برگردان به زبان ساده
آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمع
در چار میخ طبع گرفتار دیدمش
هوش مصنوعی: دل من که همیشه آزاد و بیقید بود، اکنون در دام خواستهها و طبیعت خود گرفتار شده است.
چون نقطه تا نهاد قدم در میان کار
سرگشته گرد خویش چو پرگار دیدمش
هوش مصنوعی: وقتی که نقطه قدمش را در وسط کار گذاشت، خود را مانند یک پرگار دید که در اطرافش میچرخد و سرگردان است.
وقتست اگر چو سایه نشیند بگوشه ئی
ز آنک آفتاب بر سر دیوار دیدمش
هوش مصنوعی: وقتی که وقتش برسد، اگر مانند سایهای در گوشهای بنشیند، به این دلیل است که آفتاب را بر روی دیوار دیدهام.
حاجت بگلشنش نبود چون ز روی و موی
بشکفته شنبلید و سمنزار دیدمش
هوش مصنوعی: او به خاطر زیبایی و لطافت چهره و موی محبوبش به گلشنی که در آن زندگی میکند، نیازی ندارد و تنها با دیدن باغی پر از گل و خوشبو به یاد او میافتد.
با اینهمه چو ابن یمین گرچه مجرم است
واثق بعفو شامل دادار دیدمش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ابن یمین خطاکار است، اما به رحمت و بخشش فراگیر خداوند امیدوار است و من او را چنین دیدم.