوار که در این مکان پاک آرامیده است.
گزین بهر من آنچه اندر جهان
توزان راضی و مصطفی (ص) شادمان
هوش مصنوعی: آنچه در دنیا برای ما خوب و خشنودکننده است، همان را برای من برگزین، تا پیامبر (ص) نیز خوشحال و راضی باشد.
چنین تا سحرگاه زاری نمود
که بر تربت پاک خوابش ربود
هوش مصنوعی: تا سحرگاه به گریه و زاری پرداخت بهگونهای که خوابش را از روی خاک پاک ربود.
درآن خواب خوش گشت برشهریار
درخشنده چهر رسول آشکار
هوش مصنوعی: در خواب دلپذیر او، پیامبری با چهرهای درخشان، نمایان شد و بر شاه ظاهر گردید.
سروشان خروشان به گردش ورا
رده بر رده بسته پر در پرا
هوش مصنوعی: سروها با زیبایی و سرزندگی در حال حرکتند و در دل طبیعت خود را به هم میزنند و در این میان چشمان تماشاگران را به خود جلب میکنند.
بیامد به بالین آن شه فراز
جهاندار پیغمبر سر افراز
هوش مصنوعی: شه بزرگ و پادشاه عالم، با شکوه و عظمت، بر بالین آن مرد قرار گرفت.
چو جان درکشیدش درآغوش تنگ
زدش بوسه برلعل یاقوت رنگ
هوش مصنوعی: وقتی که جانش را در آغوش تنگ او گرفت، بر لبانش که به رنگ یاقوت بود، بوسهای زد.
بگفت: ای دو چشم ازتوام روشنا
حسین ای مرا نو گل گلشنا
هوش مصنوعی: ای چشمان من، تو روشنایی حسین هستی و تو همچون گلهای زیبا در باغ من میدرخشی.
بهین میوه ی شاخ بار آورم
جگر گوشه ی نازنین دخترم
هوش مصنوعی: بهترین میوه از درخت میچینم، دختر عزیز و نازنینم را.
بسا – زود کز تیغ دشمن سرت
شود دور از نازنین پیکرت
هوش مصنوعی: هرچند که ممکن است به زودی از دست دشمن آسیب ببینی، اما دوری از محبوب و معشوقت برایت سختتر خواهد بود.
گروهی زکین سر برندت زتن
که دانند خود را زیاران من
هوش مصنوعی: گروهی از کسان که از جسم خود جدا میشوند، خود را یاران و دوستان من میدانند.
بودشان زمن با چنین زشتکار
امید شفاعت به روز شمار
هوش مصنوعی: من از افرادی که کارهای زشت و ناپسند انجام میدهند، امیدی به کمک و شفاعت در روز محشر ندارم.
کناد این ستمگر گروه پلید
خداشان به روز جزا نا امید
هوش مصنوعی: کنار این ستمگر، گروهی ناپاک هم به رستاخیز خدا امیدی ندارند.
به زودی ازین خاکدان خراب
سوی باب و مام و برادر شتاب
هوش مصنوعی: به زودی از این مکان و دنیای خراب به سمت پدر و مادر و برادر خواهم رفت.
که مشتاق فرخنده روی تواند
شب و روز درآرزوی تواند
هوش مصنوعی: کسی که دلش با عشق چهره زیبای تو شاد است، در شب و روز همیشه در آرزوی تو به سر میبرد.
به مینو تورا هست یک پایگاه
که آنرا شهادت بود راست راه
هوش مصنوعی: در باغ بهشتی، جایی برای تو وجود دارد که وجودت گواه بر حقیقت این مسیر است.
بدان پایگاهت نباشد رهی
مگر تشنه لب جان به جانان دهی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدفی والا، باید تمام وجودت را فدای آن کنی و به خاطر آرزوهایت، با عشق و اشتیاق پیش بروی. در این راه، گاهی نیاز است که از خوشیها و راحتیها بگذری.
