برگردان به زبان ساده
روان شد لشگر آبان به طرف جوببار اندر
نهاده سیمگون رایت به کتف کوهسار اندر
هوش مصنوعی: آبها به سمت جوببار روان شدند و پرچم نقرهای بر دوش کوهسار قرار گرفت.
نهان شد دامن البرز در میغ و بخار اندر
تو گویی گرد کُه بستند پولادین حصار اندر
هوش مصنوعی: دشته البرز در ابرها و مه پنهان شده است، گویی که دور کوه را با حصاری از آهن محاصره کردهاند.
چو بر بستان کفن پوشید برف تندبار اندر
درخت سرو بر تن کرد رخت سوگوار اندر
هوش مصنوعی: وقتی که برف سنگینی بر باغ نشسته است، درخت سرو مانند کسی که در رخت عزا پوشیده باشد، حالت سوگوارانهای به خود میگیرد.
درختان لرز لرزان در میان جویبار اندر
به پای هر درختی برگها گشته نثار اندر
هوش مصنوعی: درختان با نرمی و آرامی در کنار جویبار حرکت میکنند و زیر هر درخت، برگها به زمین ریخته شدهاند.
خزانی برگ، هرسو توده چون زر عیار اندر
دمنده باد، همچون صیرفی وقت شمار اندر
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، برگهای ریخته بر زمین مانند تودهای طلای درخشان به نظر میرسند که با هر وزش باد به رقص درمیآیند و زمان را مانند یک حسابگر ماهر اندازهگیری میکنند.
بتابد خور ز بالا بر زمین زرد و نزار اندر
چو زربن مغفر جنگی بهیجا از غبار اندر
هوش مصنوعی: خورشید از بالای آسمان در حال تابش است و زمین زرد و پژمرده به نظر میرسد. همچون زرهای جنگی که در میان غبار قرار گرفته، مکان را پوشانده است.
بهر جویی یکی آیینه بنهاده به کار اندر
غرابان بر سر آیینه چون آیینهدار اندر
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال چیزی است، میتواند بازتاب واقعی خود را در آینه مشاهده کند. در این میان، مرغی (غراب) بر سر آینه نشسته و به آن مینگرد، مثل کسی که آینهدار است و به دقت حواسش به آینه است.
شود باد خنک هر شب به بستان گرم کار اندر
به جسم آبدان پوشد سلیحی آبدار اندر
هوش مصنوعی: هر شب، نسیم خنک به باغ میوزد و بدن ما را از گرما دور میکند؛ مثل اینکه بدنی با زرهای شاداب و خنک پوشیده شده باشد.
فسرده غنچهها گشته نگون بر شاخسار اندر
توگویی لعبتان گشتند آویزه به دار اندر
هوش مصنوعی: درختان و شاخهها با غنچههای پژمردهای مواجه شدهاند که گویا این غنچهها مانند عروسکهایی آویزان از دار، به حالتی غمگین و بیروح به نظر میرسند.
در آن وادی که خوید آمد به زانوی سوار اندر
کنون جز خشک خاری نیست فرش رهگذار اندر
هوش مصنوعی: در آن منطقهای که تو به آن وارد میشوی، تنها چیزهایی که دیده میشوند، خارهای خشک است و هیچ چیزی جز این برای فرش کردن مسیر سوارکار وجود ندارد.
به هرجا لشگر زاغان فرود آرند بار اندر
فروبندد جلبشان بند بر پای هزار اندر
هوش مصنوعی: هرجا که گروهی از زاغها فرود بیایند، جمعیت آنها به طور خودکار و به آسانی بسته میشود و در پای هم به هزاران نفر محدود میگردند.
به باغ آیند زاغان شام گاهان صد هزار اندر
درافکنده با بر تیره بانگ غارغار اندر
هوش مصنوعی: در غروبها، زاغها به باغ میآیند و در تعداد بسیار، با صدای تیره و غمگین خود، فضا را پر میکنند.
فرود آیند ناگاهان به بالای چنار اندر
چنار بیبر از ایشان ز نو آید به بار اندر
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، عدهای به بالای درخت چنار میآیند و در نتیجه، درختی که از آنها بیثمر است، دوباره میوه خواهد داد.
سر هر شاخ پنداری بیندوده بقار اندر
ز هیبتشان به باغ، از باغ بگریزد هزار اندر
هوش مصنوعی: تصور کن هر شاخه درختی به گونهای است که از زیبایی و عظمتش هر کسی به باغ نگاه می کند، اما به خاطر آن شکوه و جلال، هزاران پرنده از آن دور میشوند.
چمد رنگ از کمرگاهان به شیب رودبار اندر
پرد کبک دری از تیغه سوی آبشار اندر
هوش مصنوعی: چمد رنگ از سمت کمرگاهها به سمت شیب رودبار میریزد و پرده کبک دریا از لبه تیغه به سمت آبشار میافتد.
پلنگ از قله زی دامن شود بهر شکار اندر
شبان مر گوسپندان را کند پنهان بغار اندر
هوش مصنوعی: پلنگ از بالای کوه به پایین میآید تا شکار کند و در شب، گلههای گوسفند را به آرامی به دام میاندازد.
به برف افتد نشان پای گرگان بیشمار اندر
بهبازی جسته درهم پنج پنج و چار چار اندر
هوش مصنوعی: در برف، نشانههای پاهای گرگان زیادی دیده میشود که در بازی، به طور نامنظم و به گروههای مختلف حرکت کردهاند.
بوادیها درون خرگوشکان جسته قرار اندر
نهفته تن به زبر خاربن عیاروار اندر
هوش مصنوعی: در دل خرگوشها، بوادیها پنهان شدهاند. آنها در زیر خارها به شیوهای فریبنده و با دقت زندگی میکنند.
