برگردان به زبان ساده
کنون قصهٔ گلشه و ورقه باز
ز من بشنو ای مهتر سرفراز
هوش مصنوعی: حالا داستان گل و ورق را بشنو، ای بزرگ و با احترام.
که چون بود و آن شاه فرخ چه کرد
به جای دو عاشق بمرد او بدرد
هوش مصنوعی: این بیت به داستانی اشاره دارد که در آن دو عاشق به خاطر مشکلاتی که پیش آمده، دچار درد و رنج میشوند. همچنین به نقش یک شخصیت مهم به نام شاه فرخ اشاره دارد که در این واقعه تأثیرگذار است. به طور کلی، این بیت به بررسی وضعیت عاشقان و چالشهایی که با آن روبرو هستند، پرداخته است.
چو گلشاه در هجر ورقه بمرد
روان گرامی به یزدان سپرد
هوش مصنوعی: وقتی گلشاه در غم جدایی جان خود را از دست داد، روح نازنینش را به خداوند سپرد.
غمین گشت شاه و بنالید زار
ببارید از دیده دُر دَر کنار
هوش مصنوعی: شاه غمگین شد و به شدت از دلش درد و اندوهش را بیان کرد. از چشمانش اشک همچون مروارید سرازیر شد.
همی کرد نوحه همی راند خون
ز دیده بر آن دو رخ لاله گون
هوش مصنوعی: او در حال ناله و زاری بود و اشکهایش بر آن دو چهره گلگون ریخته میشد.
همی گفت: ای دلبر دل ربای
شدی ناگهان خسته دل زین سرای
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، ناگهان تو مرا فریب دادی و من از این دنیا و این مکان خسته و دلزده شدم.
مرا در غم و هجر بگذاشتی
دل از مهر یک باره برداشتی
هوش مصنوعی: من را در اندوه و جدایی رها کردی و ناگهان محبتت را از دل بیرون بردی.
کجا جویمت ای مه مهربان
چه گویم؟ کجا رفتی ای دلستان
هوش مصنوعی: ای مه مهربان، کجا میتوانم تو را پیدا کنم و چه بگویم؟ ای دلانگیز، کجا رفتی؟
دریغ آن قد و قامت و روی و موی
دریغ آن شد و آمد و گفت و گوی
هوش مصنوعی: افسوس به خاطر آن زیبایی، قد و قامت و چهره و موهایی که از دست رفته است. دریغ از آن لحظاتی که با هم صحبت کردیم و گذشت.
دریغ آن همه مهربانی تو
دریغ آن نشاط و جوانی تو
هوش مصنوعی: ای کاش آن همه محبت و لطف تو از دست نرود، افسوس بر آن شادابی و جوانی تو که از بین رفته است.
تو رفتی من اندر غمت جاودان
بماندم کنون ای بت مهربان
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در اندوه تو جاودانه باقی ماندم، حالا ای محبوب مهربان.
کجایی تو ای لعبت دل گسل
کجایی تو ای راحت جان و دل
هوش مصنوعی: کجایی تو ای محبوبی که دل را میکنی آزرده؟ کجایی تو ای آرامش جان و قلب من؟
تو رفتی مرا در غم هجر خویش
رها کردی ای لعبت خوب کیش
هوش مصنوعی: تو رفتی و من را در غم دوری خود تنها گذاشتی، ای معشوق زیبای من.
ندانستم ای همچو ماه سما
که گردم بدین زودی از تو جدا
هوش مصنوعی: نمیدانستم ای همچون ماه آسمان، چقدر زود از تو جدا خواهم شد.
گمانم چنان بود ای نوبهار
که با تو بمانم بسی روزگار
هوش مصنوعی: به نظرم اینگونه است، ای فصل نوبهار که با تو سالهای زیادی را سپری کنم.
اجل ناگهان آمد ای جان من
ربودت دل آزرده از خان من
هوش مصنوعی: مرگ به یکباره فرارسید و جانم را گرفت، دل تو که از خانهام آزرده بود، با خود برد.
همانا تو با ورقهٔ مهر باز
بدی گفته یک روز ای ماه راز
هوش مصنوعی: تو با ورقهٔ مهر به من اعلام کردی که یک روز ای ماه، رازهایی را گفتهای.
کنون آمدی نزد او شادمان
رسیدی به کام دل ای مهربان
هوش مصنوعی: الان به نزد او آمدهای و خوشحال شدهای، به خواسته دلت رسیدهای ای دوست مهربان.
