برگردان به زبان ساده
ای گمره دل ز دست داده
در دام غم بلا فتاده
هوش مصنوعی: تو که دل گم کردهای و در مشکلات و غمهای زندگی گرفتار شدهای، در وضع دشواری قرار داری.
بس دل که زبون شدهست ازین غم
بس دیده که خون شدهست ازین غم
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها به خاطر این غم گویای حال خود شدهاند و چشمان زیادی از شدت این درد، اشکبار گشتهاند.
بیهوده به خون خود چه کوشی
وین زهر هلاهل از چه نوشی
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و بیدلیل خودت را عذاب نده، چون این زهر کشنده را چرا مینوشی؟
آتش چه زنی به خرمن خویش
کس چون تو مباد دشمن خویش
هوش مصنوعی: آتش را به کجا میفرستی که به خرمن خودت آسیب نرسانی، کسی مثل تو نباشد که دشمن خود را چنین بدبخت کند.
جز درد دل و غمت چه حاصل
زین فکر کج و خیال باطل
هوش مصنوعی: غیر از ناراحتی و غم تو، چه چیزی از این تفکر نامناسب و خیالهای بیاساس به دست میآید؟
با شاه گدا نگشت همدوش
با سرو گیا نشد همآغوش
هوش مصنوعی: با پادشاه، گدا همسطح نشد و به مانند درخت سرو، به هم آغوشی نرسید.
هست آرزوی توای مهوس
اندیشۀ گنج و مرد مفلس
هوش مصنوعی: آرزو و خیال تو همچون گنجی ارزشمند است، اما من در شرایطی هستم که از نظر مالی در تنگنا هستم.
عنقا نشود به هر بهانه
با زاغ و زغن همآشیانه
هوش مصنوعی: پرندهای چون عنقا به هیچ بهانهای دوست نمیشود و در کنار زاغ و زغن نمینشیند.
دور است ز راه آشنایی
طاووس و سرای روستایی
هوش مصنوعی: طاووس و خانه روستایی هرگز به هم نزدیک نیستند و ارتباطی با یکدیگر ندارند.
با دانۀ در و عقد گوهر
خرمهره کجا شود برابر
هوش مصنوعی: با دانهی در و مهرهی زیبا و باارزش، هیچگاه نمیتوان به برابری و همسطحی رسید.
تو چون مگسی و ما هماییم
آیا تو کجا و ما کجاییم
هوش مصنوعی: تو مثل مگسی هستی و ما همچون هماییم. آیا میتوانی جایگاه خود را در مقایسه با ما درک کنی؟
هرچند پی وصال پویی
هرچند نوید وصل جویی
هوش مصنوعی: هرچند که در جستجوی ملاقات و وصال هستی، اما حتی اگر وعدهای از وصال به تو داده شود، باز هم در پی آن خواهی بود.
هرگز نرسد نویدی از مات
هیهات ازین امید هیهات
هوش مصنوعی: هرگز امیدی به نوید و خبر خوشی از این وضعیت و شرایط نامساعد نداشته باش. چنین انتظاری بیهوده و غیرممکن است.