برگردان به زبان ساده
بود شوریده دلی دیوانهٔ
روی کرده در بن ویرانهٔ
هوش مصنوعی: دل شیدایی وجود دارد که دیوانهوار به چهرهای خیره شده و در دل ویرانیها زندگی میکند.
همچو باران زار برخود میگریست
سایلی گفتش که این گریه ز چیست
هوش مصنوعی: مثل باران، از شدت اندوه بر خود میگریست. کسی به او گفت: چرا اینقدر غمگین هستی و میگریی؟
که بمردت گفت دور از تو دلم
دل بمرد و سخت تر شد مشکلم
هوش مصنوعی: به کسی که از او دور شدهام، گفتم که دل من به خاطر دوری تو، بسیار غمگین و آزرده است و این مشکل برای من بیشتر شده است.
گفت دل چون مردت و چون شد زجای
گفت چون اندوه بودش با خدای
هوش مصنوعی: دل گفت: وقتی تو را ترک کرد و از جای خود رفت، بدان که اندوه او در برابر خداوند بود.
خوش بمرد و دور گشت از من نهان
شد بر او و برون رفت از جهان
هوش مصنوعی: او به خوشی از دنیا رفت و از من دور شد، نه تنها از دید من پنهان گشت بلکه از این جهان نیز بیرون رفت.
تا به تنهائی مرا حیران گذاشت
وین چنین افکنده سر گردان گذاشت
هوش مصنوعی: او به گونهای مرا حیران و سردرگم کرده است که به تنهایی احساس گیجی و بلاتکلیفی میکنم.
ای عجب جائی که آنجا شد دلم
رفتن آنجا مینماید مشکلم
هوش مصنوعی: عجب جایی است که دل من میخواهد به آنجا برود، و این نشاندهندهی درد و مشکل من است.
آرزوی من بدآنجا رفتن است
لیک ره در قعر دریا رفتن است
هوش مصنوعی: آرزو دارم به جایی بروم، اما راهی که به آنجا میبرد، در عمق دریا گم شده است.
گر رسم آنجایگه یک روز من
وارهم از گریه و از سوز من
هوش مصنوعی: اگر روزی در آنجا بیفتم، در حالی که از گریه و درد رنج میبرم، چه خواهد شد؟
هر کرا این درد عالم سوز نیست
در شبست و هرگز او را روز نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که این درد عاطفی و عمیق را تجربه نکند، در واقع به خواب رفته و هرگز شعور واقعی و روشنی ندارد.
درد میباید که بی درمان بود
تا اگر درمان کنی آسان بود
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی مشکلی را بهراحتی حل کنی، باید اول به وجود آن مشکل و درد پی ببری و آن را بپذیری. اگر درد و مشکل وجود نداشته باشد، درمان هم ضروری نیست و بنابراین کار آسانتری نخواهد بود.