برگردان به زبان ساده
ای آنکه کسی مثل تو ننوشته خط نسخ
تا خامهٔ قدرت رقم نون زده با کاف
هوش مصنوعی: ای کسی که هیچ کس به زیبایی تو از قلم نسخ نگارش نکرده است، تا آنجا که قدرت قلم نون را با کاف رقم بزنه.
از عرش خدا، روح الامین آمد و آورد
قرآن که بود معجزهٔ سید اشراف
هوش مصنوعی: از عرش خدا، فرشتهای به نام روحالامین، قرآن را آورد که معجزهای بود از جانب سید فرزانگان.
زان عهد، هزار و صد هشتاد فزون است
رفت و فصحای عربش آمده وصاف
هوش مصنوعی: از آن زمان، هزار و صد و هشتاد سال گذشته است و گوهر سخن عربی آن را توصیف کردهاند.
لطف ازلی خواست کنون معجز دیگر
از کلک تو ظاهر کند ای مظهر الطاف
هوش مصنوعی: لطف و رحمت بیپایان الهی را بخواه تا اکنون معجزهای جدید از قلم تو آشکار شود، ای نماینده نعمتها.
امروز، ز فضل احد و باطن احمد؛
خط معجزهٔ تست، در اطراف و در اکناف
هوش مصنوعی: امروز به برکت وجود خداوند و ویژگیهای نیکو و پنهان پیامبر، معجزهای در جاهای مختلف و周نان به نمایش گذاشته شده است.
ناورده چو او، سوره کسی صافی و محکم؛
ننوشته چو تو، آیه کسی روشن و شفاف
هوش مصنوعی: هیچ کس به استحکام و روشنی کلام او، مانند او سورهای نیاورده و هیچ نویسندهای مانند تو آیهای به وضوح و شفافیت ننوشته است.
یعنی که شد از خط تو، خط دگران نسخ؛
غیر از تو کسی را نرسد با تو زند لاف!
هوش مصنوعی: از آموزهها و شیوههای تو، دیگران از نو مینویسند؛ هیچکس جز تو نمیتواند با تو به حیات و زندگی خود brag کند!
در کف، ورقت صفحهٔ رویی است؛ که از خط
شیرازه زند بر دل سی پارهٔ صحاف
هوش مصنوعی: در دستانش، نرمی و لطافتِ سطح رویی وجود دارد؛ که با زیباییهایش، دلِ تکه تکه شدهی صحاف را تحت تأثیر قرار میدهد.
در نامه، مداد تو بود نافهٔ مشکی
کافشانده به کافور غزال ختن از ناف
هوش مصنوعی: در نامه، مداد تو به نوعی زندگی و زیبایی را به تصویر میکشد که مانند بویی خوش و دلنشین است. این بوی دلپذیر، شبیه به عطر یا نماد ظرافتی از طبیعت است که از سرزمین زیبای ختن میآید. این تصویر نشاندهندهی عشق و زیباییهای طبیعی است که در کلام تو تجلی یافته است.
در دست توانای تو آن خامه کمانی است
کآرند به کف روز جدل آرش و نداف
هوش مصنوعی: در دستان تو آن قلم قدرتمند و پرتوانی وجود دارد که در روز نبرد آرش و نداف، به کار گرفته خواهد شد.
گزلک به کف غیر و، به دست تو حدید است؛
کز کوره کشد پنجهٔ سوزنگر و سیاف
هوش مصنوعی: چرا دست کسی دیگر با تو مخالفت میکند؟ در حالی که تو قدرت و قابلیتهای خود را داری و با تلاش میتوانی از سختیها عبور کنی.
شد معجزهٔ هاشمی، آن روز کلامی
کامد بنی هاشمیش کاشف و کشاف
هوش مصنوعی: در آن روز، کلام معجزهآسا و خیرهکنندهی هاشمی به ظهور رسید و به خوبی دربارهی بنیهاشم سخن گفت.
