برگردان به زبان ساده
شب و روز کردش برفتن شتاب
چو مدهوش بی عقل و بی خورد و خواب
هوش مصنوعی: شب و روز بیوقفه در حال گذر است، همانطور که کسی که مست و گیج است، نه عقلش همراهش است و نه توان خوابیدن یا خوردن.
دلش گشته زار و تنش گشته نرم
همی راند از دیدگان آب گرم
هوش مصنوعی: دل او بسیار ناراحت و غمگین شده و جسمش نیز بیحال و لطیف است و به همین خاطر اشکهای گرم از چشمانش سرازیر میشود.
هر آن کس کی پرسیدی از وی خبر
کجا آمدی پیش بر رهگذر
هوش مصنوعی: هر کسی که از او بپرسی از کجا آمده، در سر راهش قرار بگیر.
ندادی از اندیشه کس را جواب
نگفتی سخن از خطا و صواب
هوش مصنوعی: هیچکس را جواب ندادید، سخن از درست و نادرست هم نگفتید.
گمان برد هر کس که بد کو مگر
ز مادر چنان گنگ زادست و کر
هوش مصنوعی: هر کسی که فکر میکند بدی میآید، باید بداند که مگر کسی چه گنگ و کر به دنیا آمده است که نتواند بشنود یا بفهمد.
بر آن راه اسپ تکاور چو ابر
همی راند و ز دل برون کرد صبر
هوش مصنوعی: اسب جنگجو مانند ابر، با شتاب و قدرت بر آن مسیر میتازد و از دل آدمی صبر و شکیبایی را بیرون میآورد.
چو آمد به نزدیک شهر یمن
پر از مهر جان و پر از رنج تن
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی شهر یمن رسید، دلش پر از محبت و جانش پر از زحمت و رنج بود.
ز پیش آمدش کاروان عظیم
پر از جامه و دیبه و زر و سیم
هوش مصنوعی: از نزدیک او، کاروان بزرگی به راه افتاد که پر از لباسهای زیبا و پارچههای گرانبها و زر و سیم بود.
از آن کاروان باز جستش خبر
ز راه وز شاه وز شهر و حشر
هوش مصنوعی: از کاروان خبری دربارهی مسیر، پادشاه، شهر و جمعیت دریافت کرد.
بپرسید کاندر یمن کار چیست
خداوند و سرهنگ و سالار کیست؟
هوش مصنوعی: از کسی پرسیدند که در يمن چه خبر است و چه کسی خداوند و فرمانده و کاپیتان آنجاست؟
بگفتند ایا نام گستر سوار
حدیث یمن سخت زارست زار
هوش مصنوعی: گفتند ای نامآور سوار، خبر تاسفآوری از یمن آمده است که اوضاع آنجا بسیار خراب و دلخراش است.
کجا شاه بحرین و شاه عدن
به جنگ آمدستند سوی یمن
هوش مصنوعی: کجاست آن زمانی که پادشاهان بحرین و عدن به جنگ با یکدیگر در یمن رفتهاند؟
بگرد یمن در گرفته سپاه
سپاهی بسان غمام سیاه
هوش مصنوعی: در یمن لشکری بهوجود آمده است که مانند ابرهای سیاه در حال حرکت هستند.
سران یمن را ببردند اسیر
ابا مندز آن خسرو شیر گیر
هوش مصنوعی: سران یمن را به عنوان اسیران به دست ابا مندز، آن پادشاه قوی و دلیر، گرفتند.
صدوشصت سرهنگ او را به جنگ
گرفتند مردان فرهنگ و سنگ
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که گروهی از مردان با فرهنگ و دانش به جنگ صد و شصت سرهنگ رفتند. آنها با استفاده از تواناییهای خود و همچنین قدرت و استقامت خود با این فرماندهان مواجه شدند.