نهاده برکتف دو گوش و خفته زیر خار اندر
گشاده چشمها همچون دو لعل شاهوار اندر
هوش مصنوعی: دو گوش را بر دستان نهاده و زیر خارها خوابیده است؛ چشمانش را همچون دو دانه لعل زیبا گشوده.
به سویش ره برد تازی چو عاشق سوی یار اندر
ز خفتنگه برآهنجدش و افتدگیر و دار اندر
هوش مصنوعی: عاشق مانند یک اسب تندرو به سوی معشوق خود میشتابد، و در حال بیداری و نشاط، دلش را به سوی او میکشاند و در این مسیر، آماده است که زیباییها را در آغوش گیرد.
بدا بیچاره مسکینی به بدخواهان دچار اندر
به قصدش مرگ بگشاده کمین از هرکنار اندر
هوش مصنوعی: مسکینی بدبخت و بیچاره به دست دشمنانش افتاده است. او به قصد رسیدن به هدفش با خطر مرگ روبهرو شده و از هر سو کمینگاههایی برایش آماده شده است.
*
*
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که انسانها اصولاً نمیتوانند. در واقع، آنچه در زندگی از آن طلب میشود، گاه فراتر از واقعیتها و تواناییهای بشری است. این گفته در حقیقت به محدودیتهای انسانی اشاره دارد و به ما یادآوری میکند که در تلاشهایمان باید واقعبین باشیم.
بدین معنی یکی بنگر به احوال دیار اندر
درافتاده به چنگ دشمنانی دیوسار اندر
هوش مصنوعی: به این معنا که به وضعیت سرزمین نگاه کن که چگونه در چنگال دشمنانی بیرحم و شیطانصفت گرفتار شده است.
تو گویی مرگ بگشاده به ایرانشهر، بار اندر
به جان کشور افتاده گروهی گرگوار اندر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مرگ بر سرزمین ایران سایه افکنده و گروهی مانند گرگها آمادهی حمله به کشور شدهاند.
به دلشان هیچ ناجسته وفا و مهر بار اندر
توگویی کینهٔ دیرین به دل دارند بار اندر
هوش مصنوعی: آنها در دلشان هیچ نشانی از وفا و محبت نسبت به تو ندارند و به نظر میرسد که کینهای قدیمی را در دل خود نگه داشتهاند.
دربغا کشور ایران بدین احوال زار اندر
دریغا آن دلیریها به چندین روزگار اندر
هوش مصنوعی: ایران در شرایط نامناسبی قرار دارد و افسوس بر از دست رفتن دلیریها و شجاعتهایی که در طول تاریخ وجود داشته است.
چه شد رستم که هرساعت بهدشت کارزار اندر
گرامی جان سپر کردی به پیش شهریار اندر
هوش مصنوعی: در اینجا سوال میشود که چرا رستم، قهرمان بزرگ، هر لحظه به میدان نبرد میآید و جان خود را برای دفاع از پادشاه فدای او میکند.
برگودرز یل هفتاد پور نامدار اندر
به میدان داده جان هریک به عز و افتخار اندر
هوش مصنوعی: برگودرز، قهرمان معروف از نسل هفتاد پسران، در میدان جنگ جان هر یک از آنها را به خاطر عظمت و افتخار فدای میکند.
ببین زی داریوش آن خسرو با اقتدار اندر
به نقش بیستونش بین و آن والا شعار اندر
هوش مصنوعی: به تماشای نقش برجسته داریوش در بیستون برو و ببین که چگونه آن پادشاه بزرگ و صاحب اقتدار در کارهایش نمایان است و چگونه سخنانی ارزشمند و بلند را به تصویر کشیدهاند.
به بیم است از دروغی، چون به شهری گرگ هار اندر
بخواهد کز دروغ ایران بماند برکنار اندر
هوش مصنوعی: نگرانی از دروغی وجود دارد، مانند این که اگر در شهری گرگ درندهای باشد، ترس این است که دروغ موجب شود ایران از آن گرگ دور بماند.
کنون گر بیند ایران را بدین ایام تار اندر
چکد خونابهاش از مژگان اشکبار اندر
هوش مصنوعی: اکنون اگر کسی حال ایران را در این روزهای تاریک ببیند، باید از چشمانش اشکهای غمناک بریزد و خون دلش بریزد.
بدین کشور نهبینی جز گروهی نابکار اندر
کزیشان جز دروغ و ملعنت ناید به بار اندر
هوش مصنوعی: در این سرزمین، جز گروهی فاسد چیزی نمیبینی که از آنها چیزی جز دروغ و ناسزا برنخواهد آمد.
امید راستگویی نیست یاری را بیار اندر
ز درویش و توانگر تا به شاه و شهریار اندر
هوش مصنوعی: انتظار ندارم کسی راست بگوید، پس بیا از میان درویش و توانگر کمک بگیریم تا به شاه و فرمانروا برسیم.
شده گویی به ایرانشهر با عز و فخار اندر
تبار اهرمن چیره به یزدانی تبار اندر
هوش مصنوعی: در ایرانشهر، با افتخار و بزرگی، فرزندان اهرمن بر فرزندان یزدان مسلط شدهاند.
ز بیبرگی درافتاده به حال احتضار اندر
جهانخواران به گرد او چو جوقی لاشخوار اندر
هوش مصنوعی: از بیبرگی و ناتوانی، در حال مرگ افتادهام و در میان دنیا طلبان، چون یک گروه لاشخور به دور من جمع شدهاند.
به ختم احتضار او نشسته به انتظار اندر
کجا افتند در وی از یمین و از یسار اندر
هوش مصنوعی: در لحظهای که او در حال پایان زندگیاش است، منتظر است که از کدام سمت، راست یا چپ، به او حمله خواهند کرد.