خط نیز بود معجزهٔ هاشمی امروز
کز دست تو ظاهر شد و شد شهره در اطراف
هوش مصنوعی: امروز خط تو تبدیل به معجزهای شد که همه جا در موردش صحبت میشود و با مهارت دست تو نمایان گردید.
داند کسی این معجزهها نیک که، خواند
از بسمله فاتحه تا جزو لایلاف
هوش مصنوعی: کسی است که میداند این معجزات از کجا نشأت میگیرند، از آغاز سوره حمد تا آخرین بخش لایلاف.
قرآن نه، بهشت است خوش؛ آن دم که چو غلمان
بینم که در آن مردم چشمم شده طواف
هوش مصنوعی: قرآن مانند بهشتی زیباست؛ زمانی که در آنجا نوجوانان زیبایی را میبینم که به دور مردم میگردند و در حال خدمت به آنها هستند.
ای همدم صافیگهر، ای صاحب اخلاق؛
ای از همهصافیگهران برترت اوصاف
هوش مصنوعی: ای همراه باصفا و خالص، ای دارای ویژگیهای نیکو؛ ای کسی که اوصاف تو از همه خالصان بهتر است.
زآن روز که زادهست تو را مادر گیتی
اسلاف نگویند دگر ناخلف اخلاف
هوش مصنوعی: از زمانی که مادرت در این دنیا تو را به دنیا brought آورد، دیگر نسلهای آینده تو را به عنوان نادرست و نازا نخواهند شناخت.
کم دیدهام از خلق جهان چون تو خلیقی
گشتم چل و نه سال میان همه اصناف
هوش مصنوعی: کمتر کسی را مانند تو در این دنیا دیدهام، به طوری که در میان همه دستهها و گروهها، شش و نه سال به وجود تو و ویژگیهایت توجه کردهام.
عیب تو همین است، که از کس چو به چشمت
حسن کمی آید، چه ز اعیان چه ز اجلاف
هوش مصنوعی: عیب تو این است که از دیگران وقتی کمی خوبی ببینی، به دلیل آنچه در وجود خودت است، نمیتوانی ارزش واقعی آن را درک کنی؛ چه خوبان و اشراف، چه مردم عادی و فرومایه.
توصیف وی، از حد بری از فرط تسامح
تحسین وی افزون کنی از غایت اجحاف
هوش مصنوعی: برای توصیف او، اگر از حد بگذری و از روی سهلانگاری او را تحسین کنی، در واقع به او ظلم کردهای.
این گرچه بود از اثر صافی سینه
وین گرچه بود از نظر صاف و دل صاف
هوش مصنوعی: این موضوع نتیجه صداقت و پاکی دل است و همچنین ناشی از دیدی واضح و روشن میباشد.
ناگفته کسی مشک، شبافروز شبه را
ناگفته کسی لیک یلک روز به خفاف
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی یک شب پر ستاره اشاره شده است که مانند مشک، عطر و بوی دلانگیزی دارد. همچنین روزهایی که به روشنی و سفیدی میگذرانند نیز مورد توجه قرار گرفتهاند. به طور کلی، این اشعار به تضاد میان شب و روز و زیباییهای هر یک اشاره دارند.
هر چیز به اندازه خوش است، این ز تو خوش نیست؛
کز حسن خیاطت شمری بخیهٔ اکاف
هوش مصنوعی: هر چیزی به اندازه خودش خوشایند است، اما این مورد از تو خوشایند نیست؛ زیرا زیوری که از مهارت خیاطی ساخته شده، بخیهای به اندازهی خاص خود دارد.
از خنده، به زنگیبچهای نام دهی حور
وز نشأه، بلای ته خم، اسم نهی صاف
هوش مصنوعی: از خنده بچهای، نامی از زیبایی و فرشتگی به یاد میآید و از نشأهای که به تندی میگذرد، آسیبی به یادمان نماند.
گویی که همه بیضهٔ بیضا به من آورد
بینی که فتد مهرهٔ زرد از پر خطاف
هوش مصنوعی: به نظر میرسد همه دانههای زرد رنگ به سمت من میآیند، گویی که مهرههای زرد از فراز پرواز میافتند.
