برگردان به زبان ساده
به راهِ بادیه گفت آن یگانه
دو جوی آبِ سیه دیدم روانه
هوش مصنوعی: در راه بیابان، آن فرد ویژه به من گفت که دو رودخانه تاریک را دیده که در حال جریان هستند.
شدم بر پی روان تا آن چه آبست
که چندینیش در رفتن شتابست
هوش مصنوعی: من به راه رفتم و در جستجوی آنچه هستم، دنبال چیزهایی میگردم که به سرعت از دست میروند.
به آخر چون برِ سنگی رسیدم
به خاک ابلیس را افتاده دیدم
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی به یک سنگ رسیدم، متوجه شدم خاکی که به زمین افتاده، مربوط به ابلیس است.
دو چشمش چون دو ابر خونفشان بود
ز هر چشمیش جویی خون روان بود
هوش مصنوعی: چشمان او مثل دو ابر بارانی بود که اشکهایش به شدت جاری میشد و زهر نگاهش موجب میشد که خون از دل کسی جاری گردد.
چو باران میگریست و زار میگفت
پیاپی این سخن همواره میگفت
هوش مصنوعی: باران مانند یک فرد غمگین میبارید و به طور مکرر کلمات پر از اندوهی را بر زبان میآورد.
که این قصّه نه زان روی چو ماهست
ولی رنگ گلیم من سیاهست
هوش مصنوعی: این داستان به خاطر زیبایی و درخشش مانند ماه نیست، بلکه به علت تاریکی و ناخوشایندی وضع من است.
نمیخواهند طاعت کردن من
نهند آنگه گنه بر گردن من
هوش مصنوعی: آنها نمیخواهند از من اطاعت کنند و در این صورت، گناهش بر گردن من نخواهد بود.
چنین کاری کرا افتاد هرگز
ندارد مثل این کس یاد هرگز
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند او کارهای اینچنینی را انجام نمیدهد و هیچگاه نیز به یاد نخواهد آمد.