برگردان به زبان ساده
گفت آن دیوانهٔ تن برهنه
در میاه راه میشد گرسنه
هوش مصنوعی: دیوانهای با بدن برهنه در آب راه میرفت و گرسنه بود.
بود بارانی و سرمایی شگرف
تر شد آن سرگشته از باران و برف
هوش مصنوعی: در روزی بارانی و سرد، فردی که در این شرایط نابسامان迷ان و سرگشته است، بیشتر به سردرگمی و اضطراب دچار میشود.
نه نهفتی بودش و نه خانهای
عاقبت میرفت تا ویرانهای
هوش مصنوعی: او نه در پنهان زندگی میکرد و نه خانهای داشت، اما در نهایت به جایی رسید که تنها و بیخانمان شد.
چون نهاد از راه در ویرانه گام
بر سرش آمد همی خشتی ز بام
هوش مصنوعی: زمانی که او قدم به ویرانه گذاشت، ناگهان یکی از آجرهای بام بر سرش افتاد.
سر شکستش خون روان شد همچو جوی
مرد سوی آسمان برکرد روی
هوش مصنوعی: سر او شکست و خونش به طور جاری مانند جوی آب، مرد به سوی آسمان نگاه کرد.
گفت تا کی کوس سلطانی زدن
زین نکوتر خشت نتوانی زدن
هوش مصنوعی: میگوید که چقدر میخواهی از مقام سلطنت صحبت کنی، در حالی که نمیتوانی بر روی این پایه محکم بنا بسازی.