برگردان به زبان ساده
چون دید صبا که آن دلآزار
بگشود در جفا دگر بار
هوش مصنوعی: وقتی صبا دید که معشوقش دوباره به دلآزاری ادامه میدهد، احساس ناامیدی و اندوهی در دلش پیدا شد.
شد دور ز راه دوستداری
بیگانه شد از طریق یاری
هوش مصنوعی: از محبت و دوستی دور شدم و از راه یاری و کمک به دیگران فاصله گرفتم.
بر عادت بیوفایی خویش
آیین جفا گرفت در پیش
هوش مصنوعی: بر اساس عادت بیوفاییاش، روش بیرحمی را در پیش گرفته است.
آمد سوی آن ستمکشیده
گفت آنچه شنیده بود و دیده
هوش مصنوعی: به سمت آن فرد ستمدیده رفت و گفت آنچه را که شنیده و دیده بود.
چون دید که زار و بیقرار است
آشفته چو زلف آن نگاراست
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شد که محبتش چقدر بیقرار و آشفته است، حال و وضعش شبیه موهای آن معشوق درهم و برهم شد.
گفت از ره پند و چارهسازی
آن دلشده را به دلنوازی
هوش مصنوعی: او در مورد راهحلها و نصیحتهایی صحبت میکند که به یک فرد دلبسته میتواند کمک کند، و برای این کار بر استفاده از محبت و لطافت دل اشاره میکند.
کای کشتۀ تیغ بیقراری
سرگشتۀ راه دوستداری
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر عشق و محبت به معشوق، در درد و رنج به سر میبری و جانت به خاطر خواستههای او در تلاطم و انتظار است.
هشدار که عاشقی چنین است
دایم دل عاشقان حزین است
هوش مصنوعی: مواظب باش که عشق اینگونه است؛ همیشه دل عاشقان غمگین و ناراحت است.
عشاق همیشه زار باشند
محنتزده و نزار باشند
هوش مصنوعی: عاشقان همیشه در حال گریه و ناله هستند و از درد و رنج رنج میبرند.
آخر نشنیدهای که مجنون
بود از غم عشق زار و محزون
هوش مصنوعی: شاید نشنیدهای که مجنون به خاطر غم عشقش بسیار غمگین و افسرده بود.
وامق ز فراق روی عذرا
میکشت به تیغ غصه خود را
هوش مصنوعی: وامق به خاطر دوری و جدایی از چهره عذرا، دلش به شدت ناراحت و غمگین است و این غم او را به شدت آزار میدهد.
افتادۀ عشق بود فرهاد
کز کوه بدان صفت درافتاد
هوش مصنوعی: فرهاد به خاطر عشق به شیرین، از کوه فرو افتاده است. این نشاندهنده شدت عشق و احساساتی است که او را به این کار واداشته.
در هجر صبور باش یکچند
کز صبر گشاده گردد این بند
هوش مصنوعی: در هنگام دوری و جدایی، اندکی صبور و شکیبا باش، زیرا با صبر و تحمل، این وابستگی و بندها کمکم گشوده خواهند شد.
صبر است کلید گنج مقصود
از صبر به کام دل رسی زود
هوش مصنوعی: تحمل و شکیبایی، راهی است برای رسیدن به اهداف و آرزوها. با صبر کردن، میتوان به آنچه که دل میخواهد به سرعت دست یافت.
چون یار سر وفا ندارد
کاری به جز از جفا ندارد
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب به وفا پایبند نیست، دیگر هیچ کارش جز ظلم و ناامیدی نیست.
آشفتهدلان بینوا را
با یار چه چاره جز مدارا
هوش مصنوعی: افراد دلشکسته و ناراحت، با وجود یار و همراه، چه راهی جز تحمل و سازگاری دارند؟
آنجا که ملاحت و جمال است
گر میطلبی وفا محال است
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی و دلربایی وجود دارد، انتظار وفا و صداقت کردن کار دشواری است.
فریاد ز جور دلربایان
وز دست جفای بیوفایان
هوش مصنوعی: به خاطر ستم دلربایان فریاد میزنم و از جفای بیوفایان شکایت دارم.
شوخاند و ستمگر و جفاکار
عاشقکش و سرکش ودلآزار
هوش مصنوعی: آنها با طنازی و ستمگری، محبوبان را غمگین و دلآزار میکنند و باعث درد و رنج عاشقان میشوند.
تندیست کمینه کار ایشان
جور است همه شعار ایشان
هوش مصنوعی: کار آنها به شدت ناپسند است و تمام نشانههایشان نیز نشاندهندهی همین ناپسندگی است.