تبه گشته و کشته را نیست حد
دلیران آهن دل و سرو قد
هوش مصنوعی: دلیران در برابر مشکلات و چالشها از خود نیرومندی و شجاعت نشان میدهند، اما کسانی که تسلیم میشوند یا نابود میشوند، به هیچوجه نشانهای از شجاعت و زیبایی ندارند.
نماند از دلیران در آن شهر کس
وزیر امیر یمن ماند و بس
هوش مصنوعی: در آن شهر هیچکس از دلیران باقی نماند و فقط وزیر امیر یمن باقیمانده است.
گرفتند شهر یمن را حصار
شب و روزشان نیست جز کارزار
هوش مصنوعی: شهر یمن به دور خود دیواری را کشیده که همواره در حال مبارزه و نبرد است و در تمام طول روز و شب، آرامش ندارد.
دل ورقه از گفتشان خیره شد
جهان پیش چشمش ز غم تیره شد
هوش مصنوعی: دل به خاطر سخنان آنها متوجه و شگفتزده شد و جهانی که پیش چشمش بود به خاطر غم، تیره و تار گردید.
بگفتا: به شهر یمن در به شب
توان رفت بی غلغل و بی شغب؟
هوش مصنوعی: او گفت: آیا میتوان در شب به شهر یمن رفت بدون هیچ سر و صدا و جنجالی؟
بگفتند: شب وقت مردان بود
بدو در به شب رفتن آسان بود
هوش مصنوعی: گفتند که شب زمان کار مردان است و رفتن به خانه در شب برای او آسان بود.
ز غم بست بر جان ورقه غمام
بزد بانگ بر بارهٔ تیز گام
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه، روحش به شدت تحت فشار است و مانند ابرهایی که باران میبارند، صدایی را به سوی زمین فرا میخواند.
براند اسپ گرم آن شه صف شکن
رسید از ره اندر به شهر یمن
هوش مصنوعی: سواران دلیر و پرجنب و جوش آن فرماندهی که پیشتاز حمله است، از راهی به شهر یمن رسیدند.
همی بود تا قیر گون بد سپهر
پدیدار بد ماه و گم بود مهر
هوش مصنوعی: تا زمانی که قیر مانند، آسمان پدیدار بود، ماه قابل مشاهده بود و عشق گم شده بود.
سبک باره را ورقهٔ هوشمند
به حیلت به شهر یمن در فگند
هوش مصنوعی: یک شخص با هوش و زیرک را به شیوهای فریبنده به یمن فرستادهاند.
هم اندر شب تیره نزد وزیر
شد آن صف شکن مهتر گرد گیر
هوش مصنوعی: در شب تاریک، آن فرماندهی رزمنده به نزد وزیر رفت.
چو دستور شاه از وی آگاه شد
ز مهر دل اورا نکو خواه شد
هوش مصنوعی: وقتی که او از فرمان شاه مطلع شد، به خاطر عشق و محبتش به او، تصمیم گرفت به خوبی و نیکی با او رفتار کند.
از آن پس کی تقدیم کردش بسی
ندید اندر آن خیل چون او کسی
هوش مصنوعی: پس از آن زمان، کسی مانند او را در آن جمعیت ندید که به او تقدیم شده باشد.
بپرسیدش از راه وز کار و حال
از احوال گلشاه نیکو خصال
هوش مصنوعی: از او دربارهی راه، کار و حال گلشاه نیکوخصال سوال کردند.
ز گشت سپهر وز راز نهفت
همه سر به سر پیش او باز گفت
هوش مصنوعی: از چرخ گردون و اسرار نهان، همه حقیقتها در برابر او آشکار است.
چو کرد این حکایت وزیر اندر اوی
عجب ماند، شد بی دل و زرد روی
هوش مصنوعی: وقتی وزیر این داستان را گفت، شگفتزده شد و به شدت نگران و بیدل گردید، تا جایی که رنگ از رویش پرید.