بنالید بسیار از درد اوی
ببوسید آن دو رخ زرد اوی
هوش مصنوعی: بسیار از درد و رنج او شکایت کردند، و آن دو چهره زردش را بوسیدند.
به فرمان بران گفت فرخنده شاه
کی ای مر مرا جملگی نیک خواه
هوش مصنوعی: شاه خوشی به فرمان بران گفت: "ای کسی که همگی به نیکی نسبت به من نظر دارید، کی به من کمک خواهید کرد؟"
برفت آن نگار من و کار بود
ازین ناله و درد اکنون چه سود
هوش مصنوعی: عشق من از دست رفته و حالا با این ناله و درد چه فایدهای دارد؟
دو عاشق رسیدند بی شک بهم
به من هر دو بگذاشتند درد و غم
هوش مصنوعی: دو عاشق به یکدیگر رسیدند و بدون تردید از هم جدا نشدند، هر کدام بار درد و غم را بر دوش دیگری گذاشتند.
شما آنچ گویم به جای آورید
به گفتار من هوش و رای آورید
هوش مصنوعی: شما به آنچه میگویم عمل کنید و با دقت و تفکر به حرفهای من گوش دهید.
به فرمان آن خسرو سروران
میان را ببستند فرمان بران
هوش مصنوعی: به دستور آن پادشاه بزرگ، سران و رهبریها را به جمع آوری و ساماندهی فراخواندند.
زمین را به پولاد کردند چاک
ز زیر زمین برگرفتند خاک
هوش مصنوعی: زمین را شکافته و به صورت چاک درآوردند، و خاک از زیر زمین برداشته شد.
به دست خود آن خسرو به آفرین
دفین کرد او را به زیر زمین
هوش مصنوعی: خسرو این شخص را به خاطر شایستگیهایش در دل خود جای داد و او را در زیر زمین پنهان کرد.
کشید از بر گور شاه جهان
یکی گنبد سر سوی آسمان
هوش مصنوعی: از روی قبر پادشاه بزرگ، یک گنبد به سمت آسمان بلند شد.
نهاد اندرو ورقه را نزد ماه
چنان چون ببایست آن پادشاه
هوش مصنوعی: او ورقه را به نزد ماه نهاد، همانطور که برای آن پادشاه شایسته بود.
مر آن گورها را بزرگان شام
قبور شهیدانش کردند نام
هوش مصنوعی: بزرگان شام، گورهای شهیدان را تبدیل به محلهای مقدسی کردند و به آنها نام دادند.
چو این آگهی در جهان اوفتاد
ز هر سو خلایق برو روی داد
هوش مصنوعی: وقتی این خبر در دنیا منتشر شد، مردم از هر طرف به آن روی آوردند.
همی آمدندی به بی راه و راه
ز بهر زیارت بدان جایگاه
هوش مصنوعی: مردم به صورت ناهموار و در مسیرهای ناگزیر به سوی آن مکان مقدس میآمدند تا از زیارت آن مکان بهرهمند شوند.
نماند ایچ کس در همه شهر شام
که نامد بدان جای از خاص و عام
هوش مصنوعی: در شهر شام هیچ کس نماند که به آن مکان نرسید، چه افراد خاص و چه مردم عادی.
بسی کاخها و بسی خانه ها
نکردند با باغ و کاشانه ها
هوش مصنوعی: بسیاری از کاخها و خانهها بدون باغ و مکانهای زیبا ساخته نشدهاند.
به روزی دوره خلق نزدیک گور
شدندی ز دیده چکان آب شور
هوش مصنوعی: در روزی، انسانها به مرگ نزدیک شدند و اشکهای تلخی از چشمانشان جاری شد.
به شام اندرون بد ده و دو هزار
مسلمان و به روز و پرهیزگار
هوش مصنوعی: در شهر شام، اوضاع نابسامانی به وجود آمده و در آنجا دو هزار مسلمان وجود دارند که در روز به پرهیز و تقوا مشغولند.
جهود و مسلمان برون شد به در
سوی گور آن هر دو خسته جگر
هوش مصنوعی: یهودی و مسلمان هر دو از در بیرون آمدند، در حالی که دلهایشان پر از درد و رنج بود و به سوی قبر حرکت کردند.
امیرو بزرگان شهر و سپاه
بکردند آن جایگه را پناه
هوش مصنوعی: امیر و بزرگان شهر و ارتش، آن مکان را به عنوان پناهگاهی انتخاب کردند.
