برگردان به زبان ساده
آن یکی دیوانه را میتاختند
کودکانش سنگ میانداختند
هوش مصنوعی: یک دیوانه را عدهای از کودکان تعقیب میکردند و به او سنگ میزدند.
درگریخت او زود در قصر عمید
بود او در صدر آن قصر مشید
هوش مصنوعی: او به سرعت از آنجا دور شد و در قصر عمید بود و در بالاترین نقطه آن قصر قرار داشت.
دید در پیشش نشسته چند کس
باز میراندند از رویش مگس
هوش مصنوعی: چند نفر در جلوی او نشسته بودند و مگسها را از روی او دور میکردند.
بانگ بر وی زد عمید از جایگاه
گفت « ای مدبر که داد این جات راه ؟»
هوش مصنوعی: صدای عمید از جایگاه بلند شد و گفت: «ای تدبیرکننده! چه کسی این مقام را به تو داد؟»
گفت « بود از دیدهٔ من خون چکان
زانکه سنگم میزدند این کودکان
هوش مصنوعی: او گفت: «من از چشمم خون میریزد، زیرا این کودکان مانند سنگ به من میزنند.»
آمدم کز کودکان بازم خری
خود تو صد باره ز من عاجزتری
هوش مصنوعی: من به دنیا آمدهام و از کودکی خود را باز میشناسم. تو بارها و بارها از من ناتوانتری.
چون ترا در پیش باید چند کس
تا ز رویت باز میراند مگس
هوش مصنوعی: وقتی که در حضور تو افرادی هستند، مگسها از روی تو دور میشوند.
کودکان را چون ز من داری تو باز ؟
سرنگونی تو به حق نه سرفراز
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی کودکان را از من بگیری؟ سقوط تو به حقیقت به معنای افتخاری نیست.
تو نهای میری اسیری دایمی
زانکه محکومی بحق نه حاکمی »
هوش مصنوعی: تو کسی نیستی که آزاد باشی، چون همیشه در بند و اسیری. دلیلش هم این است که نه حق داری و نه در موقعیتی هستی که بتوانی بر دیگران تسلط داشته باشی.
میر آن باشد که با او در کمال
دیگری را نبود از میری مجال
هوش مصنوعی: آن که در کمال خود میتواند به دیگران کمک کند، باید از مقام و جایگاه برتری برخوردار باشد؛ در غیر این صورت، فرصتی برای هدایت دیگران نخواهد داشت.
نیست باقی سلطنت بر هیچکس
تا بدانی تو که یک سلطانست بس
هوش مصنوعی: سلطنت و قدرت برای هیچکس پایدار نیست، تا زمانی که درک کنی که تنها یک سلطان واقعی وجود دارد.