برگردان به زبان ساده
صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریز
جان هم از تن دارد از بیداد او سر در گریز
هوش مصنوعی: دل به عشق معشوق صبر میآورد، اما جان آدمی به فرار از درد و رنج میاندیشد و از ظلم او همواره در حال گریز است.
ای دل دیوانه افتادی به بند زلف او
صد رهت گفت از آن آشوب و شور و شر گریز
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، تو در دام موهای او گرفتار شدهای. هزاران بار به تو گفتهاند که از این هیجان و جنجال دوری کن.
هر کرا با خصم بالا دست کاری اوفتاد
گر ندارد تاب کوشش باشدش بهتر گریز
هوش مصنوعی: اگر کسی با دشمنی قوی روبرو شود و نتواند در برابر او تحمل کند و کوشش نماید، بهتر است که از آنجا دور شود و فرار کند.
جان من از وصل جانان بود با من آشنا
اینزمان بیگانه شد از هجر و کرد از سر گریز
هوش مصنوعی: جان من که از ارتباط با معشوق زنده بود، اکنون به خاطر دوری و جدایی آشنا نیست و احساس اجتناب در من به وجود آمده است.
بر نگیرم سر ز پایش گر شود چون خاک پست
من ز بیم سر نجویم هرگز از دلبر گریز
هوش مصنوعی: هرگز از عشق معشوقم دور نمیشوم، حتی اگر مانند خاک و زمین بی اراده و بی ارزش شوم. از ترس اینکه او را از دست بدهم، هرگز از دلبر فرار نخواهم کرد.
چون ز اشک و چهره با من دید سیم و زر گریخت
کس نجوید غیر او هرگز ز سیم و زر گریز
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که اشکها و چهرهام، نقره و طلا را از من دور کرد، هیچکس جز او را نمیتوان یافتی که از نقره و طلا بگریزد.
کام دل در عشقش از کام نهنگ ار ممکن است
در نهد ابن یمین تا ناورد سر در گریز
هوش مصنوعی: اگر ممکن باشد از عشق او به دلخواستهام برسم، باید با شجاعت و بیپروا به جنگ مشکلات بروم و از ترس دست بردارم.