برآمد برین کار یک سال راست
نگر حکم ایزد که چون بود راست
هوش مصنوعی: پس از یک سال تلاش و کار، نتیجهای که به دست آمده را بررسی کن و ببین که حکم خداوند چیست و این نتیجه چگونه باید باشد.
شد از مرگ آن هر دو دل سوخته
دل خلق بر آتش افروخته
هوش مصنوعی: پس از مرگ آن دو، دلهای سوختهٔ دل مردم به آتش شعلهور شده است.
ازیشان به گیتی خبر گسترید
کی هرگز چنان کس دو عاشق ندید
هوش مصنوعی: از آنها در جهان خبری پخش شده که هرگز کس نتوانسته دو عاشق چنین را ببیند.
مر آن کس که بشنود از آن داستان
ز دل گشت بر مرگ هم داستان
هوش مصنوعی: کسی که داستان مرگ را میشنود، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و دلش برای آن داستان میسوزد.
از آن هر دو آزادهٔ پر وفا
خبر شد بر احمد مصطفا
هوش مصنوعی: از وفاداری و آزاده بودن آن دو، احمد مصطفی باخبر شد.
بدان وقت کآن هر دو پژمرده بود
پینبر سپه بغزا برده بود
هوش مصنوعی: در آن زمان که هر دو، پژمرده و ناخوشحال بودند، پیامبر (ص) سپاه را به غزوهای فراخوانده بود.
ز جنگ چنان دل همی بازگشت
که با فتح و با ناز همباز گشت
هوش مصنوعی: دل از جنگ و رنج و سختی به جایی رسیده که حالا با پیروزی و لذت هم به آرامش برگشته است.
چو پیغمبر آن فخر و زین بشر
شنید ای عجب از دو عاشق خبر
هوش مصنوعی: وقتی پیامبر از عشق دو عاشق آگاه شد، شگفت زده شد.
بیاران خود مصطفا بنگرید
بگفتا: کسی زین عجب تر ندید!
هوش مصنوعی: به یاران خود نگاه کنید، مصطفی گفت: کسی با این عجایب روبرو نشده است!
ایا جمع سادات و اهل کرام
از ایدر همی رفت خواهم به شام
هوش مصنوعی: آیا جمعی از سادات و اهل فضیلت از این سمت به سوی شام میروند؟
کنون از شما ای خجسته امم
که آید سوی شام با من به هم؟
هوش مصنوعی: الان از شما میپرسم ای عزيز که چه کسی با من به سمت شام میآید؟
که خواهم که چیزی ببیند عجب
هم از معجز و هم ز تقدیر رب
هوش مصنوعی: من آرزو دارم چیزی ببینم که شگفتانگیز باشد، هم از معجزات و هم از سرنوشت خداوند.
سوی شام با من بیایید هین
سوی حکم یزدان گرایید هین
هوش مصنوعی: به سمت شام بیایید و به سوی دستور خداوند حرکت کنید.
سپه جمله گفتند ایا مصطفا
توی شمسه و سید انبیا
هوش مصنوعی: همه لشکریان گفتند: ای مصطفی، تو خورشید و سرور پیامبران هستی.
کی این جان ما باد پیشت فدی
ایا شمع اسلام و تاج هدی
هوش مصنوعی: کیست که جانش را فدای تو کند، ای روشنایی اسلام و تاج هدایت؟
بیاییم آنجا کجا رای تست
سر ماست آنجا کجا پای تست
هوش مصنوعی: بیایید به جایی برویم که رای و نظر شما حکمفرماست؛ جایی که در آن، تصمیمگیری و انتخاب ما مطرح است.
نهادند زی شام ز آنجای روی
ابا او صحابان و یاران اوی
هوش مصنوعی: در شام، افرادی را به خاطر حضور و همراهی با او گرد هم آورده بودند.
پیمبر ابا یاوران و سپاه
سوی شهر شام اندر آمد زراه
هوش مصنوعی: پیمبر با یاران و سربازانش از راهی به سمت شهر شام وارد شد.
سوی دشت و صحرا یکی بنگرید
همه دشت و صحرا پر از خلق دید
هوش مصنوعی: به دشت و صحرا نگاه کنید، میبینید که همه جا پر از مردم است.
