برگردان به زبان ساده
بوسعید مهنه شیخ محترم
بود در حمام با پیری بهم
هوش مصنوعی: بوسعید مهنه، شخصیتی محترم و revered بود که در حین حضور در حمام با پیرمردی ملاقات کرد.
سخت حمامی خوش ودمساز بود
زانکه آب و آتشش هم ساز بود
هوش مصنوعی: حمامکنندهای خوشخلق و دلنشین بود، زیرا آب و آتش او به خوبی با هم هماهنگ بودند.
پیر گفت ای شیخ حمامی خوشست
وز خوشی هم دلگشا هم دلکشست
هوش مصنوعی: پیر به شیخ گفت: ای جوان، بودن در حمام خوشایند است و از آنجا که لذت بخش است، هم روح را شاد میکند و هم جذاب است.
شیخ گفتش هیچدانی خوش چراست
گفت میدانم بگویم با تو راست
هوش مصنوعی: شیخ از او پرسید آیا چیزی میدانی که خوشحالام کند؟ او پاسخ داد که میدانم، اما نمیتوانم آن را با تو در میان بگذارم.
چون درین حمام شیخی چون تو هست
خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست
هوش مصنوعی: وقتی در این حمام شیخی مانند تو وجود دارد، همه چیز شاداب و خوشایند میشود و به خوبی پیش میرود.
شیخ گفتش زین بهت خواهم بیان
پای من چون آوریدی در میان
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت: من دربارهی این زیبایی تو سخن خواهم گفت، اما تو که پای من را به وسط کشیدی، ابتدا باید مرا به خودت جلب کنی.
پیر گفتش تو بگو شیخا جواب
کانچه تو گوئی جز آن نبود صواب
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: تو بگو، ای شیخ، پاسخ آنچه که تو میگویی جز این نیست که درست باشد.
گفت حمامیست خوش از حد برون
کز متاع جملهٔ دنیای دون
هوش مصنوعی: گفت: حمامی (که به کارش توجه ویژهای دارد)، از هر چیزی که در این دنیا کمارزش و بیاهمیت است، فراتر است و ارزش بیشتری دارد.
نیست جز سطل و ازاری با تو چیز
وانگهی آن هر دو نیست آن تو نیز
هوش مصنوعی: تنها چیزی که باقی مانده، یک سطل و پارچهای است که با توست و در واقع، هیچیک از اینها هم مال تو نیست.