برگردان به زبان ساده
بُبریدند دزدی را مگر دست
نزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست
دزدی را دستگیر کردند و دستش را بریدند. او حرفی نزد و دستش را برداشت و از جا پرید.
بِدو گفتند ای محنترسیده
چه خواهی کرد این دستِ بریده
به او گفتند: ای بدبخت! با این دست بریده چه میخواهی بکنی؟
چنین گفت او که نام دوستی خاص
بر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص
گفت: روی این دست، نامِ یک دوستِ صمیمی را با خلوص نیت حک کرده بودم.
کنون تا زندهام اینم تمامست
که بی این زندگی بر من حرامست
تا وقتی زندهام، این تنها چیزی است که برایم مهم است و زندگی بدون این دست برایم حرام است.
ز دستم گرچه قسمی جز اَلَم نیست
چو بر دستست نامِ دوست غم نیست
هرچند از این دست جز رنج و الم چیزی نصیبم نمیشود، اما وقتی نام دوست روی دست است، غم و اندوه معنی ندارد.
چو ابلیسِ لعین اسراردان بود
اگر سجده نمیکرد او از آن بود
ابلیس لعنتشده، رازهای پنهان را میدانست؛ اگر حاضر به سجده نشد، به همین دلیل بود.
ز خَلق خود دریغش آمد آن راز
نکرد آن سجده، دعوی کرد آغاز
حیفش آمد که دیگران از آن راز چیزی بدانند؛ پس سجده نکرد و از همانجا ادعای خود را آغاز کرد.
که تا هم او و هم خَلقِ جهان هم
نه بینند آن دَر و آن آستان هم
میخواست نه خودش و نه هیچکس از مردمِ جهان آن درگاه و آن آستان را نبیند؛
که تا نوری از آن در پردهٔ عِز
نگردد در نظر آلوده هرگز
میخواست تا آن راز و نوری که از آن درگاه در پردهٔ شکوه و عزت پنهان است، هرگز در برابر نگاهِ آلوده قرار نگیرد.