برگردان به زبان ساده
آمد آنسرو سهی بر گل نشان سنبلش
شد دلم آشفته تر از سنبل او بر گلش
هوش مصنوعی: دختر زیبایی از دور آمد که نشانههای گل و بوی خوش آن را داشت. این دیدار باعث شد که قلب من بیشتر از قبل در هم بریزد و بیتابی بیشتری احساس کنم.
روز روشن بود گوئی همنشین تیره شب
بر فراز تخته کافور مشکین کاکلش
هوش مصنوعی: روز روشن بود، انگار سایهای از شب تاریک بر روی صفحهای سفید نشسته بود که موهایش رنگی شبیه به مشک داشت.
گر نه شوریدست و سودائی چرا میافکند
همچو نیلوفر سپر بر آب شاخ سنبلش
هوش مصنوعی: اگر دلی شاد یا آرام ندارد، پس چرا مانند نیلوفر، شاخ سنبلش را بر روی آب میافکند؟
میزد آب خرمی بر آتش اندوه من
بر هوا لعلی که میافشاند نعل دلدلش
هوش مصنوعی: آب شادی بر آتش غم من میزند، و در آسمان، لعل (سنگ قیمتی) زیبایی که دلتنگیام را به یاد میآورد، پخش میشود.
در خمار عشق چشمش ز آن بود دایم دلم
کآنچنان سرمست بیند گاه و بیگه بی ملش
هوش مصنوعی: عشق چشمان او مرا همیشه مست و غرق در شوق کرده است، بهطوریکه گاهی احساس میکنم واقعاً در مدتی طولانی از این حال دور شدهام.
مردم چشمم چو خون افشان شود در عشق تو
هندوئی بینی که دندان سرخ کرد از تنبلش
هوش مصنوعی: چشمان مردم در عشق تو به اندازهای اشک میریزند که گویا هندی را میبینی که به خاطر تنبلیاش دندانهایش به رنگ سرخ درآمده است.
در شکنج زلف مشکینش دل مسکین من
هست چون کبکی که شهبازی کشد در چنگلش
هوش مصنوعی: دل بینوا و غمگین من در رشتههای پیچیده زلف سیاه او میماند، مانند کبکی که در چنگال شاهینی گرفتار شده است.
تا خیال او ز رو و چشم من کردی گذر
کاشکی از خواب بستی مردم چشمم پلش
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم خواب را بستن، تا زمانی که تصور او از چهره و چشمانم عبور کند، در این حالت از خواب بیدار نمیشدم و از دیدن او محروم نمیماندم.
آنچنان گلشن که او بر سرو سیمین ساخته است
در جهان جز من کسی دیگر نزیبد بلبلش
هوش مصنوعی: گلی که او برای سرو نقرهای خود ساخته، چنان زیباست که در دنیا هیچکس جز من لایق شنیدن آواز بلبلش نیست.
بلبل گلزار حسن ار هستیش ابن یمین
پس چرا در عالم افتادست ازینسان غلغلش
هوش مصنوعی: اگر بلبل در باغ گل زیبایی وجود دارد، پس چرا صدایش در دنیا اینگونه پژواک میشود و در عذاب است؟