برگردان به زبان ساده
دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
ناگهم تدبیری آمد بهر دیدارش به یاد
هوش مصنوعی: دیروز به خاطر بیمحبتی آن ماه غمگین بودم، ناگهان فکری به ذهنم رسید تا برای دیدن او تدبیری بیندیشم.
سوی اوگفتم نویسم شرح حالی تا مگر
از غم هجرم رهاند سازدم از وصل شاد
هوش مصنوعی: به او گفتم مینویسم از حال و روز خودم تا شاید از غم جدایی نجاتم دهد و مرا از خوشحالی وصل بهرهمند سازد.
زآنکه صراف سخن اندر ترازوی بیان
وزن مکتوبات را یک نیمه از دیدار داد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه سخنسنج در ابزار بیان، بار مکتوبات را به گونهای تنظیم کرد که نیمی از آن به دیدار اختصاص یافت.
از بیاض چشم کاغذ وز مژه کردم قلم
سوخته خونی مداد آسا دلم در بر نهاد
هوش مصنوعی: با چشمان روشن و سفیدی شبیه کاغذ، و با مژههایی که مثل قلم سوخته عمل میکنند، احساساتم را که شبیه مداد خونی است، در دل خود به تصویر میکشم.
شرح شوقش را به هر حرفی که میکردم رقم
مردم چشمم به جای نقطه ای می اوفتاد
هوش مصنوعی: هر بار که درباره شوق او سخن میگفتم، نگاه من به جایی میافتاد که به جای نقطهای، احساس او را میدیدم.
نامه ام را الفرض دادند چون در دست دوست
دیده بر رویش گشادم نامه ام را تا گشاد
هوش مصنوعی: نامهام را به فرض برسانید، زیرا وقتی در دست دوست دیدم، بر روی آن گشودهام.
وصل یار آن راکه روزی چون بلنداقبال شد
بی نیاز از آب وآتش آمدو از خاک وباد
هوش مصنوعی: وصل یار نصیب کسی میشود که روزی خوششانس و سعادتمند باشد. او در آن حالت دیگر نیازی به آب و آتش ندارد و از خاک و باد هم بینیاز است.