من شاعر و، در حرف تو خود این همه اغراق
من بستهلب از حرف و، تو خود این همه حراف؟!
هوش مصنوعی: من شاعر هستم و در کلام تو پر از افراط هستم، اما من خودم از صحبت کردن اجتناب میکنم و تو اینقدر حرفهای بیهوده میزنی؟
ز اغراق تو افغان، ز سکوت دگری آه؛
کز لب گه تحسین زندش آبله تا ناف
هوش مصنوعی: از شدت مبالغه و زیادهگویی تو، صدای ناله و شیون بلند میشود و از سکوت دیگری، آهی به آسمان میرود؛ چون از زبان کسی که به ستایشش میپردازد، به حدی شگفتی و اعجاب حس میشود که حتی تا نافش هم رسیده است.
بالله که خاموشی او زین دو برون نیست
من دانم و آن کو پدرش نامده از قاف
هوش مصنوعی: به خدا قسم، سکوت او از این دو دلیل خارج نیست، من میدانم و آن کسی که پدرش از قافل نکرده است.
یا ز ابلهیش نیست، بهسر سایهٔ دانش
یا از حسدش نیست، به دل مایهٔ انصاف
هوش مصنوعی: شاید او به خاطر نادانی، در سایهی علم قرار ندارد، یا شاید به خاطر حسادت، از رفتار عادلانه دور شده است.
گر ز ابلهیش، راه سخن نیست، غمی نیست؛
خورشید ندارد گله، از بینش خفاف
هوش مصنوعی: اگر از نادانی او، نتوان سخنی گفت، نگران نباش؛ خورشید از دیدی سطحی، شکایتی ندارد.
ور بسته لبش را حسد، المنه بالله؛
زر نیک شناسد محک اندر کف صراف
هوش مصنوعی: اگر زبانش بر اثر حسد بسته شود، شکر خدا، زر خوب را در دست صراف میشناسد.
خاموشی دانا، گه تحسین سخن چیست؟!
ظلمی که بود شهره ز شاپور ذوالاکتاف
هوش مصنوعی: خاموشی کسی عاقل در زمانی که باید سخن بگوید و تحسین کند، چه معنایی دارد؟ چه بسا ظلم و ستمی که به شهرت و معروفیت شاپور ذوالاکتاف به وجود آمده است.
القصه، به هر راه میانهروی اولی؛
شد خیر الامور اوسطها شیمهٔ اسلاف
هوش مصنوعی: در نهایت، بهترین راه میانهروی است؛ زیرا خوبیها در حد اعتدال قرار دارند و این ویژگی از نیاکان ما به ارث رسیده است.
نازش به دلیری است، نه جبن و نه تهور؛
بالش بود از جود، نه از بخل و نه ز اسراف!
هوش مصنوعی: ناز و لطافت او به خاطر شجاعتش است، نه ترس یا جرات بیش از حد. او از فراوانی بخشش و سخاوت برخوردار است، نه از خساست یا ولخرجی.
هشدار، نگویی به گلِ تیره گلِ تر؛
زنهار، نگویی به نمدمال قصبباف
مواظب باش گِل تیره بدبو را گِل خوشعطر (سرشویی) نخوانی: مواظب باش یک نمدمال را حریرباف نخوانی.
تا ز اختر تابنده بود زیور افلاک
تا گوهر رخشنده دهد زینت اصداف
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستارهها وجود دارند و بندهها هم در عالم هستند، زیبایی آسمانها به وجود خواهد آمد و همچنان که مرواریدهای درخشان زینت صدفها را میدهند.
بادا به فلک اختر اقبال تو روشن
بادا به زمین گوهر آمال تو شفاف
هوش مصنوعی: ای کاش ستاره بخت و اقبال تو در آسمان درخشان باشد و آرزوهایت در زمین روشن و واضح نمایان شوند.