برگردان به زبان ساده
از آن شد پیاده شه حق پرست
به زین دگر باره گی بر نشست
هوش مصنوعی: شخصی که به خداوند متعالی و حقپرستی ایمان دارد، پس از اینکه با پای پیاده سفر کرده است، حالا دوباره بر اسب سوار میشود.
چنین تا به شش اسب را شد سوار
نگشتند زان شش یکی رهسپار
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از گروهی است که سوار بر شش اسب هستند، و از میان آنها یکی از آن شش اسب به سمت مقصد حرکت میکند، در حالی که بقیه در جا ماندهاند.
چو این دید شاه پیمبر نژاد
به یاران فرخنده آواز داد
هوش مصنوعی: وقتی شاه، که از نسل پیامبر بود، این را دید، به یارانش خبر خوشی داد.
که این بوالعجب جای را چیست نام؟
یکی داد پاسخ چنین با امام
هوش مصنوعی: این مکان شگفتانگیز چه نامی دارد؟ یکی در پاسخ به این سوال با امام (رهبر) چنین گفته است.
بود غاضریات این سرزمین
کز آن باره ی شاه شد سهمگین
هوش مصنوعی: این سرزمین دارای محصولاتی است که به خاطر شاه، به طرز زیادی مهم و ارزشمند شدهاند.
بفرمود فرزند خیر البشر
که این دشت را هست نام دگر
هوش مصنوعی: فرزند بهترین انسانها فرمود که این دشت نام دیگری دارد.
برآورد گوینده چون نی نوا
که باشد دگر نام او نینوا
هوش مصنوعی: گوینده همچون نی نوا میزند و با این حال، نام او چیزی جز نینوا نیست.
بدوگفت سبط رسول (ص) امین
که نام دگر او هست شاطی الفرات
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به فرزند پیامبر اسلام (ص) میگوید که لقب دیگر او "شاطی الفرات" است، که به معنای "کنار فرات" یا "نَهر فرات" اشاره دارد. این لقب نشاندهنده منزلت و جایگاه بلند او در نزد مردم است.
شه راز دان باز گفتا بدو
گرش نام دیگر بود بازگو
هوش مصنوعی: پادشاه راز را دوباره برای او بیان کرد و گفت اگر نام دیگری هم داشته باشد، آن را نیز بگو.
هم او گفت:ای شاه اهل ولا
بود نام این سرزمین کربلا
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه، این سرزمین که نامش کربلاست، محل اهل وفا و وفاداران است.
شهنشاه فرمود اگر کربلا است
مرامنزل محنت و ابتلا است
هوش مصنوعی: پادشاه اعلام کرد که اگر کربلا وجود دارد، پس اینجا منزلگاه درد و آزمایش است.
بود این زمینی که دادم خبر
ازین پیش پیغمبر راهبر
هوش مصنوعی: این زمین که من دربارهاش خبر دادم، در گذشته به پیامبر راهنمایی شده است.
همان وادی سوک وماتم بود
همان جای رنج دمادم بود
هوش مصنوعی: این مکان همیشه پر از غم و اندوه است و هر لحظه در آنجا رنج و زحمت وجود دارد.
همانجا که از کین شمر شریر
شود زینب بی برادر اسیر
هوش مصنوعی: زینب در جایی که برادرش را از دست داده و به اسارت رفته، احساس کینه و عذاب میکند و اوضاع به شدت ناگوار و دردناک میشود.
زمین غم وپهنه ی ابتلا ست
دراو تربت پاک اهل ولاست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که این جهان پر از غم و مشکلات است، اما در میان این دشواریها، جایی برای آرامش و پاکی وجود دارد که به اهل محبت و وفاداری اختصاص دارد.
چو لختی چنین گفت با اشک وآه
بفرمود آن خسرو کم سپاه
هوش مصنوعی: پس از اندکی سخن گفتن و ابراز احساسات با اشک و ناله، آن شاه بزرگ به فرماندهی که سپاه کمتری داشت، دستور داد.
گشایید بار اندر این سرزمین
که ماراست منزلگه آخرین
هوش مصنوعی: در این سرزمین، درها را باز کنید، زیرا اینجا پایان راه است.
درآن پر بلا پهنه ی غم فزای
سراپرده ی شاه شد عرش سای
هوش مصنوعی: در آن فضای پرخطر و پر از غم، گنبد سلطنتی به گونهای شد که عرش آسمان را تحت تاثیر قرار داد.
به فرمان شه نامداران دین
گزیدند منزل درآن سرزمین
هوش مصنوعی: به دستور فرمانروای بزرگ که پیشوای دین است، نامآوران تصمیم گرفتند در آن سرزمین سکونت کنند.
درآن دم به دانای راز نهفت
سر بانوان ام کلثوم گفت:
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دانای پنهان رازها به سر بانوان ام کلثوم گفت:
که ای تاجور شاه پیروزگر
بهین یادگار از نیا وپدر
هوش مصنوعی: ای شاه پیروزمند و بزرگ، تو بهترین یادگار از نیا و پدر هستی.
