برگردان به زبان ساده
شبی یاد دارم که پروانه ای
درآمد ز درهمچو دیوانه ای
هوش مصنوعی: شبی را به خاطر دارم که پروانهای وارد شد، مانند دیوانهای در حال پرواز و سرگردانی.
تو گفتی سمندر نه پروانه بود
که از آتشش هیچ پروا نبود
هوش مصنوعی: تو گفتی که سمندر، موجودی است که از آتش هراسی ندارد و همانند پروانه نیست که به خاطر آتش آسیب ببیند.
ز بس مست بود وزخود بی خبر
همی شمع را گشت بر دور سر
هوش مصنوعی: به علت حالتی که از شوق و سرمستی داشت، به دور شمع میچرخید و از خود بیخبر بود.
نظر بود پیوسته من را به شمع
که ناگه زد او خویشتن را به شمع
هوش مصنوعی: همیشه به روشنایی شمع نگاه میکردم، تا اینکه ناگهان او خود را مانند شمع روشن کرد.
پرش سوخت از عشق وسودای شمع
ز بالا بیفتاد بر پای شمع
هوش مصنوعی: پرش شعله از عشق و شوق شمع به خاطر ارتفاعش، سرانجام بر روی پای شمع افتاد.
پرو بال ویسوخت از نور او
مرا نیز دل سوخت از دور او
هوش مصنوعی: پر و بال پرنده از نور او میسوزد و دل من هم از دوری او میسوزد.
همی پرزنان بود تا جان بداد
خوش آن کس که جان پیش جانان بداد
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانش را فدای عشقش میکرد، در زندگی شور و شوق داشت، و خوشا به حال کسی که جانش را به عشق معشوق تقدیم کرد.
سرآورد پس شمع وهی ریخت اشک
من از اشک او اوفتادم به رشک
هوش مصنوعی: شمعی روشن شد و اشک من چون اشک او ریخت. من از روی حسادت به او افتادم.
بگفتم به چشم خود ای ذره بین
اگر اشک ریزی بریز این چنین
هوش مصنوعی: به تو گفتم ای ذره بین، اگر چنین اشک بریزی، با چشمان خودم میبینم.
اگر شمع پروانه را پر بسوخت
خود او دیدم از پای تا سر بسوخت
هوش مصنوعی: شمع در حال سوختن پروانه را به خود جذب کرد و من دیدم که پروانه به خاطر عشق به شمع، از تمام وجودش سوخت و نابود شد.
برای توگویم ز سر قصه ای
که شاید ز دانش بری حصه ای
هوش مصنوعی: برای تو داستانی را میگویم که شاید بخشهایی از آن را درک نکنی.