برگردان به زبان ساده
چو در نزع اوفتاد آن پیر بسطام
بیاران گفت کای قوم نکوکام
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر سالک از دنیا رفت، به یارانش گفت: ای مردم نیکوکار، به یاد داشته باشید که...
یکی زنّار آریدم هم اکنون
که تا بر بندد این مسکینِ مجنون
هوش مصنوعی: من اکنون زنجیری به خود بستم تا این دیوانهی بیچاره را در بند کند.
خروشی از میان قوم برخاست
که از زنّار ناید کار تو راست
هوش مصنوعی: از میان مردم صدایی بلند شد که کار تو به کمک نشانهی دین نخواهد رسید.
چگونه باشد ای سلطان اسرار
میان بایزید آنگاه و زنّار
هوش مصنوعی: چطور ممکن است، ای رئیس رازها، در حالی که بایزید با زنی که زنجیر دارد، در یک زمان باشد؟
دگر ره خواست زنّاری ز اصحاب
نمیآورد کس آن کار را تاب
هوش مصنوعی: زنی به جمع دوستانش میگوید که هیچکس توانایی انجام آن کار را ندارد و او هم راهی متفاوت را در پیش گرفته است.
بآخر کرد شیخ الحاح بسیار
نمیدانست کس درمانِ آن کار
هوش مصنوعی: شیخ با تکرار و التماس زیاد، در نهایت متوجه شد که کسی راه حلی برای مشکل او ندارد و او همچنان در سردرگمی باقی مانده است.
همه گفتند اگر بر شیخ تقدیر
شقاوة خواستست آنرا چه تدبیر
هوش مصنوعی: همه گفتند اگر سرنوشت شیخ به بدی رقم خورده باشد، برای آن چه راه حلی وجود دارد؟
یکی زنّار آوردند اصحاب
که تا بر بست و بگشاد ازدو چشم آب
هوش مصنوعی: یکی از همراهان، زنجیری آورد که بر روی آن بست و سپس از دو چشمش اشک ریخت.
پس آنگه روی را در خاک مالید
بسوز جان و درد دل بنالید
هوش مصنوعی: سپس چهرهاش را به خاک مالید و از شدت درد جان و دلش را ناله کرد.
بسی افشاند خون ازچشمِ خونبار
وزان پس از میان ببرید زنّار
هوش مصنوعی: بسیاری از چشمهای اشکبار خون ریختهاند و پس از آن، زنجیرهایی که بر گردن داشتند، را قطع کردهاند.
زبان بگشاد کای قیّومِ مطلق
بحقّ آنکه جاویدان توئی حق
هوش مصنوعی: زبان به سخن آمد و گفت: ای حافظ مطلق، به حق آنکه تو جاودان هستی.
که چون این دم بریدم بند زنّار
همان هفتاد ساله گبرم انگار
هوش مصنوعی: وقتی که این لحظه را تجربه میکنم و از زندگی معمولی خود فاصله میگیرم، احساس میکنم که همچنان همان فردی هستم که هفتاد سال پیش به دنیا آمدهام و به نوعی در همان حالت قبلی باقی ماندهام.
نه گبری کو درین دم باز گردد
بیک فضل تو صاحب راز گردد؟
هوش مصنوعی: آیا کسی که در حال حاضر در گمراهی است، با لطف و فضل تو میتواند به حقیقت پی ببرد و به درک عمیقتری برسد؟
من آن گبرم که این دم بازگشتم
چه گر دیر آمدم هم باز گشتم
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که با این حال دوباره به جمع شما برمیگردم، حتی اگر مدتی دیرتر از دیگران آمده باشم.
بگفت این و شهادة تازه کرد او
بسی زاری بی اندازه کرد او
هوش مصنوعی: او این را گفت و به یاد شهادت تازهای افتاد، سپس به شدت و با شدت احساساتی زیادی زاری کرد.
اگرچه راه افزون آمدم من
همان انگار کاکنون آمدم من
هوش مصنوعی: هرچند که در مسیر زندگی جلو رفتهام، اما احساس میکنم همچنان در همان نقطه اول باقی ماندهام.
چو میدانی که من هیچم الهی
ز هیچی این همه پس می چه خواهی
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که من هیچ و پوچ هستم، پس از وجود این همه چیز چگونه میتوانی چیزی بخواهی؟
چه دارم، درد بی اندازه دارم
ز مال و ملک قلبی تازه دارم
هوش مصنوعی: من از داراییها و ثروت چیزی ندارم، اما احساس عمیق و دردی که ماندگار است دارم. در دل، عشق و احساسی نو و تازه وجود دارد.
چو دل دارم خرابی و کبابی
چه میخواهی خراجی از خرابی
هوش مصنوعی: وقتی دلی آشفته و پریشان دارم و درگیر مشکلاتی هستم، دیگر از من چه خواستهای داری که به عذاب و پریشانیام اضافه شود؟
اگر توعجز میخواهی بسی هست
ندانم تا چو من عاجز کسی هست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ناتوانی هستی، بسیار هست که ندانم آیا کسی همچون من ناتوان وجود دارد یا نه.
غمم جز تو دگر کس مینداند
تو میدانی اگرکس مینداند
هوش مصنوعی: تنها تو هستی که از غمم آگاه هستی و هیچ کس دیگری از آن خبر ندارد. اگر کسی هم بخواهد بفهمد، نمیتواند.
چه میگویم چو دانم ناظری تو
چه میجویم چو دانم حاضری تو
هوش مصنوعی: من چه چیز بگویم وقتی تو نظارهگری و میبینی؟ و چه چیزی را جستجو کنم در حالی که میدانم تو همیشه حاضر هستی؟
تو خود بخشی اگر جویم وگرنه
تو خود دانی اگر گویم وگرنه
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی من را پیدا کنی، این امکان وجود دارد، و اگر نخواهی، خودت بهتر میدانی که من چه میگویم یا نمیگویم.
همه بی سر تنیم افتاده در بند
چه برخیزد ازین بی سر تنی چند؟
هوش مصنوعی: ما همه بدون هویت و شخصیت واقعیامان در زنجیر و بند هستیم. چه تعداد از ما میتوانیم از این حالت بیهویتی و وابستگی رها شویم؟
چو از خلقت نه سود ونه زیانست
همه رحمت برای عاصیانست
هوش مصنوعی: زمانی که در خلقت، نه نفعی هست و نه ضرری، تمام رحمت الهی برای آن کسانی است که خطا میکنند.