برگردان به زبان ساده
نه از وصل تو دلشادم نه در هجر تو غمگینم
خیال عشق رویت کرده از بس عاقبت بینم
هوش مصنوعی: نه از بودن تو خوشحالم و نه از دوریات ناراحت. فقط فکر عشق و زیباییات ذهنم را مشغول کرده و به آیندهام میاندیشم.
به امید وصالت در فراقت شاد و مسرورم
ز تشویش فراقت در وصالت زار و غمگینم
هوش مصنوعی: در انتظار دیدارت، در دوریات شاد و خوشحالم، اما در حالی که از دوریات نگرانم، در وصالت به شدت گریه کرده و غمگین هستم.
مرا تا بت پرستی گشته از عشق رخت آئین
نه پروا دیگر از کفر است و نه اندیشه از دینم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به تو، به جایی رسیدم که دیگر هیچ توجهی به اصول و قوانین دین و کفر ندارم. فقط به پرستش تو مشغولم و دیگر برایم مهم نیست که چه نامی بر این حالت میگذارند.
شبی درخواب دیدم میکنم با طرهات بازی
شدم بیدار و بوی مشک میآمد ز بالینم
هوش مصنوعی: یک شب در خواب دیدم که با موهایت سرگرم بازی هستم. وقتی بیدار شدم، بوی عطر مشک از بالینم به مشامم رسید.
کفن درم به تن خیزم ز جا گیرم حیات از سر
چو در قبرم گذارند ار شود نام تو تلقینم
هوش مصنوعی: با پوشیدن کفن، از مکان خود برخیزم و حیات را از نو آغاز کنم، و نام تو را در هنگام تلقین به من بگویند.
تو را خورشید و مه گر سر زده است از چاک پیراهن
مرا بنگر که اندر دامن افتاده است پروینم
هوش مصنوعی: اگر تابش نور خورشید و ماه از چاک پیراهن من نمایان شده است، به من نگاه کن که ستاره پروین در دامن من افتاده است.
ز عکس عارضت چشمم گلستانی بود پرگل
که گرداگرد اوآمد ز خار مژه پرچینم
هوش مصنوعی: چهرهی تو چنان زیبایی دارد که چشمم مانند گلستانی پر از گل شده است و مژههایم مانند حصاری دور آن را احاطه کردهاند.
تو را در بندگی هستم چو قمری طوق در گردن
زنی همچون خروس از تاج اگر بر سر تبرزینم
هوش مصنوعی: من در خدمت تو هستم، مانند مرغی که گردن بند میزند. اگر تاجی بر سر بگذارم، مانند خروسی میشوم که آماده است.
سزد گر چون بلند اقبال مدحت گویم از خسرو
چولعل شکر افشانت ز بس شعر است شیرینم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از بزرگمردی چون خسرو یاد کنم، سزاوار است که به ستایش او بپردازم، چرا که زیبایی او مانند گوهری درخشان است و به خاطر آن، شعرهایم شیرین و دلنشین شدهاند.