برگردان به زبان ساده
که میبرد سخنی از زبان ابن یمین
بدانجناب که اقبال زیبدش فراش
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که کسی از زبان ابن یمین سخنی را بیان میکند که در شأن و مقام افراد بزرگ است، بهطوری که شایسته است فرصتی برای او فراهم شود.
خجسته در گه شاهنشه زمین و زمان
که هست بر در او شاه انجم از او باش
هوش مصنوعی: در زمان و مکان خاصی که پادشاه بزرگ در آن حضور دارد، شادی و خوشبختی موج میزند و حتی ستارههای آسمان نیز به خاطر او در انتظار ایستادهاند.
ستوده خسرو افاق تاج دولت و دین
که بادتا بابدبر سریر ملک بقاش
هوش مصنوعی: ستایش شده است پادشاهی که به عنوان نشانهای از قدرت و دین، بر تخت سلطنت نشسته و امیدواریم که تا ابد بر جای خود باقی بماند.
بروز رزم بود تیغش آب آتشبار
بگاه بزم بود کلکش ابر گوهر باش
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، شمشیر او مانند آبی در میان آتش میدرخشد و در زمان شادی و جشن، مانند ابری پر از جواهر میباشد.
بگوید ار چه که دور فلک بکامم نیست
ولی چه باکم ازو هر چه هست گومیباش
هوش مصنوعی: بگوید هرچند که ستارهها و روزگار بر وفق مرادم نیست، اما من نگران نیستم و به هر چیزی که هست راضیام.
بدولت تو برین آستان همیشه مرا
مرتبست و مهیا همیشه وجه معاش
هوش مصنوعی: به خاطر نعمت و لطف تو، همیشه در این بارگاه برای من فضایی مهیا و آماده است و نیازهای معیشتیام به آسانی فراهم میشود.
سپهر نیز تفاوت نمیکند چندان
اگر بصلح بود با من ار کند پرخاش
هوش مصنوعی: آسمان هم چندان اهمیتی نمیدهد اگر با من صلح باشد یا اینکه با من دعوا کند.
ولی بخانه رها کرده ام یتیمی چند
ضعیف و بیحد و بیمر چو دانه خشخاش
هوش مصنوعی: من در خانه رها کردهام چند یتیم ضعیف و ناتوان که به اندازه دانههای خشخاش بیپناه و بینصیب هستند.
اگر چه اهل صلاح اند جمله لیک ز فقر
شدند بی سرو سامان چو مردم قلاش
هوش مصنوعی: هرچند که همه آنها اهل نیکی و صلاح هستند، اما به خاطر فقر و نداری، بدون ترتیب و برنامهای، مانند مردمی که لباسهای کهنه و پاره دارند زندگی میکنند.
فتاده اند کلحم علی و صم جایع
نه هیچ صامت و ناطق نه هیچ نقد و قماش
هوش مصنوعی: در اینجا به وضعیتی اشاره شده است که همه چیز در بیتحرکی و سکوت به سر میبرد. گویا افراد یا موجودات، چه سخنگو و چه خاموش، هیچ گونه عمل یا تأثیری ندارند و تنها مشغول تماشای یکدیگر هستند. از سوی دیگر، وضعیتی از ناتوانی در نقد و بررسی یا تجزیه و تحلیل نیز وجود دارد، که به سختی میتوان چیزی را جدی گرفت یا درک کرد. در کل، تصویر یک فضای بیحرکت و خالی از زندگی و ارتباطات برقرار است.
منم حواله گه رزق انضعیفی چند
که کاش نیستمی و چه سود گفتن کاش
هوش مصنوعی: من چیزی بیشتر از این نمیخواهم که ای کاش هرگز وجود نداشتم، زیرا هیچ فایدهای ندارد که فقط بگویم کاش.
ز بینوائی ایشان چو یاد میارم
همی رسد بدل من هزار گونه خراش
هوش مصنوعی: وقتی به فقر و مشکلات آنها فکر میکنم، احساسی پر از درد و رنج در دل من شکل میگیرد که به هزار شکل خود را نشان میدهد.
بلطف شاملت ای شاه بنده را در یاب
که تا نهفته نیازی من نگردد فاش
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با لطف و محبتت بندهات را دریاب، تا نیازی که در دل دارم، پنهان نماند و چیزی از آن فاش نشود.