برگردان به زبان ساده
منت ایزد را که هستم با قناعت همنشین
نیستم با کس رجوعی گر سقیمم گر صحیح
هوش مصنوعی: خوشحالم که با قناعت زندگی میکنم و از دوستان و اطرافیان خودم دوری میکنم، چه بیماری داشته باشم و چه سالم باشم.
نگذرم بر صدر مخلوق ار کریمست ار لئیم
ننگرم بر روی معشوق ار قبیح است ار صبیح
هوش مصنوعی: به هیچ وجه اجازه نمیدهم بر اریکهی مخلوقات، حتی اگر شخصی باصفات و خوب باشد یا بد و ناپسند. همچنین به چهرهی محبوبم نگاه نمیکنم، چه زیبا باشد و چه زشت، چرا که این کار برای من ناپسند است.
با یساری کاملست ابن یمین از در نظم
در نسیب و در مراثی در هجا و در مدیح
هوش مصنوعی: ابن یمین در زمینههای شعر، از جمله موضوعات عاشقانه، سوگنامهها، شعرهای هجا و مدح، به طور کامل و بینقص است.
وین نه پنهانست خوان شعر گستردم چنانک
در مذاق عقل باشد با حلاوتها ملیح
هوش مصنوعی: این شعر نشان میدهد که شاعر شعرش را به شکلی بیان کرده که به راحتی برای ذهن انسان قابل فهم باشد و همراه با لذتی شیرین و دلپذیر است، بهطوریکه کسی نمیتواند به سادگی از آن چشمپوشی کند.
ختم شد بر من سخن همچونکه معجز بر نبی
وینسخن در روی اهل نطق میگویم فصیح
هوش مصنوعی: سخن من به گونهای تمام شده است که مانند معجزهای برای پیامبر است و من این کلام را به روشنی و با فصاحت بر زبان اهل سخن میآورم.
ور نداری باورم شعری ز دیوانم بخوان
تا ازو آیات معجز در نظر آید صریح
هوش مصنوعی: اگر به باور من اعتقادی نداری، شعری از دیوان من بخوان. تا از آن، نشانههای معجزهگونه واضح و روشن به چشمت بیاید.
کو مرا ممدوح تا مدحیش گویم آنچنانک
لفظ آن باشد فصیح و عرصه معنی فسیح
هوش مصنوعی: مرا شخصی معرفی کن که بتوانم دربارهی او به خوبی سخن بگویم، به گونهای که کلامم زیبا و پرمحتوا باشد و مفهوم آن به روشنی قابل فهم.
من در این ایام بیقیمت بسان گوهرم
رحلتم فرماید از بهر بها عقل نصیح
هوش مصنوعی: در این روزهای بیارزش، من مانند یک گوهر ارزشمند هستم که عقل و اندیشهام به من راهنمایی میکند تا درباره قیمت و ارزش خود تصمیم بگیرم.
گویدم چون هست در گیتی جنابی آنچنانک
در پناه آن بیابد راحت جان مستریح
هوش مصنوعی: میگویم که در این دنیا، همچون این شخصیت بزرگ و محترم وجود دارد که در سایهی او، جان آدمی آرامش و آسودگی مییابد.
با چنان دار الشفائی در گشاده خلق را
دل چرا داری چنین از صدمت گردون جریح
هوش مصنوعی: با وجود چنین مکانی برای درمان و شفای دلها، چرا دل تو اینقدر از زخمهای آسمان رنج میبرد؟
سوی درگاهش سفر کن کز سفر شد آنچنان
طارم پیروزه گردون وطنگاه مسیح
هوش مصنوعی: به سوی در خانهاش برو، زیرا از سفر به این شکل، آن زمان همچون طارم (پایگاه بلند) و پیروزی، در آسمان و محل استقرار مسیح خواهی بود.
رو بظل و سایه جاهش رها کن این و آن
سرکشی ناید تو خود دانی چو سرو از سایه سیح
هوش مصنوعی: به گوشهای از سایهات بسنده کن و خود را به این و آن مشغول نساز. تو خود میدانی که چگونه باید باشد، چون سرو که از سایه خود دور نمیشود.
نطق سحبانرا ز باقل کی توان امید داشت
وز محالات خرد باشد سخاوت از شحیح
هوش مصنوعی: نمیتوان به سخنگفتن از شتری که میخواهد در آغوشش بگیدیم امید داشت؛ چرا که از چیزهای غیرممکن انتظار بخشش و سخاوت را نمیتوان داشت.
کهف خویش الا غیاث ملت و دینرا مدان
آنکه همچون عقل کل نامد در افعالش قبیح
هوش مصنوعی: غار خود را پناهگاهی برای یاری ملت و دین ندان؛ زیرا که مانند عقل کل، در کارهایش زشت و ناپسند عمل نکرده است.
در جهان بادا ریاح دولت او را هبوب
تا ریاح اندر کلام الله بود خوشتر ز ریح
هوش مصنوعی: در دنیا بادهایی از خوشی و نعمت به او میوزد، تا زمانی که این بادها در کلام خدا زیبا و دلپذیرتر از هر نسیم دیگری باشند.