برگردان به زبان ساده
ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
جام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست
هوش مصنوعی: ما مانند زلف و چشمانت، ای زیبای دلربا، پریشان و گیج هستیم و در هزینهی نام و ننگ، به سنگی که شکسته میافتیم.
گو مکن دیوانه را عاقل نصیحت بهر آنک
هوشیاری ناید از مست صبوحی الست
هوش مصنوعی: به دیوانه عقل نده و نصیحتش نکن، زیرا آدم مستی که سرحال نیست نمیتواند به نصیحت گوش کند.
بر صَوامِع از صفای رویت ار عکسی فتد
ای بسا غوغا که خیزد از صف اهل نشست
هوش مصنوعی: اگر عکسی از زیبایی چهرهات در صومعهها بیفتد، چه غوغایی برپا خواهد شد از جمعیت حاضر در آنجا.
آرزو دارم به تریاق لب جانپرورت
رحم کن چون مار زلف تابدارت دل بخست
هوش مصنوعی: آرزو میکنم که به داروی وجودت نسبت به من لطف کنی، مانند ماری که با زلفهایش دل کسی را تسخیر میکند.
مهر آن ماه کمانابرو نه کار تست لیک
از پشیمانی چه سود اکنون چو تیر از شست جست
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت آن ماه که ابروهای کمانی دارد، کار تو نیست، اما حالا که از آنچه کردهای پشیمان هستی، چه فایدهای دارد؟ مانند تیر که از کمان رها شده، دیگر راهی برای بازگشت نیست.
دل به سان ماهی بر خاک از آنم میتپد
کآید از یک بند زلف پر خمش پنجاه شست
هوش مصنوعی: دل من مانند ماهی بر زمین میتپد، زیرا از یک رشته موی پیچیدهات، به شدت نگران و اضطراب دارم.
دل به مهر دیگری ابن یمین دادی ز دست
در جهان گر دیگری همتاش دانستی که هست
هوش مصنوعی: دل تو به محبت کسی دیگر سپرده شده است، و در این جهان اگر کسی دیگری را هم شبیه او پیدا کنی، خودت میدانی که او هم وجود دارد.