بر آن هر دو مسکین خسته جگر
جهود و مسلمان شده نوحه گر
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن دو نفر اشاره دارد که از قومیتها یا مذاهب متفاوتی هستند و هر دو به خاطر مشکلات و دردهایی که دارند، به نوحهخوانی و گریه و زاری میپردازند. یک فرد یهودی و یک مسلمان، هر دو در حال تحمل رنج هستند و به نوعی همدردی و همدلی میان آنها وجود دارد.
خبر شد به ساعت بر شاه شام
که آمد محمد علیه السلام
هوش مصنوعی: در ساعتی به شاه شام خبر رسید که محمد علیهالسلام آمد.
نکردش درنگ ایچ آمد به پای
دوان شد به نزد رسول خدای
هوش مصنوعی: او هیچ درنگ نکرد و به سرعت به سمت پیامبر خدا رفت.
دلش پر ز تیمار و جان پر زحیر
بگفت: ای محمد مرا دست گیر!
هوش مصنوعی: دلش آکنده از غم و جانش پر از درد بود. به محمد گفت: ای محمد، مرا کمک کن!
بگفتش محمد که احوال چیست
چه قومند وین ناله از بهر کیست؟
هوش مصنوعی: محمد از او پرسید که حالت چطور است و این مردم چه کسانی هستند و این ناله به خاطر چه چیزی است؟
شه از غم در اندهان باز کرد
ز پیش نبی قصه آغاز کرد
هوش مصنوعی: سلطان از غم، در دل چارهای اندیشید و در پیش روی پیامبر داستانی را شروع کرد.
همی گفت پیش نبی سرگذشت
همی هر زمان حال بر وی بگشت
هوش مصنوعی: او همیشه داستان خود را برای پیامبر نقل میکرد و هر بار حال و احوالش تغییر میکرد.
چو شاه این سخن راند با مصطفا
نبی گفت: اینست مهر و صفا!
هوش مصنوعی: وقتی شاه این کلام را با پیامبر اسلام، مصطفی، بیان کرد، گفت: این است نماد عشق و خلوص!
پس آنگه نبی گفت: ای رادمرد
نخواهی که آزاد گردی ز درد؟
هوش مصنوعی: سپس پیامبر گفت: ای مرد شجاع، آیا نمیخواهی از رنجها رهایی یابی؟
نخواهی که آن هر دو فرخ همال
شود زنده از قدرت ذوالجلال؟
هوش مصنوعی: آیا نمیخواهی که این دو موجود خوشبخت و شاداب با قدرت الهی دوباره زنده شوند؟
شه شام گفت ای چراغ بشر
ازین به ز شادی چه باشد دگر؟
هوش مصنوعی: پادشاه شام به چراغ هدایت بشر گفت: از این به بعد دیگر چه خوشیای باقی مانده است؟
همی گفت اگر جملگی خاص و عام
جهودان که هستند در شهر شام،
هوش مصنوعی: او میگفت اگر تمام یهودیان، چه خاص و چه عام، در شهر شام جمع شوند،
ابا کردگار آشنایی دهند
به پیغمبری ام گوایی دهند
هوش مصنوعی: خداوند، آشناییای به من بده که دیگران شاهدی بر پیامبری من باشند.
کنم من دعا تا خدای جهان
کند هر دو را زنده اندر زمان
هوش مصنوعی: من از خداوند دعا میکنم که هر دو نفر را در این دنیا زنده و پایدار نگهدارد.
ملک گفت تا نزد ایشان روم
جواب جهودان همه بشنوم
هوش مصنوعی: ملک گفت که باید نزد آنها بروم تا پاسخ تمامی یهودیان را بشنوم.
نبی گفت ایدون کن و رفت شاه
نمودش بریشان همه خوب راه
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود که چنین کنید و سپس رفت. شاه نیز به آنها نشان داد که در حقیقت، راه خوب و نیک کجاست.
جهودان ز تیمار آن هر دو تن
به آب مژه شسته بودند تن
هوش مصنوعی: دو نفر به خاطر ناراحتی و اندوهی که داشتند، چشمانشان را از اشک پر کرده و بدنهایشان را با آن شستشو داده بودند.
چو پیغام پیغمبر دادگر
شنیدند آن قوم بیدادگر
هوش مصنوعی: وقتی آن قوم ظالم پیام پیامبر عادل را شنیدند، واکنش نشان دادند.
بگفتند: یکسر مسلمان شویم
ز راه خطا سوی ایمان شویم
هوش مصنوعی: گفتند: بیهیچ تردیدی باید تماماً مسلمان شویم و از مسیر نادرست به سوی ایمان و باور درست روی آوریم.