عشاق گر از نیاز گویند
ایشان ز مقام ناز گویند
هوش مصنوعی: عشاق وقتی از نیاز و خواستههای خود صحبت میکنند، در واقع از مقام و جایگاه عشق و محبت خود سخن میگویند.
گر تو مکنی به جز وفا هیچ
ایشان نکنند جز جفا هیچ
هوش مصنوعی: اگر تو به جز وفا کاری نکنی، هیچکس جز خیانت با تو رفتار نخواهد کرد.
در قصد دل شکستگانند
در بند هلاک خستگانند
هوش مصنوعی: دلشکستگان در تلاشند و در حالت آسیبدیده هستند و نمیتوانند از وضعیت ناگوار خود خارج شوند.
دایم به فریب نرگس مست
عقل و دل و دین برند از دست
هوش مصنوعی: فریب نرگس همیشه باعث میشود که عقل، دل و دین ما از دست بروند.
جمعی که نهند دل بر ایشان
باشند همیشه دلپریشان
هوش مصنوعی: افرادی که دلشان را به دیگران میسپارند، همیشه در دل خود نگران و آشفته خواهند بود.
با او چو نسیم صبحدم گفت
این قصه چو جان خود برآشفت
هوش مصنوعی: با او مانند نسیم صبحگاهی صحبت کردم، زمانی که این داستان باعث شد که جانم به تلاطم بیفتد.
خوناب جگر ز دیده بگشاد
از روی نیاز گفت با باد
هوش مصنوعی: چشمهای او از شدت دلسوزی و درد، اشک میریزد و با حالتی نیازمند، با باد به گفتگو میپردازد.
کای راحت جان دردمندان
وی همنفس نیازمندان
هوش مصنوعی: ای آرامش جان کسانی که در درد و رنج هستند و همصحبت نیازمندان.
چون حکم قضای آسمانی
دور است ز راه کاردانی
هوش مصنوعی: وقتی که اراده و فرمان خداوند از دسترسی ما دور است، نمیتوان با تدبیر و دانش خود به نتیجهای رسید.
با حکم قضا چه چاره سازم
با نقش فلک چه مهره بازم
هوش مصنوعی: با تقدیر الهی چه کاری از دستم برمیآید، و در بازی زندگی با موقعیتهای پیشرو چه توانایی دارم؟
با عشق خرد کجا برآید
با مهر ستاره کی نماید
هوش مصنوعی: با محبت و عشق، خرد و عقل چگونه به نتیجه میرسد؟ و با عشق، ستارهها چگونه میتوانند نمایان شوند؟
زین غصه به جان رسید کارم
معذورم اگر فغان برآرم
هوش مصنوعی: از این غم به جانم رسیده است و به خاطر این وضعیت، معذورم اگر آه و ناله کنم.
فریاد ز دست عشق فریاد
کو خاک مرا به باد برداد
هوش مصنوعی: فریادی به خاطر عشق، فریادی که نالهام را به زمین میبرد و به باد میسپارد.
چون عشق به اختیار من نیست
جز سوز و گداز کار من نیست
هوش مصنوعی: چون عشق در دست من نیست، تنها درد و رنج سهم من است.
عشق آمد و برد هوشم از دل
از پند توام کنون چه حاصل
هوش مصنوعی: عشق به سراغ من آمد و عقل و هوشم را از دل و ذهنم برد. حالا از نصیحت تو دیگر چه فایدهای دارد؟
با من سخن تو در نگیرد
پند تو دلم کجا پذیرد
هوش مصنوعی: با من صحبت نکن، حرفهای تو تاثیری بر من ندارد و قلبم هم توان پذیرش آنها را ندارد.
هرچند که آن نگار سرمست
از حال منش فراغتی هست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آن معشوق زیبا از حال و روز من بیخبر است، اما او به راحتی و فراغت زندگی میکند.
شرح غم هجر آن ز من پرس
احوال فراق جان ز من پرس
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دربارهی درد و غم دوری و جداییام اطلاعاتی بگویی، از من بپرس که چه احساسی دارم.
مردم ز غم فراق برخیز
در طرۀ مشکبارش آویز
هوش مصنوعی: ای مردم، از غم جدایی بلند شوید و به زلف مشکین او آویزان شوید.
حالم همه مو به مو بیان کن
راز من خستهدل عیان کن
هوش مصنوعی: احساسات و حال و روز من را به دقت شرح بده و راز دل خستهام را برای دیگران فاش کن.