برگردان به زبان ساده
ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
ای ریشه عامل روان حضور در لحظه ! شراب حضور رو در دل من جاری کن تا مشاهده گری در دل قدرتمند بشه تا وارد حالت خلسه بشم و از پنج حس بدن رها بشم
بهر امتحان ای دوست! گر طلب کنی جان را
آن چنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
ای انعکاس نور جان من ، اگر من رو طلب کنی و بخواهی من را جذب خودت کنی ، آنقدر راحت و سریع جذبش می شم که خجل شوی
بیوفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دلبر بیوفای من، با لبخندهای مخفی و نازهای نهانی به کار من میخندد.
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل! کی بود پشیمانی؟
ما در بازی عشق دین و دل خود را یکجا به خاطر یک نگاه باختیم، اما از این باخت خوشحالیم. ای دل، آیا در قمار عشق اصلا پشیمانی وجود دارد؟(در قمار شخص بازنده پشیمان است اما در قمار عشق حتی بازنده هم باشی پشیمان نمیشوی)
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
ما از دوست چیزی به جز خود دوست نمیخواهیم. ای زاهد! بهشت و حوریها ارزانی تو باشد.
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، میکند گریبانی
عبور از سنتها و عادات، رسم و عادت انسان های رند است .آستین این خرقه ای که پوشیده ام برای زینت کفایت میکند
زاهدی به میخانه، سرخرو ز مِی دیدم
گفتمش: «مبارک باد! بر تو این مسلمانی»
در میخانه زاهدی را دیدم که چهرهاش سرخ از مِی بود. به او گفتم: مسلمان شدنت مبارک باشد.
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
هر بار که به یاد مو و زیبایی(منظور شور و حالی که او داشت) او میافتم، حسرت و پریشانی ام افزایش می یابد.
خانهٔ دل ما را، از کرم، عمارت کن!
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
دل ما را که خانه ای کوچک است با محبت خود به عمارت تبدیل کن! قبل از آنکه این خانه به سمت ویرانی برود.
ما سیهگلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل بهایی نِه هر بلا که بتوانی
ما بیچارگان جز مصیبت و درد نمیشناسیم و بر دل ما چیزی جز این نمینشیند، پس بر دل بهایی هر بلایی که میتوانی قرار بده(منظور تسلیم حق شدن)