برگردان به زبان ساده
آمد، چو دو نیمه برفت از شب
آن ساده بناگوش سیم غبغب
هوش مصنوعی: او به طور ناگهانی و بیخبر از شب رفت، مانند دو نیمه که از هم جدا میشوند و زیباییاش همچون سیم و غبغب (نوعی برجستگی چانه) است.
با چهرهٔ روشن چو تافته روز
با طرهٔ تاری چو قیرگون شب
هوش مصنوعی: با چهرهای درخشان و روشن مانند روز و با موهایی تیره و سیاه مانند شب.
ابروش به خون ریختن مهیا
مژگانش به تیرافکنی مرتب
هوش مصنوعی: او با ابروهایش، آماده است تا دلها را به درد آورد و مژههایش بهگونهای است که میتواند هر چیزی را از بین ببرد.
هردم به دگر سو جهنده زلفش
چون کودک بگریخته ز مکتب
هوش مصنوعی: هر لحظه زلف او به سوئی میرود، مانند کودکی که از مدرسه فرار کرده است.
جز بررخش آن طرهٔ نگونسار
کس نیست به مینو درون معذب
هوش مصنوعی: تنها زیبایی که در دل من نشسته است، همان موی زیبا و دلفریب اوست و هیچ چیز دیگری در این دنیای فانی مرا نوازش نمیدهد.
ترکی که بدو طرهٔ فسونساز
شد دام ره مردم مجرب
هوش مصنوعی: در این عبارت، به شخصی اشاره شده است که به خاطر زیبایی و جاذبهای که دارد، دیگران را مجذوب خود کرده و در دام خود میکشد. این زیبایی و فریبندگی به قدری قوی است که افرادی که تجربه و دانش دارند نیز نمیتوانند از تاثیر آن فرار کنند.
شیرینسخن است و بدیع گفتار
ویژه چو گشاید به پارسی لب
هوش مصنوعی: وقتی او با زبان شیرین و نیکو سخن میگوید و حرفهای جدیدی را به زبان فارسی بیان میکند، جذابیت خاصی پیدا میکند.
بنشست و مرا زیرلب همی گفت
خیز ای هنری شاعر مهذب
هوش مصنوعی: او نشسته است و زیر لب میگوید: بیدار شو ای شاعر با استعداد و تربیتیافته.
زی باغ ز مشکو برآور اسباب
وز خانه سراپرده زن به سبسب
هوش مصنوعی: از باغ، لوازم را بیرون بیاور و از خانه، چادر زن را به سمت سبزها ببر.
فرمانش پذیرفتم و پذیرند
فرمان چنان کودک مودب
هوش مصنوعی: من از او خواستهاش را پذیرفتم و مانند یک کودک مؤدب، از دستوراتش پیروی میکنم.
بیرون شدم از بنگه و نهادم
زبن از بر دو تیزگام اشهب
هوش مصنوعی: از مکان خود خارج شدم و زبانم را بر دو پای تندرو و سریع نهادم.
هنگام سپیدهدمان که گردون
بگرفت ز پای آن سیاه جورب
هوش مصنوعی: در هنگام صبح که آسمان به رنگ تیره و سیاه درآمد، گویا بر پای آن ظالم پردهای کشیده شد.
بنشست به مرکب بت نکوروی
خورشید برآمد به پشت مرکب
هوش مصنوعی: او سوار بر مرکب شد و زیبای خوشصورت را به همراه داشت و در این هنگام، خورشید بر پشت مرکب تابید.
من از بر خنگی دگرنشسته
چون از بر نخجیر لیث اغلب
هوش مصنوعی: من مانند یک شکارچی در حالتی خنثی و بیتحرک نشستهام، همانطور که شیر در کنار شکار خود منتظر میماند.
با یاری ز افریشته نکوتر
با عیشی ز آب حیات اعذب
هوش مصنوعی: با کمک فرشتهای خوب و زیبایی از زندگی لذت ببرید که همانند آب حیات تازه و شاداب است.
دیدم به ره اندر دمیده سبزه
چون سبز نبشته خط مورب
هوش مصنوعی: در مسیر دیدم که سبزهای جوانه زده و رنگش مانند خطی زیبا و پیدا است که روی زمین نوشته شده است.
لاله چو عقیقینه جام و در وی
شنگرف به قیر اندرون مرکب
هوش مصنوعی: لاله مانند عقیق است و درون آن با رنگ شنگرف و قیر ترکیب شده است.
در دشت ز سبزه هزار گردون
برگلبن از گل هزار کوکب
هوش مصنوعی: در دشت، سبزههای بسیاری وجود دارد و در میان آنها، هزاران گل زیبا مانند ستارههای درخشان دیده میشوند.
از لاله، ریاحین گرفته دردست
اقداحاً من جمره تلهب
هوش مصنوعی: من از لاله و گلهای خوشبو، در دستم شعلهای گرم و آتشین دارم.
طیب سر زلف تو یافت سنبل
ای زلف تو از مشک ناب اطیب
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو، مانند سنبل خوشبو است و زلف تو از عطر خالص مشک نیز خوشبوتر است.
بنهاد به کف بر خضاب، لاله
ای کف تو از خون من مخضب
هوش مصنوعی: با دست خودت لالهای را که رنگش به خون من آغشته است، در دست بگیر.
هر نیمشبی مرغک شبآوبز
برشاخ سراید سرود معجب
هوش مصنوعی: هر نیمهشب، پرندهای شبزندهدار بر شاخهای مینوازد و ترانهای شگفتانگیز میخواند.
