برگردان به زبان ساده
چون انجمن سپهر از انجم
شد پاک چو این جهان ز مردم
هوش مصنوعی: وقتی آسمان از ستارهها خالی شد، مانند این که جهان از انسانها تهی شود.
گیسو ببرید لیلی شب
بر سوک هر اختری که شد گم
هوش مصنوعی: لیلی با دقت و ظرافت موی خود را برای نشان دادن بر هر ستارهای که در شب گم شده بُرید.
زال گیتی، سمور شب کند
پوشیده بجشن روز، قاقم
هوش مصنوعی: زال، بزرگترین و مشهورترین شخصیت زمین، در شب لباس سمور میپوشد تا در جشن روز به خود زینت ببخشد.
ساقی سپهر می برآورد
لعلی قدح، از زمردین خم
هوش مصنوعی: ساقی آسمان، جامی از سنگ زینتی و ارزشمند به رنگ سبز و درخشان برمیدارد.
گلگون شده زان می گل آگین
این نیلی طاق سبز طارم
هوش مصنوعی: به دلیل نوشیدن شراب خوشرنگ، رنگ گلها به سرخی گراییده و طاق سبز طارم به رنگ نیلی در آمده است.
من بنده نه خفته و نه بیدار
بر بستر خواب در تلاطم
هوش مصنوعی: من نه در خواب هستم و نه در بیداری، در حالت بلاتکلیفی و آشفتگی به سر میبرم.
بخت من و، باد صبحدم بود
با هم ز نفاقشان تزاحم
هوش مصنوعی: بخت من و نسیم صبحگاهی در یک زمان به سر میبردند، اما به خاطر اختلافاتشان با یکدیگر، نتوانستند به خوبی کنار بیایند.
آنم میگفت: لاتقم، نم؛
اینم میگفت: لاتنم قم
هوش مصنوعی: یکی میگفت: برنخیز و نرو، دیگری میگفت: نرو و بمان.
برخیز که قاصدی ز کاشان
آمد قصدش زیارت قم
هوش مصنوعی: برخیز و آماده شو، چون پیامآوری از کاشان آمده که قصدش زیارت قم است.
کانجا خفته است، بانوی دین
بر در ز ملائکش تراکم
هوش مصنوعی: در آنجا، بانوی دین در حال استراحت است و فرشتگان دور او را گرفتهاند.
معصومه ی پاک، کش پدر بود
معصوم نهم، امام هفتم
هوش مصنوعی: معصومهی پاک، فرزند پدر معصوم نهم و امام هفتم است.
هم داشت قصیده ی صباحی
هم جست تو را نشان ز مردم
هوش مصنوعی: او هم قصیدهای زیبا درباره صبح داشت و هم به دنبال نشانهای از تو در میان مردم میگشت.
او کرده مرا، همی تفحص
من جسته بهمرهان تقدم
هوش مصنوعی: او مرا به دقت بررسی کرده و در جستجوی همنوردانم است و به جلوتر از من حرکت میکند.
تا دیدم بر فراز اسبیش
پولادین ساق و آهنین سم
هوش مصنوعی: زمانی که اسب او را دیدم که پاهایش از فولاد و سمهایش از آهن ساخته شده بود.
چون سبز خط ایاز یالش
چون مشکین زلف لیلی اش دم
هوش مصنوعی: زمانی که خط سبز ایاز در بالای سرش نظارهگر است، مانند زلفهای سیاه و زیبا لیلی در حال وزیدن است.
تابان چو هلال، چار نعلش
هر یک مهر سپهر چارم
هوش مصنوعی: مانند هلال ماه، درخشان و زیباست و چهار نعل او نشان از تاثیرات و زیباییهای چهارگانه آسمان دارد.
یک رشته در نسفته در دست
یکدسته گل شکفته در کم
هوش مصنوعی: یک رشتهای در دست دارم که به گلهای زیبایی متصل است و در کنار آنها قرار دارد.
داوود نه، لیک گوییا بود
ز آیات زبور در ترنم
هوش مصنوعی: داوود نیست، اما به نظر میرسد که در صدای آیات زبور به نوعی ترنم دارد.
چشم گریان و، گفتم: احسنت
کآمد بدل منت ترحم
هوش مصنوعی: چشمی پر از اشک داشتم و گفتم: چه خوب که احساسات و حالم را درک کردی و برای من محبت نشان دادی.