عجب شادمان شد رسول خدای
برفتش به گور دو مهر آزمای
هوش مصنوعی: پیامبر خدا بسیار خوشحال شد و به سراغ قبر دو خورشید رفت تا آنها را آزمایش کند.
چو خاک از بر گورشان برفگند
همی کرد دعوت به بانگ بلند
هوش مصنوعی: وقتی خاک بر روی قبرهایشان میافتد و صدای بلندی به گوش میرسد، گویا از آنجا دعوتی به عمل میآید.
ز پیش خداوند آن پاک زاد
بنالید واندر نماز ایستاد
هوش مصنوعی: مردی از خداوند پاک و مطهر با دلنوشتهای شکایت کرد و در حال نماز ایستاده بود.
همی کرد عرضه نبی در نماز
نیازدل خویش بر بی نیاز
هوش مصنوعی: پیامبر در حال نماز، درخواستهای قلبی خود را به خداوندی که بینیاز است، ارائه میداد.
همی گفت ای داور راستی
خداوند افزونی و کاستی
هوش مصنوعی: او میگفت ای داور، حقیقت را در نظر بگیر؛ خداوند توانایی افزایش و کاهش دارد.
تو ز اسرار این قوم داناتری
بهر شغل در تو تواناتری
هوش مصنوعی: تو نسبت به اسرار این جمع آگاهی بیشتری داری و در هر کاری هم از قدرت و توان بیشتری برخوردار هستی.
تو کن دعوت بنده را مستجاب
رها کن دل بندگان از عذاب
هوش مصنوعی: دعوت این بنده را پاسخ بده و دل بندگانت را از عذاب آزاد کن.
هم اندر زمان سوی او جبرئیل
پیام آورید از خدای جلیل
هوش مصنوعی: در همان زمان، جبرئیل به سوی او فرستاده شد تا پیام پروردگار بزرگ را به او برساند.
که دارای جبار گوید همی
کی در دل میاور تو اکنون غمی
هوش مصنوعی: کسی که دارای قدرت و سلطه است، به تو میگوید که در دل خود غمی را به وجود نیاور.
کجا عمر ایشان به پایان رسید
که مرگ و فنا سوی ایشان رسید
هوش مصنوعی: کجا و چگونه عمر این افراد به سر آمد که مرگ و نابودی به سمت آنها آمد؟
چو شان زندگانی نماندست بیش
چگونه کنم زنده شان بیش ازیش
هوش مصنوعی: وقتی که زندگی دیگر دوام ندارد، چگونه میتوانم بیشتر از آنچه که هست، زندگی کنم؟
کنون آن شه نیک دل را بگوی
که گر تو وفاداری و مهرجوی
هوش مصنوعی: حالا به آن پادشاه مهربان بگو که اگر تو به محبت و وفاداری اهمیت بدهی، ...
ترا مانده است عمر می شست سال
بقاهست داده ترا ذوالجلال
هوش مصنوعی: عمر تو به گذشت و زمانه در حال سپری شدن است، اما خداوندی که صاحب عظمت و جلال است، فرصتی برای تو فراهم کرده که از زندگی و نعمتهای آن بهرهمند شوی.
بریشان دهی عمر یک نیمه راست
که هر بنده را خرمی از بقاست
هوش مصنوعی: اگر به آنها عمری بدهی که نیمی از آن به راست کردن و درست زندگی کردن بگذرد، هر انسانی از ماندگاری و زندگی خوشبختی خواهد داشت.
چو کردی وفا عمر را ای خدیش
ببینی تو شان زنده در پیش خویش
هوش مصنوعی: وقتی که به عمرت وفا کنی و به آن پایبند باشی، میتوانی مقام و ارزش زندگی را در مقابل خود مشاهده کنی.
بگفتا بدین هر دو فرخ همال
چهل سال بخشیدم از شست سال
هوش مصنوعی: او گفت که برای این دو، سالهای خوشبختی را بخشیدم؛ چهل سال از شصت سال عمر خود را صرف آنها کردم.
که تا هریکی بیست سال دگر
بمانیم بی بیم و بی درد سر
هوش مصنوعی: تا زمانی که هر یک از ما بتوانیم بیست سال دیگر در این دنیا زندگی کنیم، بدون نگرانی و مشکلات.
پس از بیست سال ار بمیرم رواست
که آخر تن آدمی مرگ راست
هوش مصنوعی: پس از دو دهه اگر بمیرم، این چیزی نادرست نیست، زیرا در نهایت، مرگ بخشی از زندگی انسان است.