مرغان چو خطیبان بیهده گوی
گویند سخن جمله بیمخاطب
هوش مصنوعی: پرندگان مانند سخنرانان بیفایده، سخن میگویند، اما کلامشان بیمخاطب و بیهدف است.
لرزنده و نالنده شاخک بید
از باد بزان وز تگرگ منصب
هوش مصنوعی: شاخکهای درخت بید به خاطر باد و تگرگ میلرزند و نال میکنند.
گوبی گنهی کرد و ترسد اکنون
کاندر بر خسرو شود معاقب
هوش مصنوعی: گوبی اشتباهی انجام داد و اکنون میترسد که به خاطر این کارش در برابر خسرو مورد عذاب و کیفر قرار بگیرد.
آن یک خبر او هزار دفتر
آن یک سخن او هزار مطلب
هوش مصنوعی: یک خبر او به اندازه هزار کتاب اهمیت دارد و یک سخن او شامل هزار مفهوم و مطلب است.
شاهی که به گاه عتاب و تندی
میننگرد از شرم زی معاتب
هوش مصنوعی: پادشاهی که در زمان سرزنش و خشم نمیتواند به دیگران نگاه کند، به دلیل شرم و افت اوست.
زبر و زبر او ستاده اقبال
چون اعراب اندر حروف معرب
هوش مصنوعی: بالا و بالا رفته است شانس و موفقیت او، مانند اعراب که در حروف عربی (معرب) قرار دارند.
فخر است کسان را ز منصب و جاه
وز اوست کنون فخر جاه و منصب
هوش مصنوعی: مردم به مقام و منزلت خود افتخار میکنند، اما اکنون منزلت و مقام از اوست که باید به آن افتخار کرد.
دشمنش بر او بر چه حیله سازد
با شیر چه سازد فریب ارنب
هوش مصنوعی: دشمنش با چه ترفندی میخواهد به او آسیب بزند، مثل این است که با شیر کاری کند که با یک خرگوش انجام میشود.
ای منظر اقبال و حشمت تو
صد ره بر از این منظر محدب
هوش مصنوعی: ای جلوهگاه خوشبختی و عظمت، تو را از این دیدگاه برجسته میتوان به هزاران شکل مشاهده کرد.
فرش بود از آسمان بر افزون
آنکو به بساط توشد مقرب
هوش مصنوعی: فرشی از آسمان برای تو نازکتر و زیباتر از آنچه که در دست داری، گسترده شده است.
بخت تو وخورشید راست لعبی
پیوسته بر این طارم مذهب
هوش مصنوعی: بخت و شانس تو همچون خورشید همیشه در این منزلگاه روشن و فرخنده است.
خورشید هم ایدون ملاعبت را
هر روز برآید به گرد ملعب
هوش مصنوعی: خورشید نیز هر روز به دور میدانی که برای بازی فراهم شده، طلوع میکند.
رأی تو سوی نخشب ار نهد روی
خورشید برآید ز چاه نخشب
هوش مصنوعی: اگر نظر تو به چوب نخشب باشد، حتی اگر چهرهات را به سمت خورشید بگردانی، باز هم از چاه نخشب بالا نخواهد آمد.
شمشیر تو را روز جنگ خیزد
فتح و ظفر از آب داده مضرب
هوش مصنوعی: در روز نبرد، شمشیر تو به خوبی عمل میکند و پیروزی و موفقیت را با نیروی خود به ارمغان میآورد.
رامشگه دشمن ز هیبت تو
گردد ز دم شیر شرزه اهیب
هوش مصنوعی: محل شادی و لذت دشمن به خاطر حضور تو به مکانی ترسناک تبدیل میشود، مانند اینکه نفس شیر خشمگینی بر بوجود آمده باشد.
آورده بهارت مدیحتی نغز
الفاظ عجیب و معانی اعجب
هوش مصنوعی: بهار، تو به ارمغان آوردهای تحسینی به زیبایی با کلمات دلنشین و مفاهیمی شگفتانگیز.
گویند مرا کت سخنوری نیست
خود اینت یکی ناستوده مذهب
هوش مصنوعی: میگویند من در سخن گفتن مهارت ندارم، اما خود این گفته نشاندهندهی دانشی عمیق و متفاوت در اندیشههای من است.
بر من چه بد آید ز گفته ی خصم
بر سنگ چه آید زنیش عقرب
هوش مصنوعی: مرا از حرفهای دشمن چه آسیبی میرسد؟ مانند این است که عقرب بر سنگ نیش بزند.
تا شکر ناید ز شاخ حنظل
تا مرجان ناید زبیخ طحلب
هوش مصنوعی: برای اینکه شکر از شاخ حنظل به وجود بیاید، یا مرجان از ریشهی طحلب استخراج شود، باید شرایط خاصی فراهم شود. به عبارت دیگر، هیچ چیز خوب و باارزشی بدون شرایط مناسب و محصول صحیح به دست نمیآید.
بادا دل خصمت همیشه در تاب
بادا تن خصمت هماره در تب
هوش مصنوعی: ای کاش دل دشمن همیشه در التهاب و احساسات غم و اندوه باشد و بدنش همیشه در حال تب و بیماری.
مفعول مفاعیل فاعلات
با بحر خفیف انسب است و اقرب
هوش مصنوعی: مفعول مفاعیل فاعلات در وزن شعر خفیف بیشتر مناسب و نزدیک به نظر میرسد.