برگردان به زبان ساده
یکی مرد خودخواه مغرور دون
درافتاد روزی به تنگی درون
هوش مصنوعی: روزی یک مرد خودخواه و مغرور که شخصیت پایینی داشت، به مشکلات و تنگناهای درونی خود دچار شد.
در آن تنگی و بستی آه کرد
رفیقی بر او رنج کوتاه کرد
هوش مصنوعی: دوستی در زمانی که در تنگنا و سختی قرار داشت، آهی کشید و با این حال، رنج و زحمتش را کم کرد.
رهاندش ز بیکاری و کار داد
فراوان درم داد و دینار داد
هوش مصنوعی: او را از بیکاری نجات داد و کارهای زیادی به او سپرد و به او پول و ثروت داد.
همش نیکویی کرد و احسان نمود
به نامرد نیکی و احسان چه سود
هوش مصنوعی: او همیشه نیکی و احسان کرد، اما به انسانهای نالایق و بینخی که برای این کار شکرگزار نیستند. نیکی و احسان به چنین افرادی چه فایدهای دارد؟
چنان کار آن سفله بالا گرفت
که بر جایگاه گزین جاگرفت
هوش مصنوعی: کار آن انسان نادان چنان بالا رفت و پیشرفت کرد که در موقعیت ویژهای قرار گرفت و جا خوش کرد.
چو خودخواه از آن حالت زار رست
میان را به کین نکوکار بست
هوش مصنوعی: زمانی که خودخواه از آن وضعیت دردناک نجات یافت، راه را به خاطر کینهتوزی بر نیکوکاران بست.
زمانه یکی بازی آورد راست
که مرد نکوکار ازو کار خواست
هوش مصنوعی: زمانه به انسانها چالشهایی را میدهد که افراد خوب و نیکوکار از آنها بهرهبرداری و کارهایی انجام میدهند.
در آغاز بیگانگیها نمود
چو داد آشناییش رخ وانمود
هوش مصنوعی: در ابتدا که بیگانگیها آشکار شد، آشنایی به شکل زیبا و دلنشینی خود را نشان داد.
بخندید چون زاری مرد دید
رخش سرخ شد چون رخش زرد دید
هوش مصنوعی: وقتی مردی را دید که ناراحت و گریان است، لبخند زد و چهرهاش سرخ شد، اما وقتی چهرهی زرد او را دید، حالتش تغییر کرد.
چنان لعبها با جوانمرد باخت
که سوز درون استخوانش گداخت
هوش مصنوعی: چنان بازیهای دلنشین و سرگرمکنندهای با مردهای جوانمرد انجام داد که آتش درون استخوانش را شعلهور کرد.
چنان خوار کردش بر انجمن
کزان کار بگذشت و از خویشتن
هوش مصنوعی: او را به قدری در جمع و بین مردم تحقیر کرد که از کارهایش گذشت و از خودش نیز فاصله گرفت.
بداندیش از آن شیوه سرمست شد
که پیشش ولی نعم پست شد
هوش مصنوعی: بدفکر از آن روش به وجد آمد که در مقابلش سرپرست و حامی او پایینتر از او قرار گرفت.
یکی گفتش از آشنایان پار
که این شوخچشمی چه بود ای نگار
هوش مصنوعی: یکی از آشنایان به او گفت: این نگاه شوخطبعانه تو چه معنایی دارد ای دختر زیبا؟
بدو گفت یک روز من پیش اوی
بدان حال رفتم که زن پیش شوی
هوش مصنوعی: یک روز به او گفتم که در آن حالت بر او نزدیک شدم، مانند زنی که به شوهر خود میرسد.
مراگرچه از مهربانی نواخت
ولی مهر او استخوانم گداخت
هوش مصنوعی: اگرچه با مهربانی با من رفتار کرد، اما عشق و محبت او قلبم را به شدت رنجانید.
مرا خندهٔ گرم او سرد کرد
دوایش دلم را پر از درد کرد
هوش مصنوعی: خندهٔ دوستانه و دلنشین او من را سرد و بیاحساس کرد و درمان دلbroken من را پر از درد و غم نمود.
به خودخواهیام ضربتی خورد سخت
بنالیدم از نابکاری بخت
هوش مصنوعی: به خاطر خودخواهیام، آسیب بزرگی به من وارد شد و از بدهایی که سرنوشت برایم رقم زده، سخت ناله کردم.
که چون من کسی نزد چون او کسی
به حاجت رود، ننگ باشد بسی
هوش مصنوعی: اگر کسی به مانند من به کسی به بزرگی او نیازمند شود، این بسیار شرمآور است.
مرا گر همی راند با ضجرتی
از آن به که بنواخت بیمنتی
هوش مصنوعی: اگر مرا با خشم و عصبانیت برانند، بهتر است از این که بدون هیچ سخاوتی به من محبت کنند.
