برگردان به زبان ساده
در زمستان یک شبی بهلول مست
پای در گل میشد و کفشی بدست
هوش مصنوعی: یک شب در زمستان، بهلول مستی کرده و پایش در گل گیر کرده و یک کفش را در دست داشت.
سائلی گفتش که سر داری براه
تو کجا خواهی شدن زین جایگاه
هوش مصنوعی: سائلی از او پرسید که تو سر و سامان داری، حالا به کجا میخواهی بروی و از این مکان جدا شوی؟
گفت دارم سوی گورستان شتاب
زانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب
هوش مصنوعی: گفت میخواهم به قبرستان بروم، زیرا آنجا فردی ظالم در حال عذاب است.
میروم چون گور او پر آتش است
گرم گردم زانکه سر ما ناخوش است
هوش مصنوعی: من میروم چون قبر او آتشین است، میخواهم گرم شوم چون حال من خوش نیست.
آن یکی را این چنین مرگی بود
وان دگر را مرگ او برگی بود
هوش مصنوعی: یکی از آنها به گونهای مرد که مرگش به اوج خودش رسید و دیگری مرگش مثل یک برگ ریزان بود.
ظلم آتش در درونت افکند
در میان خاک و خونت افکند
هوش مصنوعی: ظلم درونت را شعلهور کرده و در میان خاک و خونت گذارده است.
گرچه راه ظلم از پیشان رود
هرکه آن ره رفت سرگردان رود
هوش مصنوعی: اگرچه هر کسی که راه ظلم را انتخاب کند، ممکن است در ابتدا به ظاهری از موفقیت برسد، اما در نهایت، او به بیراهه و سردرگمی خواهد افتاد.