وزیر خردمند گفت: ای پسر
به بی وقت کردی نشاط سفر
هوش مصنوعی: وزیر با اندیشه و تجربهاش به پسر گفت: پسرم، تو در زمان نامناسبی شور و شوق سفر را شروع کردی.
ملک آرزومند روی تو بود
شب و روز در گفت و گوی تو بود
هوش مصنوعی: ملک همیشه آرزوی دیدن روی تو را داشت و در تمام طول شب و روز در حال سخن گفتن درباره تو بود.
کنون آمدی کو گرفتار شد
ببند اندرون جفت تیمار شد
هوش مصنوعی: اکنون که تو آمدی و اسیر عشق شدی، درون دل خود را با محبت و مراقبت پر کن.
چه سودست اکنون ازین آمدن
که شوریده گشتست کار یمن
هوش مصنوعی: حضور من در اینجا چه فایدهای دارد وقتی که اوضاع یمن به هم ریخته و نامنظم شده است؟
به دستور ورقه چنین کرد یاد:
کی ای مهمتر راد فرخ نژاد
هوش مصنوعی: به دستور ورقه چنین یاد شد: کی فرخ نژاد، که از همه مهمتر است؟
نبایدت نومید بودن ز بخت
که آخر گشاده شود کار سخت
هوش مصنوعی: نباید از سرنوشت ناامید باشی، چرا که در پایان، کارهای دشوار به خوبی حل خواهند شد.
به من ده تو اکنون سواری هزار
همه نام بردار در کارزار
هوش مصنوعی: به من اکنون هزار سوار بده تا در میدان جنگ با نام و افتخار حضور داشته باشم.
به من باز هل جستن نام و ننگ
که تا تازه گردانم ایام جنگ
هوش مصنوعی: به من معرفی کن که چطور نام و اعتبارم را به درستی حفظ کنم تا بتوانم روزهای پرچالش و سخت را به خوبی سپری کنم.
تو فردا خمش باش و بگسل سخن
به کار من اندر تو نظاره کن
هوش مصنوعی: فردا با سکوت خود آرامش برقرار کن و صحبت را به من بسپار، به کار من نگاهی بینداز.
که تا من جهان را به کوپال خویش
بکوبم بکین جستن خال خویش
هوش مصنوعی: من میخواهم که با قدرت و ارادهام، جهانی را که در آن زندگی میکنم تغییر دهم و آن را به جایی بهتر تبدیل کنم.
ببد شاد دستور شاه یمن
بیاورد گردان لشکر شکن
هوش مصنوعی: دستور زیرک شاه یمن به لشکر شاداب و پرتوان خود فرمانی صادر کرد تا راهی نبرد شوند.
گزید از میان شان سواری هزار
همه درخور کینه و کارزار
هوش مصنوعی: از میان هزار سواری که بودند، کسی را انتخاب کرد که مناسب برای جنگ و دشمنی بود.
همه جان سپار و همه کینه کش
همه جنگ جوی و همه شیرفش
هوش مصنوعی: همه جان خود را فدای عشق میکنند و با کینه به جنگ میروند، همه در جستجوی نبرد و شجاعت هستند.
زحمیت همه جنگ را ساخته
دل هریک از مهر پرداخته
هوش مصنوعی: زحمت و تلاش هر یک از ما برای جنگ و نبرد، به خاطر عشق و محبتی است که در دل داریم.
چو بر زد سر از چرخ رخشنده شید
جهان گشت چون پرنیان سپید
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از افق سر برآورد، جهان مانند پارچهای سفید و نرم شد.
دل ورقه زی جنگ آهنگ کرد
روانش همی رغبت جنگ کرد
هوش مصنوعی: دل به جنگ و نبرد علاقهمند شده و روحش هم با اشتیاق به میدان جنگ میرود.
به ساعت در شهر بگشاد شاد
ز شهر یمن روی بیرون نهاد
هوش مصنوعی: در ساعتی خوشحال، در شهر یمن، رویش را به بیرون آورد.