برگردان به زبان ساده
چو از مسکن خویش دل را بتافت
به بدرود کردن به گل شه شتافت
هوش مصنوعی: زمانی که دل از خانهاش بیرون میرود و قصد وداع دارد، به سمت گلستان میرود.
به گل شه سبک مادر تیز مهر
چنین گفت برخیز ایا خوب چهر
هوش مصنوعی: گل زیبای بهاری، با نرمی و محبت، به مادرش گفت: «بپاخیز، ای چهره نیکو!»
مر آن خسته دل را تو بدرود کن
بخوی خودش زود خوشنود کن
هوش مصنوعی: مرد دلشکسته را با مهربانی وداع کن و به او بگو که زود خوشحال شود.
سراسیمه گلشاه دل گشته ریش
خروشان بیامد بر یار خویش
هوش مصنوعی: دل عاشق به شدت مضطرب و نگران است و با هیجان و شور و حال به سمت معشوق خود میشتابد.
زخیمه تن خویش بیرون فگند
پراشید بر سرو مشکین کمند
هوش مصنوعی: پوشش و لباس خود را به دور بینداز و آن را بر موهای سیاهش بپاش.
بدو نرگس از درد گسترد نم
بسرو سهی اندر آورد خم
هوش مصنوعی: نرگس به خاطر دردش، خود را به درخت سرو آویزان کرده و خمیده است.
ز پیشش بلغتید بر تیره خاک
بمالید بر خاک رخسار پاک
هوش مصنوعی: از پیش او به زمین افتادم و بر خاک صورت پاکش مالیدم.
به فندق همی کند از ماه مشک
می افگند آن سرو بر خاک خشک
هوش مصنوعی: سرو بلند و زیبا مانند فندق، با زیبایی و دلربایی خود، دانهای از عطر و لطافت را به خاک خشک میپاشد.
همی گفت فریاد ازین تیره بخت
کی افگند بر جان من بند سخت
هوش مصنوعی: او میگفت که از این بخت ناخوش و تیره نمیدانم چه کسی این چنگال سخت را بر جان من میزند.
ز هجران بر آتش فگند این تنم
ندانم چه خواهد همی زین دلم
هوش مصنوعی: از دوری محبوب، تنم در آتش است و نمیدانم دل تا چه زمانی چنین خواهد بود.
بزاری سوی آسمان کرد سر
همی گفت ای داور دادگر
هوش مصنوعی: شخصی سرش را به سمت آسمان بلند کرد و با صدای بلند گفت: ای خدایی که عدالت را برقرار میکنی، به کمک من بیایید.
تو دانی که بی صبر و بی طاقتم
توده سیدی زین بلا راحتم
هوش مصنوعی: تو میدانی که من چقدر بیصبر و دلتنگ هستم، و از این مشکل خسته شدهام.
گرفت آن سهی سرو را در کنار
ببوسید رخسار آن نوبهار
هوش مصنوعی: آن سهی سرو را در آغوش گرفت و صورت آن نوبهار را بوسید.
به گل شه چنین گفت بدرود باش
ازین خستهٔ دل تو خشنود باش
هوش مصنوعی: به گل گفت: خداحافظ، امیدوارم از این دل شکسته و خستهام راضی باشی.
همی بایدم زار زایدر شدن
ندانم که چون باشدم آمدن
هوش مصنوعی: باید به حال خودم زاری کنم، زیرا نمیدانم چگونه به وجود آمدهام و به زندگی آمدم.
همی گفت از غم شده های های
همی راند بیجاده بر کهربای
هوش مصنوعی: او از شدت اندوه به شدت ناله میکرد و در جستجوی راهی بود که بر روی سنگی شفاف و درخشان حرکت کند.
یکی خانم آورد و یکی زره
نگین پرنگار و زره پر گره
هوش مصنوعی: یک خانم آمد و زرهای با نگینهای زیبا و تزئینات فراوان بر تن داشت.
به گل شاه داد از پی یادگار
نشست از بر بارهٔ راهوار
هوش مصنوعی: شاه برای یادگاری از گل داد، و کنار و بارهٔ راه تر که نشسته است.
همی شد بره ورقه زاری کنان
خروشید گلشاه گیسو کنان
هوش مصنوعی: چوپانی در حال رفتن به مرتع، به آرامی و با صدای دلنشین فریاد میزند. گلشاه با موهای زیبایش، به آرامی و با شادی به او پاسخ میدهد و همه چیز را زیبا و دلپذیر میسازد.
چو یک چند باره بپیمود دشت
جگر خسته گلشاه از او بازگشت
هوش مصنوعی: پس از اینکه گلشاه مدتی را در دشت سپری کرد و با دلسختی و رنج راه را پیمود، بلاخره به نقطهای رسید که دوباره به عقب برگشت.
بره در شده بارگی پوی پوی
برو ورقه نالنده و موی موی
هوش مصنوعی: برهای که در حال راه رفتن است، صداهایی از خود خارج میکند و به نرمی ناله میکند. در اینجا به حالت و حرکات نرم و ملایم او اشاره شده است.