برگردان به زبان ساده
در عجم افتاد خلقی از عرب
ماند از رسم عجم او در عجب
هوش مصنوعی: جمعی از مردم عجم (غیر عرب) به وجود آمدند که در عجب و حیرت هستند، زیرا یکی از عربها به شیوه و آداب عجم درآمده است.
در نظاره میگذشت آن بیخبر
بر قلندر راه افتادش مگر
هوش مصنوعی: او در حال تماشا و غرق در فکر، بیخبر از همه چیز، به سمت مردی عارف و زاهد که در حال راه رفتن است، گذر کرد.
دید مشتی شنگ را، نه سر نه تن
هر دو عالم باخته بی یک سخن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد کسی را دیدم که نه سر دارد و نه بدن. او به خاطر یک جمله، تمام دنیا را باخته است.
جمله کم زن مهره دزد پاک بر
در پلیدی هریک از هم پاک تر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید با احتیاط و هوشیاری عمل کنی و از هرگونه ناپاکی و بدی دوری کنی، زیرا هر چه بیشتر مراقب باشی، میتوانی از پلیدیها بیشتری دور بمانی و درخشانتر و پاکتر باقی بمانی.
هر یکی را کردهای دزدی به دست
هیچ دردی ناچشیده جمله مست
هوش مصنوعی: هر کسی را به نوعی دزدی گرفتار کردهای، اما هیچ یک از آنها نتوانستهاند طعم درد را بچشند و همه در شوری و نشئه به سر میبرند.
چون بدید آن قوم را میلش فتاد
عقل و جان بر شارع سیلش فتاد
هوش مصنوعی: وقتی آن گروه را دید، به سمت آنها کشیده شد و عقل و جانش تحت تأثیر او قرار گرفت.
چون قلندریان چنانش یافتند
آب برده عقل و جانش یافتند
هوش مصنوعی: وقتی که عارفان و زاهدان او را دیدند، متوجه شدند که در پی آب و سرزندگی است و عقل و جانش را تحت تأثیر قرار داده است.
جمله گفتندش درآ ای هیچ کس
او درون شد بیش و کم این بود بس
هوش مصنوعی: همه به او گفتند که وارد شو، اما او در عمق درون خود رفت و به همین مقدار بسنده کرد.
کرد رندی مست از یک دردیش
محو شد از خویش و گم شد مردیش
هوش مصنوعی: یک شخص رند و شاداب که به خاطر یک درد و مشکل به شدت تحت تاثیر قرار گرفته، از خود بیخود و گم شده است.
مال و ملک و سیم و زر بودش بسی
برد ازو در یک ندب حالی کسی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که شخصی دارای ثروت و مواهب زیادی بوده است، اما همه آنها را در یک لحظه از دست داده است. حالا هیچ چیز از آن ثروت و داراییهایش برای او باقی نمانده است.
رندی آمد دردی افزونش داد
وز قلندر عور سر بیرونش داد
هوش مصنوعی: مردی با روحیهای آزاد و رندی به دنیا آمد و با درد و گرفتاری بیشتری مواجه شد. او از ناپختهگی و جهالت دیگران رهایی یافت و به شکلی متفاوت از آنچه که هست، خود را نشان داد.
مرد میشد همچنان تا با عرب
عور و مفلس، تشنه جان و خشک لب
هوش مصنوعی: مرد به شکل خود باقی میماند حتی اگر در مقابل عربی بیپول و بیچیز، به شدت تشنه و لبهای خشک باشد.
اهل او گفتند بس آشفتهای
کو زر و سیمت، کجا تو خفتهای
هوش مصنوعی: دوستان او گفتند تو چقدر مضطربی، طلا و نقرهات کجاست؟ چرا اینقدر غرق خواب شدهای؟
سیم و زر شد، آمد آشفتن ترا
شوم بود این در عجم رفتن ترا
هوش مصنوعی: در این بیت، به این موضوع اشاره میشود که زمانی که بر روی ثروت و طلا تمرکز میکنی، ممکن است باعث آشفتگی و بینظمی در وجودت شود. حرکت به سمت زندگی مادی و دنیوی، ممکن است برای روح و روان انسان مضر باشد و او را به بیراهه ببرد.
دزد راهت زد، کجا شد مال تو
شرح ده تا من بدانم حال تو
هوش مصنوعی: سارقان به تو آسیب زدهاند، پس بگو که اکنون وضعیت مال و اموالت چگونه است تا من از اوضاع تو باخبر شوم.
گفت میرفتم خرامان در رهی
اوفتاده بر قلندر ناگهی
هوش مصنوعی: داستانی را نقل میکند که شخصی در حال قدم زدن آرام و با وقار در راهی بود و ناگهان بر فردی عارف و خسته برخورد کرد.
هیچ دیگر میندانم نیز من
سیم و زر رفت وشدم ناچیز من
هوش مصنوعی: من چیزی جز این نمیدانم که دیگر نه طلا و نقرهای دارم و نه ارزش و اهمیتی برایم باقی مانده است.
گفت وصف این قلندر کن مرا
گفت وصف اینست و بس قال اندرا
هوش مصنوعی: گفتند دربارهٔ این مرد آزاداندیش بگویید، او پاسخ داد که وصف او همین است و بس.
مرد اعرابی فنایی مانده بود
زان همه قال اندرایی مانده بود
هوش مصنوعی: مرد عربی از شدت حیرت و شگفتی در برابر همه گفتارها و مباحثی که شنیده بود، گویی ناپدید شده و از خود بیخود شده بود.
پای درنه یا سر خود گیر تو
جان ببر یا نه به جان بپذیر تو
هوش مصنوعی: در زندگی یا باید به جلو پیش بروی و با تلاش و اراده خودت را به مقصد برسانی، یا اینکه باید با آرامش و قبول شرایط، خودت را تسلیم کنی و به واقعیتهای زندگی تن بدهی.
گر تو بپذیری به جان اسرار عشق
جان فشانان سرکنی در کار عشق
هوش مصنوعی: اگر تو رازهای عشق را بپذیری و جان فشانان را در دل عشق درگیر کنی، به عمق عشق نفوذ خواهی کرد.
جان فشانی و بمانی برهنه
ماندت قال اندرایی دربنه
هوش مصنوعی: اگر برای کسی جانفشانی کنی و در مشکلات کنارهگیری نکنی، او همیشه در سختیها تنها خواهد ماند.