برگردان به زبان ساده
ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی
از شرم کاست، تا شد ماه تمام نیمی
هوش مصنوعی: وقتی که ماه چهرهاش را نشان داد، از گوشهی بام، بخشی از شرم را کم کرد و به همین ترتیب ماه به تمامیت خود رسید.
گیرم رها کنندم، مشکل رسم به جایی
زین بال کش قفس ریخت، نیمی و دام نیمی
هوش مصنوعی: اگر مرا رها کنند، باز هم به مشکل برمیخورم. چون رسم و آیین زندگی همواره دشوار است و من در دنیای دوگانگی گرفتار شدهام؛ از یک سو به آزادی نزدیکم و از سوی دیگر در دام و قفس اسیر.
از گرمخویی عشق، وز سردمهری حسن؛
سوزان کباب دل ماند، نیمی و خام نیمی
هوش مصنوعی: عشق گرم و محبت سرد باعث شده که دل انسان مانند کبابی در آتش بسوزد، به طوری که بخشی از آن کاملاً پخته شده و بخشی دیگر هنوز خام مانده است.
دارم ز روی و مویت، رنجی و، تا نرنجی
گویم به صبح نیمی، ناچار و، شام نیمی
هوش مصنوعی: من از زیبایی و جذابیت چهره و مویت به شدت در عذابم و چون نمیخواهم تو را ناراحت کنم، به ناچار در صبح نیمی از دردهایم را پنهان میکنم و در شام هم نیمی دیگر را.
زین نیم جان که دارم، چون نگذرم که یارم
از لطف بگذراند بر لب ز نام نیمی
هوش مصنوعی: با این نیمهجان که دارم، چگونه میتوانم بگذرم از اینکه یارم با لطفش، نامم را بر لب بگذارد؟
چشم نگه ز هر یک نبود از آن دو چشمم
بس زان دو یک نگاهم، از هر کدام نیمی
هوش مصنوعی: به هر یک از آن دو چشم نگیرید، زیرا من فقط از یکی از آنها، نگاهی میکنم که نیمی از وجودم را میسازد.
تا بیخبر نگویم حرفی ز مستی آذر
ساقی دهد چو جامم، ریزد ز جام نیمی!
هوش مصنوعی: تا زمانی که ندانسته سخنی از حال و هوای مستی نیاورم، ساقی به من میگوید که وقتی لیوانم پر میشود، نیمی از آن میریزد.