برفتش سبک جبرئیل امین
نهاده نبی روی را بر زمین
هوش مصنوعی: او با سرعت و سبکی همچون جبرائیل فرشته به سفر رفت و نبی صورتش را بر خاک نهاد.
به پیش ملک او ز دعوت تمام
بکردش محمد علیه السلام
هوش مصنوعی: حضرت محمد (ص) با دعوت کامل به سوی پروردگارش رفت و مقام والایی را به دست آورد.
که بد هر دو تن زنده در زیر خاک
برآمد ز خاک آن دو یاقوت پاک
هوش مصنوعی: دو نفر که در زندگی خود دچار مشکل و بدی شده بودند، اکنون در زیر خاک آرام گرفتهاند. از خاک آنها دو یاقوت ناب و باارزش ظهور کرده است.
همه خلق پیش جهان آفرین
بسجده نهادند سر بر زمین
هوش مصنوعی: همه موجودات در برابر خالق جهان، سر بر زمین گذاشته و به سجده افتادند.
ز شادی دل خلق پر جوش گشت
ز بانگ و ز نعره که خاموش گشت؟
هوش مصنوعی: از خوشحالی دل مردم به شدت پرشور و شاداب شد، در حالی که صدای فریاد و نعرهای به گوش میرسید که باعث سکوت شد.
چو دیدند آن هر دو را زنده روی
درافتاد در هر کسی گفت و گوی
هوش مصنوعی: وقتی آن دو را زنده و با چهرهای زیبا دیدند، هر کسی دربارهی آنها صحبت و بحث کرد.
همی تافت رخشان چو خورشید شرق
ز شادی همی جست هریک چو برق
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند خورشید شرقی درخشان است و از شادی همچون برقی که برق میزند، میجهد.
جهودان ز شادی شدند شاد کام
مسلمان پاکیزه از خاص و عام
هوش مصنوعی: یهودیان از خوشحالی شاد شدند، در حالی که مسلمانان پاک و بیآلایش از افراد خاص و عام خوشحال هستند.
مر آن هر دو دل برده را پیش خواند
به شادی به پیش خود اندر نشاند
هوش مصنوعی: او هر دو دل را که با خود برده بود، به شادی فراخواند و در جلوی خود نشاند.
چنانک آرزو بود مر شاه را
بپیوست با ورقه گلشاه را
هوش مصنوعی: پادشاه آرزو داشت که به شکوه و زیبایی مرواریدها و گلها متصل شود.
چو گلشاه با ورقه انباز گشت
پیمبر از آن جایگه بازگشت
هوش مصنوعی: هنگامی که گلشاه با ورقه همراه شد، پیامبر از آن مکان بازگشت.
شده خلق شادان ز دیدارشان
برآسود شه از چنین کارشان
هوش مصنوعی: مردم از دیدار آنها خوشحال و راضی شدهاند و به خاطر این کارشان، پادشاه نیز آرامش یافته است.
شه شام و ورقه به شهر آمدند
شده ایمن از فعل دهر آمدند
هوش مصنوعی: شاه و یارانش به شهر آمدند و اکنون از تاثیرات زمان در امان هستند.
بدو داد شاهی گزین شاه شام
که بنشین به شاهی و می ران تو کام
هوش مصنوعی: به او سلطنتی دادند و گزینهای برگزیدند که در جایگاه پادشاهی بنشیند و از زندگی لذّت ببرد.
شه شام آن گنجها را گشاد
بسی مال و نعمت به درویش داد
هوش مصنوعی: شاه در شب، آن گنجینهها را باز کرد و ثروت و نعمت زیادی به درویش داد.
نشستند از آن پس به شادی و ناز
در ناز باز و در غم فراز
هوش مصنوعی: پس از آن، با شادی و لطافت در کنار یکدیگر نشسته و به آرامی از زندگی لذت میبرند، در حالی که در مواقع غم و ناراحتی هم با همدیگر هماهنگ و متحد هستند.
چنین بود این قصهٔ پرعجب
زاخبار تازی و کتب عرب
هوش مصنوعی: این داستان شگفتانگیز از اخبار عربی و کتابهای آنان حاصل شده است.
ز عیوقی و امتان خاص و عام
ثنا بر محمد علیه السلام
هوش مصنوعی: از محافل خاص و عام، ستایش و مدح پیامبر محمد (ص) به گوش میرسد.