برگردان به زبان ساده
آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!
رفت و باید ستم هجر کشیدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: او وارد شد، اما زمان مناسب برای دیدن او دست نداد. حالا که رفته، چه کنم؟ باید رنج دوری را تحمل کنم، چه کنم؟
از همان بزم، که کس ناله ی زارم نشنید؛
بایدم خنده ی اغیار شنیدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: از همان میهمانیای که هیچکس نالههای من را نشنید، آیا باید خندههای دیگران را بشنوم؟
حلقه در گوش کشم، گر تو بهیچم نخری
چون تو را نیست سر بنده خریدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: اگر تو به من توجهی نخواهی کرد و ارزش من را ندانید، چه فایدهای دارد که خودم را به زینتهای ظاهری بیارایم؟
زد بتیغ ستم و، بست بفتراکم و ماند
بدلم حسرت در خاک طپیدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: با تازیانه ظلم و ستم ضربهای به ما زدند و با رفتار ناپسندشان ما را در زنجیر کردند. حالا ماندهام که با دل پر از حسرت، چگونه از این وضعیت نجات پیدا کنم و در خاک بیحالی غوطهور شوم؟
مه من، سوی سفر میرود از منزل و نیست
از پی محمل او پای دویدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: عزیز من در حال رفتن به سفر است و هیچ چیزی در انتظار او نیست. با این حال، من چه کاری میتوانم بکنم در حالی که او به سرعت میرود؟
گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوند
چون رسد نوبت پیوند بریدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: اگرچه ای مهر عزیز، با تو پیوندی برقرار کردهام، اما وقتی زمان جدایی فرا برسد، چه کنم؟
گیرم آن آهوی وحشی شود آذر رامم
چون کند بی سبب آهنگ رسیدن چکنم؟!
هوش مصنوعی: اگر بپذیریم که آن آهوی وحشی به آتش عشق من تسلیم شود، در چنین شرایطی، آیا بدون هیچ دلیلی پیوسته در فکر رسیدن به او خواهم بود؟