برگردان به زبان ساده
فرزند هنرمند من ای نور دو چشمم
حقا که مرا بیتو ز جان هست ملالی
هوش مصنوعی: ای فرزند هنرمند و نور چشمم، حقیقتا که وجود تو برای من همچون جان است و هیچ ناراحتی را احساس نمیکنم.
در هجر تو خون شد دل از اندیشه آنم
کایا بودم با تو دگر باره وصالی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری از تو پر از شور و اندوه شده است. کاش میتوانستم دوباره به وصال و نزدیکی تو دست یابم.
روزیکه بصد حسرت و محنت بشب آید
بی روی چو ماه تو مرا هست بسالی
هوش مصنوعی: روزهایی که پر از حسرت و درد به پایان میرسند، برای من کافی است که تو را با چهره زیبت ببینم.
رفتی بهوای تو روان مرغ روانم
زین تیره قفس گر نبدی سوخته بالی
هوش مصنوعی: رفتی و من به خاطر تو از سرزمین خود فاصله گرفتم. درمیان این قفس تیره و تار، اگر تو نبودید، اکنون پرهایم سوخته و نابود شده بود.
جاوید بمانم اگرت بینم و این حکم
اثبات محالست بتدبیر محالی
هوش مصنوعی: اگر بتوانم تو را ببینم و زندگیام جاودانه بماند، این تنها در صورتی ممکن است که بر اساس تدابیر غیرممکن باشد.
آورد دلم یکسخن خویش بتضمین
چون داشت در این قطعه دلسوز مجالی
هوش مصنوعی: دل من یک سخن خاصی را به اطمینان آورده، زیرا در این شعر، دلسوزی فرصتی برای بیان احساساتش یافته است.
چون شکر نگفت ابن یمین روز وصالت
شد در شب هجران تو قانع بخیالی
هوش مصنوعی: در روزی که به وصال تو رسیدم، مانند شکر بود و در شب فراق، تنها به خیال تو راضی بودم.