گرم دور می کرد بودم بهآن
که کامم روا کرد و منت نهان
هوش مصنوعی: اگر زندگیام را با کسی میگذرانیدم که آرزوهایم را برآورده میکرد، حتی اگر از من خواستهای نمیکرد.
نیارستم این غم ز دل بردنا
چنان ناخوشی را فرو خوردنا
هوش مصنوعی: نمیتوانم این غم را از دل بیرون ببرم، آنچنان که این ناخرسندی را در درون خود فرو میبرم.
شد احسان او لجهٔ بیکران
که خودخواهیم غرق گشت اندر آن
هوش مصنوعی: احسان و نیکی او مانند دریای وسیع شده است و ما به خاطر خودخواهیامان در آن غرق شدهایم.
پی رستن از آن غریونده زو
زدم پنجه بر آن که بد پیشرو
هوش مصنوعی: من از آن موجود خشمگین و به زعم خود قوی، رهایی طلبیدم و دست بر آن کسی زدم که پیشرو و راهنمای بدی بود.
فرو کردم او را و خود برشدم
وز آن لجهٔ ژرف برتر شدم
هوش مصنوعی: من او را در اعماق دریا فرو بردم و خود از آن عمق به بالاترین نقطه رسیدم.
نکوکاری او مرا خوار کرد
نکو کرد و در معنی آزار کرد
هوش مصنوعی: شایستگی و خوبی او باعث شد که من احساس تحقیر کنم؛ او به خوبی رفتار کرد، اما در واقع به نوعی مرا آزرد.
ز خواهشگری تلخ شد کام من
وز احسان او تیره فرجام من
هوش مصنوعی: از خواستهام به تلخی رسید و از لطف او نتیجهام تیره و ناامید شد.
چو آمد مرا نوبت چیرگی
برستم از آن تلخی و تیرگی
هوش مصنوعی: وقتی نوبت من به قدرت و تسلط رسید، از آن تلخی و ناامیدی رهایی یافتم.
چنان چاره کردم که دیدی تو نیز
پی پاس ناموس نفس عزیز
هوش مصنوعی: من به قدری تدبیر و چارهاندیشی کردم که تو هم متوجه آن شدی و برای حفظ آبروی خود و عزیزانم تلاش کردی.
بزرگان که نام نکو بردهاند
بجای بدی نیکوبی کردهاند
هوش مصنوعی: بزرگان در تاریخ و فرهنگ ما بهجای یادآوری بدیها و نواقص، به ذکر خوبیها و نکات مثبت پرداختهاند.
بزرگان ما! بخردی میکنند
بجای نکویی بدی می کنند
هوش مصنوعی: بزرگان ما! به جای اینکه کارهای خوب انجام دهند، مرتکب کارهای بد میشوند.
کسی کش بدی کردهای، زینهار!
از او هیچ گه چشم نیکی مدار
هوش مصنوعی: هرگز به کسی که بدی کردهای، امید نیکویی نداشته باش!
مشو ایمن ازکین و پاداشنش
فزون زان بدی نیکوییها کنش
هوش مصنوعی: از کینه و انتقام دیگران هیچگاه احساس ایمنی نکن، زیرا پاداش بدیها همیشه بیشتر از خوبیهاست.
نکویی کن و مهربانی و داد
بود کان بدیها نیارد بهٔاد
هوش مصنوعی: خودت را خوب و مهربان و با عدالت رفتار کن، زیرا این کارها باعث میشود که بدیها به سراغت نیایند.
چو تخم بدی درنشیند به دل
بروید ز دل همچو گندم ز گل
هوش مصنوعی: اگر در دل انسان، فکر یا حس منفیای کاشته شود، همانند گندمی که از خاک روییده میشود، این افکار و احساسات منفی نیز رشد میکنند و در زندگی او تأثیر میگذارند.
ز هر دانهای هفت خوشه جهد
ز هر خوشه صد تخم بیرون دهد
هوش مصنوعی: هر دانهای که به رشد میرسد، هفت خوشه تولید میکند و هر خوشه نیز صد دانه به بار میآورد.
توگر با شریفی بدی کردهای
چنان دان که نابخردی کردهای
هوش مصنوعی: اگر به شخص شریفی ظلم کنی، بدان که در واقع کار نادرستی کردهای که ناشی از نادانیات است.
شریف از شرافت ببخشایدت
ولی آن بدی خوی بهجنگ آیدت
هوش مصنوعی: آدم نیکوکار با بزرگواریاش میتواند به تو لطف کند، اما بدیهای درونت همیشه بهسوی جنگ و درگیری میکشد.
بسی با توپنجه به پنجه شود
به صدگونه زو دلت رنجه شود
هوش مصنوعی: بسیاری از مشکلات و سختیها ممکن است به شیوههای مختلف بر دل و روح انسان اثر بگذارند و باعث رنجش او شوند.
