برگردان به زبان ساده
این طرفه حکایتیست بشنو
وز عشق روایتیست بشنو
هوش مصنوعی: داستانی جالب وجود دارد که درباره عشق و احساساتی که به هم مرتبط است، روایت میشود.
گویند که گشت نوجوانی
سرگشتۀ مهر دلستانی
هوش مصنوعی: میگویند که جوانی در عشق دختر محبوبش گم شده و سردرگم است.
عشق رخ آن نگار سرمست
بربود عنان عقلش از دست
هوش مصنوعی: عشق چهرهٔ آن محبوب خوشحالی، کنترل عقل را از دستش گرفته است.
میبرد به سر در این غم ایام
یک لحظه نمیگرفت آرام
هوش مصنوعی: غم و اندوه ایام به قدری عمیق است که لحظهای هم آرامش نمییابم.
میسوخت در آتش فراقش
میساخت به درد اشتیاقش
هوش مصنوعی: او در آتش دوری از عشقش میسوزد و از درد علاقهاش چیزی میسازد.
چون بلبل مست هر سحرگاه
میکرد هزار ناله و آه
هوش مصنوعی: در هر صبح زود، مانند بلبل شاد و سرمست، هزاران ناله و آه سر میدهد.
با درد نشسته روز و شب شاد
از بود وجود خویش آزاد
هوش مصنوعی: با وجود دردی که دارم، روز و شب را سپری میکنم و از آنچه هستم و از خودم راضی هستم.
فارغ ز ریا و خودپرستی
کارش همه بیخودی و مستی
هوش مصنوعی: این فرد از تظاهر و خودخواهی فاصله دارد و تمام کارهایش ناشی از حالتی از خودباختگی و شیدایی است.
خط بر سر حرف خود کشیده
پیوند ز غیر او بریده
هوش مصنوعی: او برای بیان حرفش به شدت پایبند است و ارتباطش را با دیگران قطع کرده است.
از مشغلۀ وجود فارغ
از بند زیان و سود فارغ
هوش مصنوعی: از درگیری و مشغلههای زندگی آزاد و رها هستم و هیچ وابستگی به سود و زیان ندارم.
مجنونصفت از فراق لیلی
از هر مژهای گشاده سیلی
هوش مصنوعی: مجنون، به خاطر دوری از لیلی، از چشمانش اشکهایی میریزد که همچون سیل سرازیر میشود.
گه جامه صبر چاک کردی
گه نالۀ دردناک کردی
هوش مصنوعی: گاهی صبوری را کنار گذاشتی و گاهی با نالههای دردناک خود به اشتراک گذاشتهای.
گه با دد و دام آرمیدی
از خلق چو وحشیان رمیدی
هوش مصنوعی: گاهی از یاد انسانها مانند وحشیان فرار میکنی و با جانوران و موجودات بیخود در ارتباط هستی.
از صحبت عشق زار گشته
آشفته و بیقرار گشته
هوش مصنوعی: از گفتوگو درباره عشق، دلش به شدت ناراحت و بیقرار شده است.
دل در سر کار عشق کرده
جان نیز نثار عشق کرده
هوش مصنوعی: دل در دنیای عشق مشغول است و جان را نیز در راه عشق هزینه کرده است.
از فرقت آن مه دلافروز
در غصه گذاشتی شب و روز
هوش مصنوعی: به خاطر دوری آن ماه زیبا، شب و روز را در غم و اندوه گذراندهای.
القصه به جان رسید کارش
وز دست برفت روزگارش
هوش مصنوعی: به هر حال، کار او به حدی سخت و دشوار شد که جانش به لبش رسید و دیگر نمیتوانست این وضعیت را تحمل کند و روزگارش را از دست داد.
چون هیچ کسش نبود محرم
جز باد صبا ندید همدم
هوش مصنوعی: هیچ کس جز باد صبا، همدلی برای او نبود که درد و دلش را بشنود و درکش کند.
با باد زبان راز بگشاد
گفت ای دل و جان من به تو شاد
هوش مصنوعی: با وزش باد، دل و جانم را خوشحال کرده و از خودم رازهایی را برای تو بیان کردم.
ای روح مشام دردمندان
بوی تو انیس مستمندان
هوش مصنوعی: ای روحی که برای بیمارانی که در درد و رنج هستند، بوی تو مایه آرامش و دلجویی کسانی است که در سختیها و ناملایمات زندگی به سر میبرند.
ای محرم عاشقان مسکین
وی همدم بیدلان غمگین
هوش مصنوعی: ای کسی که با عاشقان فقیر آشنا هستی و همدم دلسوختگان غمگین میباشی.
ای چهرهفروز شاهد گل
وی حلقهگشای زلف سنبل
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، چهرهات نورانی است و چون گل میدرخشد، تو مانند حلقهای هستی که زلف سنبل را باز میکند.
اطراف چمن معطر از تو
بیداری چشم عبهر از تو
هوش مصنوعی: در کنار چمن معطر، از تو بیداری و هوشیاری پیدا میشود.
مشاطۀ نوعروس گلزار
جانبخش چو بوی زلف دلدار
هوش مصنوعی: آرایشگر عروس در باغی پر از گل، با بویی شبیه به موهای محبوبش در حال کار است.
عیسیدمی و رسول صادق
در راه محبتی موافق
هوش مصنوعی: تو مظهر عشق هستی و پیامآور صداقت، که در مسیر محبت همگام و هماهنگ با یکدیگری حرکت میکنید.
کس چون تو پیام عشقبازان
هرگز نبرد به دلنوازان
هوش مصنوعی: هیچکس به مانند تو، پیامآور عشق و محبت به دلهای نرم و حساس نیست.
عمریست که در هوای آنم
تا قصۀ خویش بر تو خوانم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که در آرزوی آن هستم تا قصهام را برای تو بگویم.