برگردان به زبان ساده
روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی
هوش مصنوعی: هر روز و شب، به خاطر چهره زیبا و درخشان آن پادشاه، احساس شگفتی میکنم که مثل آفتاب و ماه نفسگیر و حیرتانگیز است.
خطّ چون سبزهاش، از چهرهٔ چون گل زده سر
از زمین عجبی، رُسته گیاه عجبی
هوش مصنوعی: خطی که مانند سبزه است، از چهرهای شبیه گل بیرون آمده و این نشاندهندهی رویش گیاهی شگفتانگیز است.
دید آن مه گنهِ بیگنهی از من و، کُشت؛
بیگناه عجبی را، به گناه عجبی
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا، که بدون هیچ گناهی است، نگاهی به من کرد و به خاطر این بیگناهیام را کشت. واقعاً عجیب است که یک بیگناه، به خاطر گناهی عجیب مورد قضاوت قرار میگیرد.
چه عجب گرد هم از دست دل و دین؟ که به ناز
شوخچشم عجبی، کرد نگاه عجبی!
هوش مصنوعی: چقدر عجیبه که دل و دین به خاطر هم جمع شدهاند! آنهم به خاطر ناز و بازیگوشی چشمی که نگاهی عجیب و غریب دارد!
دیدم از طرف بناگوشی و، کنج دهنی؛
خط سبز عجبی، خال سیاه عجبی
هوش مصنوعی: در یک لحظه، متوجه نشانهای شگفتانگیز شدم که از کنار گوش و گوشه دهان فردی دیده میشد؛ خطی سبز و خالی سیاه که بسیار جالب و جذاب به نظر میرسید.
لقب عاشق و معشوق، گر از من پرسند
من گدای عجبی گویم و شاه عجبی
هوش مصنوعی: اگر از من درباره عاشق و معشوق بپرسند، من خواهم گفت که من یک گدا هستم که به عشق عجیبی وابستهام و او هم یک شاه است که در دنیا بینظیر است.
تنم از اشک گدازد، دلم از آه چو شمع
آذر، اشک عجبی دارم و آه عجبی
هوش مصنوعی: بدنم از اشک خیلی رنجور و دلم از آه مانند شمعی در آتش میسوزد. احساس عجیبی دارم با اشکی که میریزم و آهی که میکشم.