برگردان به زبان ساده
آن یکی دیوانه را از اهل راز
گشت وقت نزع جان کندن دراز
هوش مصنوعی: آن دیوانه، در لحظهای که جانش در حال جدایی بود، به اهل راز و معرفت پیوست و این لحظه برای او بسیار طولانی و سخت شد.
از سر بی قوتی و اضطرار
همچو ابری خون فشان بگریست زار
هوش مصنوعی: به خاطر نداشتن قدرت و در شرایطی سخت، مثل ابری که از شدت ناراحتی اشک میریزد، به طور بیاختیار گریه کردهام.
گفت چون جان ای خدا آوردهٔ
چون همی بردی چرا آوردهٔ
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از خدا میخواهد که اگر جان بندهاش را گرفته، چرا او را دوباره به زندگی برمیگرداند. این بیان نشاندهندهٔ تناقض در وجود انسان و روابطش با خداوند است.
گر نبودی جان من بر سودمی
زین همه جان کندن ایمن بودمی
هوش مصنوعی: اگر جان من برای تو نبود، از همهی این درد و رنجها ایمن بودم و جانم را نمیکَندم.
نه مرا از زیستن مردن بدی
نه ترا آوردن و بردن بدی
هوش مصنوعی: نه مرگ من تو را آزار میدهد و نه آمدن و رفتن تو برای من بد است.
کاشکی رنج شد آمد نیستی
گر شد آمد نیستی بد نیستی
هوش مصنوعی: ای کاش که درد و رنج به سراغ انسان بیاید، اما اگر کسی به نیستی برسد، این نیستی چندان بد نیست.
چون ترا مرگست و آتش پیش در
ظلم تا چندی کنی زین بیشتر
هوش مصنوعی: وقتی که مرگ و آتش در پیش رویت قرار دارند، چرا هنوز به ظلم و ستم ادامه میدهی و از آن بیشتر میکنی؟
مرگ گوئی نیست جانت را تمام
کاتشیش از ظلم در باید مدام
هوش مصنوعی: مرگ به گونهای نیست، زیرا جان تو از ظلم و ستم، همیشه در آتش است و نیاز به تسکین دارد.