برگردان به زبان ساده
من ترا بینم ترا دانم ترا
خود ترا کی غیر بینم جان مرا
هوش مصنوعی: من تو را میبینم و میشناسم، اما آیا کسی دیگر را غیر از تو میتوانم ببینم؟ جان من فقط برای توست.
چون جز از تو نیست اندر دو جهان
لاجرم غیری نباشد در میان
هوش مصنوعی: چون در این دو جهان جز تو وجود ندارد، پس هیچ کس دیگری در میان نیست.
اولین و آخرینی ای احد
ظاهرین و باطنینی بی عدد
هوش مصنوعی: ای یکتای بی همتا، تو آغاز و انجام هستی، و آشکار و پنهان بدون هیچ عدد و شمار.
این جهان و آن جهانی در نهان
آشکارا و نهانی در عیان
هوش مصنوعی: این دنیا و دنیای دیگر در باطن به هم مرتبط هستند و هر کدام در زمان و مکان خود به وضوح دیده میشوند.
هم عیان و خفیه و هر دو توئی
هم برون و هم درون هر دو توئی
هوش مصنوعی: تو در همه جا هستی و هیچ چیزی از وجودت دور نیست؛ چه آنچه آشکار است و چه آنچه پنهان. تو هم در بیرون هستی و هم در درون.
در ازل بودی و باشی همچنان
تا ابد هستی و باشی همچنان
هوش مصنوعی: تو از اولین روزها وجود داشتهای و همچنان تا آخرین روزها هم وجود خواهی داشت.
ای ز تو پیدا شده کون و مکان
ای ز تو پیدا شده جان روان
هوش مصنوعی: ای کسی که تمام عالم و وجود از توست، ای کسی که جان و روح به وسیله تو پدید آمده است.
ای ز تو عالم پر از غوغا شده
جان پاکان در رهت یغما شده
هوش مصنوعی: وجود تو سبب شده که دنیا پر از هیاهو و شلوغی شود و جانهای پاک و پاکیزه به خاطر تو تحت تاثیر قرار گرفتهاند.
ای ز تو چرخ و فلک گردان شده
صدهزاران دل ز تو حیران شده
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که چرخ و فلک به دور خود بچرخد و دلهای زیادی از شگفتی در عشق تو به تپش بیفتند.
ای ز وصلت کار ما زار آمده
همچو ابراهیم در نار آمده
هوش مصنوعی: ای محبوب، از هنگامی که به وصالت رسیدیم، حال و روز ما مانند ابراهیم در آتش شده است.
ای ز وصلت جان ما حیران شده
همچو اسماعیل حق قربان شده
هوش مصنوعی: ای کسانی که به وصالت دل بستهایم، حال ما مانند اسماعیل است که برای قربانی شدن آماده شده.
ای ز وصلت جان ما گریان شده
همچو یوسف در تک زندان شده
هوش مصنوعی: ای کاش، از پیوند با تو جان ما در غم و اندوه باشد، همانگونه که یوسف در زندان به غم و اندوه افتاده است.
ای ز وصلت عاشقان اندر فغان
همچو موسی از جواب لن تران
هوش مصنوعی: ای کسی که محبوب عاشقان هستی و آنها به خاطر عشق به تو در حال ناله و گلهاند، مانند موسی که از خداوند سوال کرد و پاسخی نشنید.
ای ز وصلت زاهدان در تهنیت
همچو داود نبی در تعزیت
هوش مصنوعی: ای کسی که به وصالت زاهدان خوشحالند، همانند داود نبی که در غم و سوگواری است.
ای ز وصلت عالم اندر گیر ودار
همچو عیسی آمده در پای دار
هوش مصنوعی: ای کسی که با وصالت به دنیا رونق میبخشی، همانگونه که عیسی در زمان خود در مشکل و سختی قرار گرفت، تو نیز در این عرصه زندگی در چنگال تقدیر و سرنوشت درگیر هستی.
ای ز وصلت خانهها تاراج یافت
تا محمد یک شبی معراج یافت
هوش مصنوعی: توئی که با وجود تو، خانهها ویران شده و غنای خود را از دست دادهاند، چرا که محمد (ص)، تنها یک شب به معراج رفت و عروج کرد.
ای ز وصلت آسمان گردان شده
اندر این دریای بیپایان شده
هوش مصنوعی: ای کسی که از وصالت، آسمانها را به دور خود میچرخانی، در این دریای بیپایان غوطهور شدهای.
ای ز وصلت کوکبان اندر طلب
می نیاسایند هرگز از تعب
هوش مصنوعی: ای محبوب، ستارهی وصل تو در جستجویم، هرگز از این درد و تلاش خسته نمیشوم.
ای ز وصلت ماه تن بگداخته
هرمه از حیرت سپر انداخته
هوش مصنوعی: ای کسی که از وصال تو، تنم مثل ماهی در آتش ذوب شده و از حیرت، سپر و پوششم را انداختهام.
