برگردان به زبان ساده
ایزدت خر خلق کرد ای کودن شاعرنما
رو چرا کن تا کی اندر کار حق چون و چرا
هوش مصنوعی: خداوند تو را خلق کرده است، ای شاعر نادان! چرا باید همیشه در مورد کارهای خدا سوال و تردید کنی؟ چرا باید به جای فهمیدن حقیقت، فقط به حرف زدن و شکایت ادامه بدهی؟
میبرازد بر تو عنوان خریت ای (..)
همچو وحدانیت مطلق بذات کبربا
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به خودخواهی و غرور فرد اشاره دارد. میگوید که همانطور که وحدانیت خداوند برتر و بینظیر است، احمقانه است که کسی بر خود ببالد و خود را برتر از دیگران بداند. به عبارتی، این نوع خودبزرگبینی شبیه به نوعی خریت است که فرد را از دیدن واقعیتهای زندگی دور میکند.
از تو ابلهتر نجستم نیک جستم بیخلاف
از تو ناکستر ندیدم راست گفتم بیریا
هوش مصنوعی: هیچکس مانند تو نادان و بیخاصیت نیست. من بهطور صادقانه و بدون هیچگونه فریبی این را میگویم.
مایهٔ شاعر برون از لفظ خوش،علم است و هوش
مر تو را نی لفظ شیرین است نی علم و ذکا
هوش مصنوعی: شاعر واقعی فقط به زیبایی کلمات توجه ندارد، بلکه به علم و هوش نیز نیاز دارد. فقط داشتن الفاظ زیبا کافی نیست، بلکه درک و دانش هم ضروری است.
زان افاداتی که فرمودی به دیوان ادیب
پایگاه دانشت معلوم شد نزدیک ما
هوش مصنوعی: از رفتارهایی که درباره آنها صحبت کردی، موقعیت و مقام دانش تو در نزد ما مشخص شد.
وز فراویز نظامی شد مسلم کان جناب
تا چه حد بودست با آداب تحقیق آشنا
هوش مصنوعی: نظامی با وسعت دانش و تجربهای که دارد، به خوبی به آداب تحقیق و پژوهش آشناست و این موضوع نشاندهنده توانایی و مهارت او در این زمینه است.
باد لعنت بر تو تا بر جان وخشوران درود
باد نفرین بر تو تا در لفظ مسکینان دعا
هوش مصنوعی: باد نفرین بر تو تا جایی که جان و خوبان را خوشبو کند، و بر تو لعنت باد تا آنجا که دعاهای مسکینان به زبان بیاید.
کوژ بادا همچو پشت خوشه چینانت کمر
چاک بادا همچو چرم پاره دوزانت قفا
هوش مصنوعی: باد تو را به مانند خوشهچینان خم میکند و همچون دوزندگان چرم، کمرت را میشکافد.
بیتوقف چار چیزت باد اندر چار چیز
بیتعلل هشت چیزت باد اندر هشت جا
هوش مصنوعی: بدون توقف به چهار چیز بپرداز و با تأمل و بدون عجله به هشت چیز در هشت مکان رسیدگی کن.
در معایت زهر ارقم در سرایت شور و شین
در گلویت ریسمان و بر دهانت متکا
هوش مصنوعی: در زشتیها و عیبها، زهر بیرحمی وجود دارد و در نابسامانیها، شور و غوغایی به وجود میآید. در گلویت به نوعی بند و قفلی هست و بر دهانت، شعور و فهمی پیرامون موضوعات و مسائل مختلف حضور دارد.
کف بهلب چوبت به ... تیرت به دلتیزت به ریش
غم بهجان دردت بهتن تیغت بهسر بندت بهپا
هوش مصنوعی: کف دستت به لب میرسد و چوبت به کار میآید، تیر تو به دل نشسته و غم در جانت است. دردهایت به بدن فشار میآورند، تیغ تو بر سر است و بند تو به پاهایت بسته شده.
چار چیز از چار کس در چار جا بادت نصیب
نبود از این چار چیزت جان و تن یکدم رها
هوش مصنوعی: چهار چیز از چهار نفر در چهار مکان به تو نصیب نشده است، پس از این چهار چیز تنها جان و تن تو یک لحظه هم رها نیست.
در ملا دشنام مردم در خلا دشنام زن
این جهان قهر اعادی آن جهان قهر خدا
هوش مصنوعی: در این دنیا ممکن است مردم به یکدیگر بد و بیاحترامی کنند، اما در دنیای دیگر که با خداوند در ارتباط است، بیاحترامی و ظلم فرض نمیشود. این دنیا مانند یک امتحان است که در آن ممکن است با ناملایمات و بدیها روبرو شویم، اما در نهایت در آن جهان، قضاوت و عدالت الهی برقرار خواهد بود.