دستی زده دامنش گرفتم
گم کرده زبان ره تکلم
هوش مصنوعی: دست به دامنش زدم و گفتم که در بیان و صحبت کردن دچار مشکل شدهام و نمیدانم چه بگویم.
گریان من و، او ز گریه ی من
آورده بگرد لب تبسم
هوش مصنوعی: من در حال گریهام و او به خاطر گریههای من لبخند بر لب آورده است.
کاین تازه قصیده ی صباحی است
بشنو مکن این قدر تظلم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این تازهترین شعر صبحگاهی است، پس نیازی نیست که اینقدر شکایت کنی یا ناله کنی.
وه وه چه قصیده ی صباحی
آویزه ی گوش شاه انجم
هوش مصنوعی: چه زیباست شعری که در صبحگاه به گوش شاه ستارگان میرسد!
زین انعامند دوستانت
چون من همه عمر در تنعم
هوش مصنوعی: دوستانت مانند من از زندگی خوب و خوشی برخوردارند و این نعمتها باعث افزایش صمیمیت و نزدیکی ما به یکدیگر شده است.
کالانعامند حاسدانت
خاکم بدهن، گزاف بل هم
هوش مصنوعی: حسودان مانند چهارپایانی هستند که در خاک غلت میزنند و به دلیل بیخود بودن، از ارزش و اهمیت افرادی که در مقام بالاتری قرار دارند آگاه نیستند.
ای، هم سبق تو عقل اول
وی هم نفس تو، صبح دویم!
هوش مصنوعی: ای تو که از نخستین عقل و درک بهرهمند هستی، همچنین تو، روح و جان من، مانند صبح نوینی!
ای رسته ز منت معلم
معلومات تو، بی تعلم
هوش مصنوعی: تو که در سایهی لطف معلم رشد کردهای و علم و آگاهیات را از او داری، بدون دانش و یادگیری چه ارزشی خواهی داشت؟
هرگز مکشد ز یمن حکمت
محکوم تو از فلک تحکم
هوش مصنوعی: هیچگاه حکمت تو از آسمان بر روی کسی که محکوم است و تسلیم، تأثیری نمیگذارد.
نازاده چو نونتیجه یی پاک
زان هفت اب و ازین چهار ام
هوش مصنوعی: تولد نکرده، مانند نتیجهای از یک نان، پاک و خالص از هفت نوع آب و چهار نوع زمین است.
از نوش لب تو اهل کاشان
رسته ز گزند نیش کژدم
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین تو، مردم کاشان از گزند نیش عقرب در امان ماندهاند.
نظم تو، گره گشای پروین؛
نثر تو، زره ربای قلزم
هوش مصنوعی: طرز نوشتن تو، همچون درخشش پروین، مشکلها را حل میکند؛ و نثر تو، همانند زرهای که در دریای عمیق میدرخشد، توجهها را به خود جلب میکند.
گفت انوری این قصیده، گفتی؛
دیدم جو کشته او، تو گندم!
هوش مصنوعی: انوری میگوید: وقتی این شعر را خواندی، متوجه شدم که مثل اینکه جو در زمین کشته شده، تو به گندم اشاره کردی!
در مجلس تو، ز دیگران شعر
برساحل شط بود تیمم
هوش مصنوعی: در محفلی که تو هستی، شعر دیگران مانند تیممی است که بر ساحل رودخانه میزنند.
من هم ز نخی دو گر ز دستم
حاشا کنم اعتلا توهم
هوش مصنوعی: اگر من هم جزئی از این تار و تخته باشم، هرگز اجازه نمیدهم کسی به من افترا بزند و به من صدمه بزند.
من ابکم و سامعان اصم، نیست
از صحبت بکم بهره ور صم
هوش مصنوعی: من خاموش هستم و شنوندگان نیز کر، از سخن گفتن من کسی بهرهمند نمیشود.
ای دوست و دشمن تو در حشر
ممتاز ز هم چو کاکل از دم
هوش مصنوعی: ای دوست و دشمن، تو در روز قیامت از هم جدا هستی مانند اینکه موی سر از دم جدا میشود.
آنان، بجنان کشند ساغر
اینان، بسقر کشند هیزم
هوش مصنوعی: آن ها کسانی هستند که با شوق و نشاط مینوشند، و اینان کسانی هستند که با زحمت و تلاش بار میکشند.