ای ز وصلت آفتاب اندر سما
غلط غلطان میرود نه سر نه پا
هوش مصنوعی: ای کسی که از پیوند با تو مانند آفتاب در آسمان در حال حرکت و چرخش است، نه سرش مشخص است و نه پاهایش.
ای ز وصلت آب از خون جگر
هر زمان سر از دگر ره کرده در
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصالت، دل و جانم مانند خون از جگر میجوشد، هر لحظه به سویی دیگر میرود و به یاد تو میاندیشم.
ای ز وصلت آب درکار آمده
هر زمان لونی پدیدار آمده
هوش مصنوعی: ای تو که از پیوستگیت آب در کار است و هر لحظه رنگی تازه ظهور میکند.
ای ز وصلت باد بیداد آمده
اندر این درگه به فریاد آمده
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصل تو، دلش پر از درد و اندوه است، به اینجا آمده تا فریاد بزند و شکایت کند.
ای ز وصلت آتش از غم سوخته
چشمهٔ سرخش سیاهی دوخته
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصالت، دلم پر از آتش غم است، چشمان سرخ من از شدت اندوه به سیاهی تبدیل شدهاند.
ای ز وصلت بحر در جوش آمده
آنگهی زین راز خاموش آمده
هوش مصنوعی: ای کسی که به ملاقات من آمدهای، همچون دریا که از شوق به جوش و خروش آمده است، سپس در مقابل این راز، خاموش و ساکت نشستهای.
ای ز وصلت قطره باران آمده
در تک دریا ودرکان آمده
هوش مصنوعی: ای تو که مانند قطرهای از باران به دریا پیوستهای، به صورت یکتایی و زیبایی به کمال و جاودانگی رسیدهای.
ای ز وصلت ماهیان در زیر آب
جمله خاموشند در جویان صواب
هوش مصنوعی: ای محبوبی که در کنار تو مانند ماهیها در زیر آب ساکت و آرام هستیم، کسانی که در جستجوی حقیقت و راستی هستند.
ای ز وصلت مرغکان اندر هوا
جان خود را صید کرده از قضا
هوش مصنوعی: ای کسی که با نزدیک شدن به تو، پرندگان در آسمان جان خود را در این عشق به دام انداختهاند!
ای ز وصلت جمله اشیاء را ز بود
هر یکی را در لباسی وانمود
هوش مصنوعی: ای تو که با حضور خود، تمامی موجودات را به هستی و جلوهای خاص درآوردهای، هر کدام از آنها را در شکلی و لباس ویژهای به نمایش میگذاری.
ای ز وصلت گشته لقمان بیخبر
از وجود خویش کلی شد بدر
هوش مصنوعی: ای کسی که از وصال تو مانند لقمان بیخبر شدهای، اکنون وجود خود را در کلیت عشق گم کردهای.
ای ز وصلت گشته لقمان بیقرار
جان من برگیر درحق سر برآر
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصل تو مانند لقمان بیقرار و مضطرب شدهام، جانم را از این حال نجات بده و در حق من دعا کن.
ای ز وصلت گشته لقمان غرق خون
هر زمان در خاک افتد سر نگون
هوش مصنوعی: ای کسی که از وصال تو، لقمان هر بار در خون غوطهور میشود، سرش در خاک به حالت شکستگی میافتد.
ای ز وصلت گشته لقمان سوخته
جبهٔ از عشق تو بر دوخته
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصل تو، لقمان دانشمند، به آتش عشق دچار شده و دامنش را از عشق تو به دوش دارد.
ای ز وصلت گشته لقمان باوصال
محو گشته در جمال ذوالجلال
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصال تو، لقمان هم در زیبایی و جلال خداوند غرق شده است.
ای ز وصلت گشته لقمان در فنا
در فنا رفته بدرگاه بقا
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر وصل تو، لقمان به نابودی دچار شده و در این نابودی، به درگاه جاودانگی رفته است.
ای ز وصلت هر زمان حیران شده
وز تحیر نیز سرگردان شده
هوش مصنوعی: ای دوست، تو باعث شدهای که من در هر لحظه از وصالت حیرت زده و گیج و سردرگم باشم.
ای ز وصلت غرق توحید آمده
لاجرم در عین تحقیق آمده
هوش مصنوعی: تو که به واسطه وصل خود، در حقیقت به وحدت رسیدهای، به طور واقعی و بدون تردید در میدان حقیقت حاضر شدهای.
ای ز وصلت عارفان مطلق شده
عارفی رفته تمامی حق شده
هوش مصنوعی: ای کسی که با وصال عارفان به مقام والای معرفت رسیدهای و تمام حقیقت را درک کردهای.