مگیر از فرومایگان دوستان
که حنظل نکارند در بوستان
هوش مصنوعی: از دوستان نادان و حقیر توقعی نداشته باش، چرا که آنها چیزی جز زهر از خود به بار نمیآورند و نمیتوانند در جایگاههای نیکو کاری مثمر ثمر باشند.
فرومایه بیگانه بهترکه دوست
که دوری ز زنبور و کژدم نکوست
هوش مصنوعی: دوستی که با او فاصله داریم، بهتر از یک بیگانه نادان است؛ چرا که فاصله گرفتن از زنبور و عقرب، کار خوبی است.
بهارا بترس از فرومایه مرد
تو خود گر کسی گرد ناکس مگرد
هوش مصنوعی: بهار، از انسانهای پست و بیقدرت بترس و اگر خودت هم کسی هستی که به این افراد ملحق شوی، از خودت دور شو.
که مهر فرومایگان دشمنی است
نگر تا که خشم فرومایه چیست
هوش مصنوعی: محبت و دوستی با انسانهای پست و ناپاک، به مانند دوستی با دشمنان است. بهتر است توجه کنیم که خشم افراد فرومایه چه عواقبی دارد.
فرومایگان بیهنر مردمند
که بیدانشند و به غفلت گمند
هوش مصنوعی: افرادی که هیچ هنری ندارند و از دانایی بیبهرهاند، در حقیقت، انسانهای نادانی هستند که به غفلت زندگی میکنند.
پدر بیهنر، مادر از وی بَتَر
نه برخی زمادر، نه بهر از پدر
هوش مصنوعی: پدر بیاستعداد است و مادر از او نیز بهتر نیست. نه چیزی از مادر به او رسیده و نه از پدر.
نه از درس و صحبت هنر یافته
نه بهری زمام و پدر یافته
هوش مصنوعی: نه از آموزش و گفتوگو بهرهای برده و نه از ثروت و ریشهدار بودن والدین بهرهای دارد.
وگر خوانده درسی به صورت درست
بدان دانش او دشمن جان تست
هوش مصنوعی: اگر درسی را به شکل صحیح بخوانی، آن دانش برای تو مانند دشمنی است که جانت را هدف قرار داده است.
که اخلاق خوب آید از خانمان
چنان کآب، پاک آید از آسمان
هوش مصنوعی: اخلاق نیکویی از خانوادهای خوب به وجود میآید، مانند اینکه آب پاک از آسمان نازل میشود.
طبیعت بباید که زیبا شود
که ابریشم است آن که دیبا شود
هوش مصنوعی: برای زیبایی، طبیعت باید خود را زیبا کند، چرا که ابریشم، به معنای زیبا و باکیفیت از دیبا به وجود میآید.
کسان آب دریا مقطر کنند
مزه دیگر و لون دیگر کنند
هوش مصنوعی: برخی افراد آب دریا را به صورت مقطر درمیآورند و طعمی و رنگی متفاوت به آن میدهند.
همان آب را ابر بالا برد
ز دریا کناران به صحرا برد
هوش مصنوعی: ابر همان آبی را که از دریا برداشت، به دشت و صحرا منتقل کرد.
بک آب است جسته ز دو هوش، فر
یکی از طبیعت یکی از بشر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آب، با دو نوع هوش در ارتباط است: یکی هوش طبیعی که به طبیعت مربوط میشود و دیگری هوش انسانی که به انسانها ارتباط دارد. این نشاندهنده ارتباطی عمیق بین عناصر طبیعی و ویژگیهای انسانی است.
یک آب مقطر به دریاکنار
یکی آب باران نوشین گوار
هوش مصنوعی: یک قطره آب خالص را کنار دریا بگذار و کنار آن، آب باران خوشمزه و لطیف را بچش.
یکی آبی فرومایه و رودهبند
یکی نوشداروی هر مستمند
هوش مصنوعی: یک فرد کمارزش و بیمقدار مانند آب بیخواستهای است، در حالی که دیگری به مانند دارویی خوب و ضروری است که به نیازمندان و مستمندان کمک میکند.
یک قطره کش ناخدا ساخته
دگر قطره کآن را خدا ساخته
هوش مصنوعی: یک قطره به دست ناخدا ایجاد شده، اما قطره دیگر به دست خداوند آفریده شده است.
ازین قطره تا قطرهٔ ناخدای
بود دوری از ناخدا تا خدای
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم فاصلهای که بین یک قطره و دریا وجود دارد اشاره میکند. قطره نماد موجودی کوچک و محدود است که به ناخدای بزرگ، یعنی خود انسان، و سپس به خدای بزرگتر، یعنی بالاترین قدرت، ارتباط دارد. این ارتباط نشاندهنده فاصلهای است که از موجودات کوچک تا موجودات بزرگ و متعالی وجود دارد. به نوعی میتوان گفت که هر موجودی، چه کوچک و چه بزرگ، در سلسلهای از وجودها قرار دارد که از فردیت به کل و از کم به زیاد حرکت میکند.