شمارهٔ ۴۸۶
بلند اقبال
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۸۶
توعجب سست عهد وسخت دلی
گاه دلبند وگاه دل گسلی
غیرت دلبران چین وتتار
رشک خوبان خلخ وچگلی
من به هجر تو مبتلا نشوم
به دل وجان من چومتصلی
توکجا وقدنگار ای سرو
او چمان آید وتو پا به گلی
ز آن لب و زلف ای بلنداقبال
تا کی آشفته ای وتنگدلی
شمارهٔ ۴۸۵: زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
شمارهٔ ۴۸۷: بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
توعجب سست عهد وسخت دلی
گاه دلبند وگاه دل گسلی
هوش مصنوعی: تو عجیب هستی؛ گاهی به سادگی عهد میشکنی و گاهی با دل سخت و بیرحم خود، کسی را که به او وابسته شدهای ترک میکنی.
غیرت دلبران چین وتتار
رشک خوبان خلخ وچگلی
هوش مصنوعی: دلبران چین و تاتار به زیبایی خود افتخار میکنند و از خوبیهای دیگران غبطه میخورند.
من به هجر تو مبتلا نشوم
به دل وجان من چومتصلی
هوش مصنوعی: من از دوری تو رنج نمیبرم، چرا که دل و جانم فقط به تو وابسته است.
توکجا وقدنگار ای سرو
او چمان آید وتو پا به گلی
هوش مصنوعی: تو کجا و قد و قامت تو، ای سرو خوشچهره، کجا میپیچی و به کجا میروی؟ تو که پا بر روی گلها میگذاری.
ز آن لب و زلف ای بلنداقبال
تا کی آشفته ای وتنگدلی
هوش مصنوعی: ای بلندآفقا، از آن لب و زلف، تا چه زمانی در دلتنگی و آشفتهحالی بهسر میبری؟