من توام تو خود منی چند از دوئی
هم منی برخیزد اینجا هم توئی
هوش مصنوعی: من و تو یکی هستیم و دوگانگی میان ما وجود ندارد. بنابراین، از این دوگانگی فراتر برو و متوجه شو که در واقع یکی هستیم.
چون یکی یکی بود نبود دوئی
محو گشتم در تو و گم شد دوئی
هوش مصنوعی: وقتی که فردیت و دوگانگی از بین رفتند، من در تو محو شدم و هیچ اثری از دوگانگی باقی نماند.
چونکه لقمان فارغ آمد از دعا
پیش او شد بایزید با صفا
هوش مصنوعی: وقتی لقمان از دعا کردن فارغ شد، بایزید با روحیهای خوش و خالص به ملاقات او آمد.
پس سلامش کرد دست او بدست
یک زمان بگرفت و پیش او نشست
هوش مصنوعی: او به او سلام کرد و دستش را گرفت و مدتی کنارش نشست.
گفت ای مرد خدای کار گر
صاحب سرّی و مردی دیدهور
هوش مصنوعی: ای مرد، تو که کارها را به خوبی میدانی و به اسرار آگاه هستی، و از بصیرت و بینش کافی برخوردار هستی.
تو کمال خویش حاصل کردهٔ
بس ریاضتهای مشکل بردهٔ
هوش مصنوعی: تو با سختیها و تلاشهای فراوان به کمال و تعالی خود رسیدهای.
نور تو از روی تو آمد پدید
آنچه تودیدی کسی دیگر ندید
هوش مصنوعی: نور تو از چهرهات تابید و آشکار شد، چیزی که تو مشاهده کردی، کسی دیگر نتوانست ببیند.
صادقم از حال تو آگاه کرد
زان ز بغداد آمدم آزاد وفرد
هوش مصنوعی: من از حال تو باخبر شدم، زیرا از بغداد به حالتی آزاد و رها آمدهام.
پوستین را آن امام پاک دین
از برای تو فرستاده یقین
هوش مصنوعی: امام بزرگوار دین، به طور قطع، این پوستین را برای تو ارسال کرده است.
پوستین را این زمان درپوش تو
در ره توحید سر را نوش تو
هوش مصنوعی: این زمان، پوستین یا لباس ضخیمی که به تن داری، در واقع پوشش تو در مسیر توحید است و سر تو به عنوان یک نوش و بهشتی در این راه قرار دارد.
این وصیت را بجا آور کنون
زانکه هستی مرد کار و ذوفنون
هوش مصنوعی: این وصیت را الان انجام بده، چون تو آدمی هستی که در کارها و فنون ماهری.
در زمان پوشید شیخ آن پوستین
آن ولی بر حق و مرد یقین
هوش مصنوعی: در زمانی که شیخ، آن لباس خاص را بر تن کرده بود، ولی حقیقت و مردی که به یقین رسیده بود، در دل و جانش حضور داشت.
آن زمان استاد آنجا در نماز
آن شفیع پاکباز پر نیاز
هوش مصنوعی: در آن زمان، معلم در حال نماز خواندن بود و آن شفیع پاکباز که همواره به نیازمندان کمک میکند، در آنجا حضور داشت.
حیرت آمد آن زمان بر وی مگر
از وجود خود به کلی شد بدر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او به شدت متعجب شد، به طوری که خود را به طور کامل از وجودش جدا احساس کرد.
هفت شبانهروز سلطان بایزید
بود پیشش آنچنان حالت بدید
هوش مصنوعی: سلطان بایزید به مدت هفت شبانهروز در حضورش بود و حالتی را مشاهده کرد که بسیار عجیب و غیرعادی بود.
شیخ همچون واله و شیدا شده
از وجود خویش ناپروا شده
هوش مصنوعی: بسیاری بیپروا و سرمست از عشق و شور، دلبسته و شیدا شدهاند تا حدی که خود را فراموش کردهاند و از تمام مرزها عبور کردهاند.
بعد از آن سلطان برفت وآن همام
همچنان استاده بود اندر قیام
هوش مصنوعی: پس از آن، سلطان رفت و آن حمامی همچنان در حالت ایستاده باقی ماند.
قرب چل سال همچنان ایستاده بود
بس عجائب حالتی افتاده بود
هوش مصنوعی: قربانی چهل سال به حالت ثابت و ایستاده باقی مانده بود و اتفاقات شگفتانگیزی برایش رخ داده بود.
چونکه باز آمد به حال خویشتن
اندر آن حالت نه وی بود ونه تن
هوش مصنوعی: وقتی که فرد به حالت اولیه خود باز میگردد، در آن حال نه او همان خودِ قبلی است و نه جسم او.
از خودی خویش یکتا رفته بود
کی چه ما و تو درون پرده بود
هوش مصنوعی: شخصی از خود و دنیای خود جدا شده و در تلاش است تا از پردههای پنهان عبور کند و بفهمد که ما و تو چه ارتباطی با یکدیگر داریم.