کدامین دیار است این سرزمین؟
که از دیدنش گشتم اندوهگین؟
هوش مصنوعی: این جا کدام سرزمین است که وقتی به آن نگاه میکنم، غمگین میشوم؟
به خواهر بفرمود دانای راز
که ای بانوی بانوان حجاز
هوش مصنوعی: به خواهرش گفت دانای راز که ای سرآمد زنان حجاز.
پس ازجنگ صفین من وباب خویش
چو زی مرز خود ره گرفتیم پیش
هوش مصنوعی: پس از جنگ صفین، من و داییام، هر یک به سمت مرزهای خودمان حرکت کردیم.
فتاد اندر این پهنه مارا گذار
فرود آمداز باره آن شهریار
هوش مصنوعی: در این پهنه، ما به زمین افتادیم و آن پادشاه از عرش خود فرود آمد.
نهاد آن خدیو زمین و زمن
سرتا جور درکنار حسن
هوش مصنوعی: خداوند آسمان و زمین را به زیبایی و هماهنگی خلق کرده است.
یکی لحظه چشمش فرو شد به خواب
چو ازخواب بیدار شد آن جناب
هوش مصنوعی: لحظهای چشمانش بسته شد و به خواب رفت، و وقتی از خواب بیدار شد، آن شخص (مقصود) در حالتی دیگر بود.
خروشان شد وگریه آغاز کرد
ره ناله ازنای دل باز کرد
هوش مصنوعی: او با صدای بلند شروع به گریه کرد و نالههای دلش را مانند نواختن نای به گوش همه رساند.
ازو شد پژوهنده فرخ حسن
که ای تا جور باب والای من
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر زیبایی و نیکی ذاتش به تحقیق و جستجو پرداخته و میگوید که ای زیبا، تو چقدر با غمهای زندگی و مشکلات من بیرحم هستی.
دل ازهر غم ورنجت آزاد باد
چه اندوه بد کت چنین روی داد؟
هوش مصنوعی: دل تو باید از همه غمها و دردها آزاد باشد، چرا که چه دردی بدتر از این است که چنین اتفاقی برایت افتاده باشد؟
بدو گفت دارای دین بوتراب
که دید اندر این دم روانم به خواب
هوش مصنوعی: به او گفت فردی دیندار و پرجلال که در این لحظه مرا در حالت خواب میبیند.
شده این زمین همچو دریای خون
حسینم (ع) در آن موج خون باژگون
هوش مصنوعی: این زمین مانند دریای خون حسین (ع) شده است و در آن، امواج خون به حالت واژگون در حال حرکتاند.
بسی بر تپید و ورا هیچ کس
نگردید غمخوار و فریاد رس
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از ترس و نگرانی به خود میزدند، اما هیچکس برای کمک و دلجویی به سراغ او نیامد.
بگفت این و افشاند از دیده آب
پس آنگاه فرمود با من خطاب
هوش مصنوعی: او این را گفت و اشک از چشمانش ریخت، سپس به من دستور داد که با او صحبت کنم.
که برتو اگر این بلا بعد از این
رسد ناگهان اندر این سرزمین
هوش مصنوعی: اگر این مصیبت ناگهان بر تو فرود آید، بدان که در این سرزمین چیزی در انتظار توست.
چه خواهی نمود ای گرامی پسر؟
شکیبا ویا گردی آسیمه سر؟
هوش مصنوعی: ای پسر گرامی، چه کار خواهی کرد؟ آیا با صبر و سکون میماندی یا در هیجان و بیتابی به سر خواهی برد؟
بگفتم همی خواهم ازکردگار
که بخشد شکیبم درآن سخت کار
هوش مصنوعی: گفتم که ای خدا، از تو میخواهم که به من صبری بدهی تا بتوانم این کار دشوار را تحمل کنم.
چو این راز بشنید بانو زشاه
به سر بر پراکنده خاک سیاه
هوش مصنوعی: وقتی بانو این راز را از شاه شنید، بر سر خود خاک سیاه پاشید.
همی برگل آهسته زیر نقاب
فرو ریخت از نرگسین اش گلاب
هوش مصنوعی: به آرامی، گلبرگها از زیر پوشش خود به زمین افتادند و عطر گلابی از گلهای نرگس پخش شد.
چون این زینب از خواهر خویش دید
دمان سوی فرخ برادر دوید
هوش مصنوعی: وقتی زینب لحظهای را که برادرش فرخ را دید، به سرعت به سمت او دوید.
بزد دست ودامانش محکم گرفت
به برگل گل از لاله شبنم گرفت
هوش مصنوعی: دستش را به طرف او دراز کرد و محکم به او چنگ زد، با گلبرگ گل از لاله، شبنم را برداشت.