نی در انگشت تو خوش تر تا در انگشتت قلم
بند بر دست تو بهتر تا که در دستت عصا
هوش مصنوعی: نی در انگشت تو زیباتر است تا اینکه در دستانت قلم باشد و بهتر است که در دستانت عصا باشد تا اینکه بند شتری به دستت باشد.
یادت آید مدتی همچون جعل در ...
گرد می کردی زباله زین سرای و زان سرا
هوش مصنوعی: یادت هست که مدتی به دور و بر خود میگشتی و زبالهها را از گلیمت میجمع کردی و به آن خانه میبردی؟
روز و شب از دود افیون در بن ریشت خضاب
سال و مه از لون سرگین در کف دستت حنا
هوش مصنوعی: روز و شب با دود مصرف افیون، ریش تو رنگین شده و سال و ماه با رنگ سرگین، دست تو را مانند حنا رنگین کرده است.
چون گذشتی مهتری لر سوی شهر اصفهان
میدویدی پیشبازش با سلام و با ثنا
هوش مصنوعی: وقتی که یک مرد بزرگ و محترم از قوم لر به سمت شهر اصفهان میرفت، مردم با شتاب و احترام به استقبالش میآمدند و با سلام و ستایش از او استقبال میکردند.
شعر میخواندی به آواز حزین در مدح لر
مثنویاتی ز جنس شعر ملا احمدا
هوش مصنوعی: تو با صدای غمگین شعر میخواندی و در ستایش لرها، مثنویهایی مانند اشعار ملااحمدی میسرودی.
خندهآور موکبی تشکیل میشد زان که بود
لر ز پیش و تو ز پس وندر پیت چندین گدا
هوش مصنوعی: یک کاروانی از خنده و شادی برپا میشد، زیرا که یک مرد لُر در جلو بود و تو هم در پشت و در این میان، چندین گدا در پیت حضور داشتند.
ور از آن لر چند غازی میربودی داشتی
با گدایان بر سر تقسیم آن جنگ و مرا
هوش مصنوعی: اگر تو از آن لر چند غازی را میدزدی، با گدایان بر سر تقسیم آن جنگ و دعوا میکردی.
گشت ناگه آتش جنگ عمومی شعلهور
شد به دوران فتنهٔ آخر زمان فرمانروا
هوش مصنوعی: به ناگاه جنگ عمومی شعلهور شد و در دوران فتنههای آخرالزمان، حکومتی بر سر کار آمد.
در جهان دجالخویان فرصتی خوش یافتند
تا برون آیند از بیغولههای اختفا
هوش مصنوعی: در دنیایی پر از افراد فریبکار، آنها فرصتی مناسب پیدا کردند تا از محلهای پنهانی خود بیرون بیایند.
چون خر دجال بیرون تاختی از ...
شد فضای اصفهان از عر و تیزت پر صدا
هوش مصنوعی: زمانی که مانند خر دجال به بیرون آمدی، فضای اصفهان پر از صدا و هیاهو شد.
هوچیانه آمدی از چاه گمنامی برون
یافتی گنج ملا جان بردی از کنج خلا
هوش مصنوعی: با سر و صدا و هیاهو از چاه گمنامی بیرون آمدی و گنجی را که ملا جان از گوشهای ناشناخته برداشت، شما نیز پیدا کردی.
شد الاغ ... لاغباف و لافزن
شعرساز و نثرگستر، چسنفس پرمدعا
هوش مصنوعی: خر شد لافزن و خود را شاعر و نویسندهای بزرگ معرفی میکند، اما در واقع هیچ چیز بیشتر از ادعایش ندارد و فقط با حرفهای توخالی خود را بزرگ نشان میدهد.
شعر گوید لیک ناهنجار و سرد و بیمزه
سربسر چون سکهٔ مغشوش قلب ناروا
هوش مصنوعی: شاعر سخن میگوید، اما شعر او ناهنجار، سرد و بیمزه است. این شعر به مانند سکهی تقلبی، ارزشی ندارد و قلبش هم نادرست و نااصیل است.
گاه تازد بر بهار وگاه بر پیشاوری
زان که دارد در جگر از صیت هر یک داغها
هوش مصنوعی: گاهی بر بهار میتازد و گاهی بر پیشرفت، زیرا که هر یک از آنها به خاطر شهرت خود در دلها داغهایی را به جای میگذارد.
وان اساتید خراسان و صفاهان و جنوب
نصرت و مسرور و فرخ آن شعاع و آن سنا
هوش مصنوعی: اساتید خراسان، صفاهان و مناطق جنوبی همچون نصرت، مسرور و فرخ، همگی درخشش و نورانی را به همراه دارند.
وان اساتید ری و گوران و آذربایجان
چون رشید و سرمد و رعدی سلیم و دهخدا
هوش مصنوعی: استادان بزرگ ری و گوران و آذربایجان مانند رشید، سرمد، رعدی، سلیم و دهخدا از کسانی هستند که در زمینههای علمی و ادبی شناخته شدهاند و به اعتبار و دانش خود شهرت دارند.
