برگردان به زبان ساده
گفت ذو النون میشدم در بادیه
بر توکل، بیعصا و زاویه
هوش مصنوعی: ذو النون میگوید در بیابان به توکل و اعتماد به خدا به سفری میرفتم، بدون عصا و هیچ نشانهای.
چل مرقع پوش را دیدم به راه
جان بداده جمله بر یک جایگاه
هوش مصنوعی: یک نفر را دیدم که لباسهای رنگارنگی به تن داشت و به صورت عجیبی در مسیر زندگیاش به یک نقطه ثابت رسیده بود.
شورشی در عقل بیهوشم فتاد
آتشی در جان پر جوشم فتاد
هوش مصنوعی: در ذهن بیخبرم دگر افکاری رخ داده که مانند آتشی در وجود پرشور و پرجنب و جوش من افتاده است.
گفتم آخر این چه کارست ای خدای
سروران را چند اندازی ز پای
هوش مصنوعی: به خدا گفتم، این چه وضعی است که تو سروران را اینگونه به زمین میافکنی؟
هاتفی گفتا کزین کار آگهیم
خود کشیم و خود دیتشان میدهیم
هوش مصنوعی: صوتی به ما اطلاع داد که ما از این ماجرا باخبر هستیم و خودمان تصمیمگیری میکنیم و به خودمان میریزنیم.
گفتم آخر چند خواهی کشت زار
گفت تا دارم دیت اینست کار
هوش مصنوعی: گفتم چقدر میخواهی مزرعه را از بین ببری، گفت تا زمانی که پول داشته باشم، این کار ادامه دارد.
در خزانه تادیت میماندم
میکشم تا تعزیت میماندم
هوش مصنوعی: در گنجینهات میماندم و تا زمانی که نیاز داشتی، به تو خدمت میکردم.
بکشمش وانگه به خونش درکشم
گرد عالم سرنگونش درکشم
هوش مصنوعی: من او را میکشم و سپس با خون او، همهجا را تحت تأثیر قرار میدهم و جهان را به هم میزنم.
بعد از آن چون محو شد اجزای او
پای و سر گم شد ز سر تا پای او
هوش مصنوعی: بعد از اینکه اجزای او ناپدید شد، پا و سر او نیز از سر تا پا گم شد.
عرضه دارم آفتاب طلعتش
وز جمال خویش سازم خلعتش
هوش مصنوعی: میخواهم زیبایی چهرهاش را به همه نشان دهم و از جمال خودم برای او لباس زیبایی بسازم.
خون او گلگونهٔ رویش کنم
معتکف بر خاک این کویش کنم
هوش مصنوعی: برای کسی که در خاک این دیار گرفتار شده و با عشق به معشوقش متعهد است، تنها آرزویم این است که با خون من، رنگ و زیبایی چهرهاش را بیشتر کنم.
سایه در گردانمش در کوی خویش
پس برآرم آفتاب روی خویش
هوش مصنوعی: اگر در خیابان خودم سایه بزنم، سپس چهرهام را همچون آفتاب به دیگران نشان میدهم.
چون برآمد آفتاب روی من
کی بماند سایهای در کوی من
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب رخسار من طلوع کند، آیا سایهای در محلهام باقی میماند؟
سایه چون ناچیز شد در آفتاب
نیز چه والله اعلم با الصواب
هوش مصنوعی: سایه وقتی که در برابر نور خورشید قرار میگیرد، به حدی کوچک و کمارزش میشود که هیچکس نمیتواند به درستی بگوید حقیقت و واقعیت چیست.
هرکه در وی محو شد، از خود برست
زانک نتوان بود جز با او به دست
هوش مصنوعی: هر کس که در وجود او غرق شود، از خودش جدا میشود؛ زیرا نمیتوان به چیزی جز با او دست یافت.
محو شو و از محو چندینی مگوی
صرف میکن جان و چندینی مگوی
هوش مصنوعی: از خودت خارج شو و دربارهی حالت سخن نگو. تنها به نوشیدن بپرداز و دربارهی آنچه که هستی صحبت نکن.
میندانم دولتی زین بیش من
مرد را کو گم شود از خویشتن
هوش مصنوعی: من نمیدانم آیا کسی مثل من در این دنیا وجود دارد که از خود بیخبر باشد.