به فرخ نیا برد آن شه نماز
درپوزش و لابه بنمود باز
هوش مصنوعی: شاه به فرخ نیا رفت و در حال نماز و طلب آمرزش از او، خود را به طور صمیمانه نشان داد.
که ای تاجور جد فرخنده فر
مرا زین جهان سوی فردوس بر
هوش مصنوعی: ای خوش قدم و سعادتمند، مرا از این دنیا به بهشت ببر.
مرانیست حاجت به دنیا درون
همان به که آیم زدامش برون
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نیازی به دنیای مادی نیست و بهتر است که انسان از زادگاه خود که همان دنیا است، خارج شود و به زندگی واقعی بپردازد. به عبارتی، زندگی دنیوی نمیتواند تمام نیازهای انسان را برآورده کند و بالاتر از آن باید به ارزشهای معنوی و روحانی توجه کرد.
سرودش پیمبر که ای پاک جان
کنون بایدت زیستن درجهان
هوش مصنوعی: پیامبر گفت: ای روح پاک، حال زمان آن است که در این دنیای مادی زندگی کنی.
که نوشی زجام شهادت رحیق
به مینو سپس با من آیی رفیق
هوش مصنوعی: این بیت به دعوت از دوستی برای قدم گذاشتن به دنیای زیبا و معنوی اشاره دارد. شاعر از دوستی میخواهد که پس از نوشیدن شراب خوشبو و ناب شهادت، به دنیای ابدی و دلنواز بیاید و با یکدیگر در این مسیر همراه شوند.
کنون زی عراق از مدینه بچم
ببر نیز همراه اهل حرم
هوش مصنوعی: اکنون از مدینه به عراق میروم و همراه خود، اهل حرم را نیز میبرم.
که خواهد همی داور بی نظیر
تورا کشته و اهلبیت ات اسیر
هوش مصنوعی: داور بیهمتا به شکلی که تو را کشته و اهل بیت تو را در بند کرده است، خواهد آمد.
چو این گفته شد شه برآمد زخواب
غریوان سوی خانه شد با شتاب
هوش مصنوعی: وقتی این حرف گفته شد، پادشاه از خواب بیدار شد و با عجله به سمت خانهاش رفت.
چو بنشست لختی همی خواند پیش
همی پرده گی ها و خویشان خویش
هوش مصنوعی: وقتی که کمی نشست، شروع به خواندن کرد و به نظر میرسید که دوستان و نزدیکانش را به یاد میآورد.
به ایشان بگفت آنچه درخواب دید
وزین ره بسی کرد گفت و شنید
هوش مصنوعی: به آنها گفت آنچه را که در خواب دیده بود و از این طریق سخنان زیادی گفت و شنید.
شنیدند چون بانوان حجاز
مر آن راز پنهان ز دانای راز
هوش مصنوعی: بانوان حجاز وقتی که آن راز پنهان را از دانای راز شنیدند، متوجه شدند.
نوا گشت ازایشان بدانگونه راست
که از پرده ی چرخ فریاد خاست
هوش مصنوعی: آوایی از آنها برخاست که به درستی مانند فریادی از آسمان شنیده میشود.
پر آوای ماتم شد آن بارگاه
خروش از زمین شد به خرگاه ماه
هوش مصنوعی: آن کاخ پر از صدای سوگ و اندوه شد، و به خاطر صدای بلندی که از زمین برخاست، به مکانی برای عزاداری و تالم تبدیل گردید.
شهنشاه گفتا ز شیون چه سود
بسیج سفر کرده بایست زود
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: در دلخوری و ناله چه فایدهای است؟ سفرکرده باید هر چه زودتر آماده شود.
دگر شب که هنگام بدرود مهر
سیه پوش گردید نیلی سپهر
هوش مصنوعی: در شبی دیگر که وقت خداحافظی با خورشید فرا رسد و آسمان به رنگ نیلی تغییر رنگ دهد.