شمارهٔ ٢٨٧
ابن یمین
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ٢٨٧
دوش در تنگنای عقل مرا
با خرد صحبت اتفاق افتاد
گفتم از راه لطف نوعی کن
تا شوم از غمان دهر آزاد
گفت یاری طلب که در عالم
شهر بند وفا کند بنیاد
در جهان هیچکس ندیدم کو
عاقبت دوستی بباد نداد
چون چنین است هر که در عالم
فرد گردد خداش خیر دهاد
شمارهٔ ٢٨۶: در اقبال و ادبار گردون دون
شمارهٔ ٢٨٨: دلا بار گران بر گردن جان
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوش در تنگنای عقل مرا
با خرد صحبت اتفاق افتاد
هوش مصنوعی: شب گذشته در شرایط دشواری، با خرد و اندیشهام گفتوگویی انجام دادم.
گفتم از راه لطف نوعی کن
تا شوم از غمان دهر آزاد
هوش مصنوعی: از تو خواهش میکنم با نیکی و مهربانی رفتار کنی تا من از غم و اندوه این دنیا رهایی یابم.
گفت یاری طلب که در عالم
شهر بند وفا کند بنیاد
هوش مصنوعی: دوست میگوید که در این دنیا، کسی باید پایه و اساس وفاداری را بنا کند.
در جهان هیچکس ندیدم کو
عاقبت دوستی بباد نداد
هوش مصنوعی: هیچکس را در دنیا ندیدم که دوستی را به باد دهد و در نهایت به خوبی و خوشی برسد.
چون چنین است هر که در عالم
فرد گردد خداش خیر دهاد
هوش مصنوعی: هر کسی که در این جهان به صورت منحصر به فردی به ظهور برسد، خداوند به او خوبی و نعمت عطا میکند.