بگفت ای روان نیا وپدر
به جا مانده از دوده ی نامور
هوش مصنوعی: ای جان من، بیا و پدرم را که از نسل نامور و بزرگ به جا مانده است، یاد کن.
همانا که بر مرگ تن داده ای
به راه اجل چشم بنهاده ای
هوش مصنوعی: تو به حقیقت تسلیم مرگ شدهای و با آغوش باز منتظر سرنوشت خود هستی.
بدو گفت شاهنشه نینوا
بلی ای ستمدیده ی بینوا
هوش مصنوعی: شاهنشاه نینوا به ستمدیده بینوا گفت: بله، تو در حق خود مظلوم واقع شدهای.
چو بانو شیند این ز شاه زمن
بزد لطمه بر چهره ی خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی که آن زن این خبر را از شاه شنید، به چهرهی خود لطمه زد.
به سوی برادر همی بنگریست
به زاری چو ابر بهاری گریست
هوش مصنوعی: او به برادرش نگاه میکرد و مانند ابرهای بهاری که باران میریزند، با اندوه و دلشکستگی اشک میریخت.
ز افغان آن بانوی محترم
برآمد خروش از زنان حرم
هوش مصنوعی: به خاطر صدای بلند و اعتراض آن بانوی محترم، همهمهای در میان زنان حرم به راه افتاد.
چنین با خداوند دین گفت باز
مهین دختر حیدر سرافراز
هوش مصنوعی: دختری از خاندان حیدر (علی) با خداوند به گفتگو پرداخت و از او خواستههایی را مطرح کرد.
که ما را سوی تربت مصطفی (ص)
ببر ای شهنشاه اهل ولا
هوش مصنوعی: ای پادشاه اهل محبت، ما را به سوی خاک پاک پیامبر (ص) ببر.
بدو گفت شاهنشه عالمین
فروغ جهان بین زهرا حسین
هوش مصنوعی: شاهنشاه عالم هستی به او گفت: درخشش و نور دیدگان جهان زهرای حسین است.
که ای روح قدسی تو را پرده دار
نبینی که این لشگر نابکار
هوش مصنوعی: ای روح پاک و مقدس، تو هیچ وقت نخواهی دید که این گروه بدکار پشت پردهای هستند.
گرفتند بر من سر راه تنگ
همه نیزه وتیغ و زوبین به چنگ
هوش مصنوعی: در مسیر من موانع زیادی را قرار دادند؛ تمام جوانب را با تیر و شمشیر و نیزه پر کردند.
کجا سوی درگاه خیرالبشر
توانم از اینجای شد رهسپر
هوش مصنوعی: کجا میتوانم به درگاه بهترین انسانها بروم وقتی که از اینجا راهی ندارم؟
همانا ندانی که جان آفرین
مرا کشته خواهد دراین سرزمین
هوش مصنوعی: هرگز نمیدانی که خالق جانم مرا در این سرزمین خواهد کشت.
چو از شاه بانو شنید این سخن
بزد چاک بر جامه ی خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی که یک بازیکن از شاهزاده خانم این حرف را شنید، بر روی لباس خود چاکی زد.
نگون گشت برخاک وبیهوش شد
تو گفتی که از پیکرش توش شد
هوش مصنوعی: بر سر زمین افتاد و بیهوش شد، تو گویی که از جسمش جدا شده است.
چو لختی چنین بود آمد به هوش
چو مرغ ازدل زار برزد خروش
هوش مصنوعی: پس از مدتی که به حالتی بیخبر بود، ناگهان به هوش آمد و مانند پرندهای که از دل زار و نزار خود نالهای سر میدهد، شکایت کرد.
به بالینش آمد شه راستین
بسایید برچهره اش آستین
هوش مصنوعی: سلطان واقعی به نزد او آمد و آستین خود را بر صورتش کشید و نوازش کرد.
بدو گفت: کای خواهر داغدار
چو بینی مرا کشته درکارزار
هوش مصنوعی: او به خواهرش گفت: ای خواهر داغدار، وقتی مرا در میدان نبرد کشته ببینی، چه میکنی؟
گریبان مکن چاک ومخراش روی
پریشان مکن سنبل مشکبوی
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و لباس خودت را پاره نکن، و چهرهی بینظیرت را خراب نکن. گلهای خوشبو را نیز نزن.
صدا را به آه ونوا را بلند
مکن ای دل افسرده ی مستمند
هوش مصنوعی: ای دل غمگین و نیازمند، صدایت را برید و ناله و فریادت را افزایش نده؛ چرا که در این حال، سکوت و آرامش بهتر است.
بگفت این واو را به فغان وآه
بیاورد و بنشاند در خیمه گاه
هوش مصنوعی: او گفت که این حرف (واو) را با فریاد و ناله بهسوی خود فراخواند و در محل اقامتش نشاند.