برگردان به زبان ساده
آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛
زود رفتی و ندیدی، کز غمت چون میگریست؟!
هوش مصنوعی: جایی که تو آمدی، قلب من به خاطر دوریات به شدت غمگین بود و اشک میریخت. اما وقتی زود رفتی، هیچگاه متوجه نشدی که در غم تو، من چقدر دلم شکنجه میکشید و میگریستم.
آنکه میخندید بر حالم، ز عشقت پیش ازین؛
گر به این زاری مرا میدید، اکنون میگریست
هوش مصنوعی: کسی که به حال من میخندید و به خاطر عشق تو پیش از این بود، اگر اکنون این زاری و حال بد مرا میدید، حتماً اشک میریخت.
شب، به کویت گریه میکردم من و، بر حال من؛
هرکه را میدیدم آنجا، از من افزون میگریست
هوش مصنوعی: در شب، من در کوی تو اشک میریختم و هر کسی که آنجا میدیدم، به حال من بیشتر از خودم گریه میکرد.
گریم از روزی که یار از دست قاصد میگرفت
نامهٔ ما را و میخواند و به مضمون میگریست
هوش مصنوعی: از زمانی که محبوبم نامهام را از دست قاصد میگرفت و میخواند، به خاطر محتوای آن اشک میریزد و من نیز به شدت غمگینم.
گرنه، از خوی تو امشب داشت بیم آذر چرا
گاهگاه از انجمن میرفت بیرون میگریست؟!
هوش مصنوعی: امشب با وجودی که به تو فکر میکنم، نگران آتش درونم هستم. چرا گاه و بیگاه از جمع دور میشود و اشک میریزد؟