برگردان به زبان ساده
شنیدم که شیخی به بغداد بود
زمستان به راهی گذر مینمود
هوش مصنوعی: داستانی درباره یک شیخ در بغداد وجود دارد که در زمستان در جادهای در حال عبور بود.
به کنجی یکی بچه گربه دید
که لرزد ز سرما چواز باد بید
هوش مصنوعی: در گوشهای یک بچه گربهای را دید که از سرما میلرزد و به خاطر وزش باد هم ناراحت است.
دل شیخ بر حال اوسخت سوخت
ز رحمت به بالای اورخت دوخت
هوش مصنوعی: دل شیخ به خاطر حال سخت او به شدت ناراحت شد و از روی رحمت به او توجه و محبت نشان داد.
بشد خم گرفت از زمین گربه را
نهان کرد در پوستین گربه را
هوش مصنوعی: بر اثر خم شدن زمین، گربهای درون پوستینش پنهان شد.
پس او را چومهمان سویخانه برد
غذائی که خود خوردداداش بخورد
هوش مصنوعی: پس او را چون مهمان به خانه برد و غذایی که خودش خورده بود، به برادرش هم داد تا بخورد.
همش سیر فرمود وهم کردگرم
هم او را مکان داد درجای نرم
هوش مصنوعی: او روح و جان را تجلیل کرد و به او آرامش و مکانی مناسب عطا کرده است.
شنیدم که چون شیخ رفت از جهان
به خوابش یکی دید بس شادمان
هوش مصنوعی: روزی شنیدم که وقتی شیخ از دنیا رفت، در خواب کسی او را دید که بسیار شاد و خوشحال است.
بپرسید از اوضاع واحوال او
بگفتا مرا هست حالی نکو
هوش مصنوعی: از اوضاع و احوال او پرسیدند، و او گفت که حالش خوب است.
نشد هیچ طاعت چوازمن قبول
ز مأیوسی خویش گشتم ملول
هوش مصنوعی: در نتیجه ناامیدی خود، هیچ عبادتی از من پذیرفته نشد و به همین خاطر احساس بی حوصلگی و خستگی میکنم.
که ناگه بگفتند دل دار شاد
مگر بچه گربه رفتت ز یاد
هوش مصنوعی: ناگهان گفتند که دلشاد باش، مگر اینکه یاد بچهگربهای که داشتی از ذهنت رفته باشد.
چو لله کردی به اوالتفات
خدا داد ازاین گیر ودارت نجات
هوش مصنوعی: وقتی به خدا روی آوری و توجه کنی، او تو را از این مشکلات و دشواریها نجات خواهد داد.