او نه تنها شاعران زنده را دشمن بود
شاعران مرده را نیز از حسد گوید هجا
هوش مصنوعی: او نه تنها با شاعران زنده دشمنی میکند، بلکه حتی به شاعران مرده هم بخاطر حسد توهین میکند.
نیشزن چون عقربست و مرکز زهرش زبان
شعرهایش چون رتیلا پشمدار و بدنما
هوش مصنوعی: نیشزن مانند عقرب است و زهر او در زبان شعرهایش تجلی میکند، که مانند رتیل، زشت و پشمدار به نظر میرسد.
چون زمین جی به امساک و ثقیلی مشتهر
چون شبان دی به سردی و درازی مبتلا
هوش مصنوعی: زمین در زمانی که سرد و سنگین است، مانند شبان که در سرمای شدید و طولانی شب دچار مشکل میشود، شناخته شده است.
نام بهمان ژاژخا بنهد ملقلقباف، لیک
خود ملقلقبافتر صد ره ز بهمان ژاژخا
هوش مصنوعی: شخصی که به دیگران دبدبه و دکانی میزند، در واقع خود به مراتب بیشتر از آنچه نشان میدهد، دروغگو و فریبکار است. هرچند که او خود را بزرگتر از آنچه هست، معرّفی میکند، اما حقیقت این است که در باطن، از آنچه ادعا میکند، بیپایهتر است.
بس که از الفاظ و ترکیبات ناخوش ممتلیاست
معدهٔ شعرش عفونت یافته است از امتلا
هوش مصنوعی: شعر او به قدری از کلمات و ترکیبهای نامناسب پر شده که مانند معدهای که از خوراک زیاد بیمار شده، به فساد دچار گردیده است.
مینهد در پیش، ده دیوان ز استادان نظم
تا بسازد چامهای خشک و دراز و نابجا
هوش مصنوعی: او شعری طولانی و بیمزه میسازد، با استفاده از سخنرانیهای بیروح و کسلکنندهی چندین شاعر بزرگ.
لاجرم هر مصرعش دارای سبکی دیگراست
چون بخوانی چامههایش، ز ابتدا تا انتها
هوش مصنوعی: به همین دلیل، هر یک از بخشهای شعر دارای حس و سبک متفاوتی است، زیرا وقتی شعر را از ابتدا تا انتها بخوانی، این تغییرات را احساس میکنی.
میبرد ترکیب لفظ از شاعران مختلف
چون کمال و چون نظامی چون ظهیر و صائبا
هوش مصنوعی: شاعران معروفی مانند کمال و نظامی و ظهیر و صائب هر یک با واژهها و ترکیبهای خاصی آثار خود را خلق میکنند.
مینهد لفظ نظامی پیش لفظ بوشکور
می کند ترکیب صائب جنب سبک بوالعلا
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که سخن و شعر نظامی به قدری زیبا و معنادار است که میتواند در کنار دیگر اشعار و سبکهای ادبی قرار بگیرد و آنها را تحت تأثیر قرار دهد. ترکیب و هنر شاعری صائب و همچنین سبک بوالعلا نیز در این مقایسه به عنوان نمونههایی از ادبیات غنی و تأثیرگذار مطرح شدهاند. در واقع، بیانگر این است که آثار ادبی هر کدام در نوع خود دارای ارزش و زیبایی خاصی هستند و میتوانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند.
از غریب و وحشی و سوقی درآمیزد بهم
شعرهایی بیمزه چون بیتوابل شوربا
هوش مصنوعی: شعرهایی که از افراد بیتجربه و ناپخته به وجود میآیند، بیفایده و بیمزهاند، مانند غذایی که بدون مواد اولیه درست شده باشد.
هست از بهر فنای جانت ای عرجون جهل
خامهام در دست چون در دست موسی اژدها
هوش مصنوعی: به خاطر از بین رفتن جانت، ای عرجون، من بیدانش مانند چیزی در دست موسی هستم که به اژدها تبدیل میشود.
چاک بادا حنجرت ای بوم ناخوش زمزمه
خاک بادا بر سرت ای شوم کافر ماجرا
هوش مصنوعی: ای پرندهی غمگین، صدای دردناک تو در گلویت باشد، و ای رنج دیده، زمزمهی سرنوشت بر سرت سایه افکند.
بر سرت خاکی که شب از کوچههای اصفهان
گه به پشت خود کشیدی گه به پشت چاروا
هوش مصنوعی: بر سر تو خاکی بریزد که گاهی شبها از کوچههای اصفهان بر دوش خود حمل کردی و گاهی در پشت سواران.
از من ای نادان مشو دلتنگ زیرا گفتهاند
از وفا خیزد مودت وز جفا زاید جفا
هوش مصنوعی: ای نادان، دلتنگ نشو، زیرا گفتهاند محبت از وفا به وجود میآید و از جفا، جفا.